آخرین خبرها

گفتارهایی درباره کاربردهای فراواقعی کتاب؛ این صفحه خالی است

کاظم کلانتری-کتاب این سال‌ها کم‌کاربردترین شیء (در اینجا اگر کتاب را یک شیء در نظر بگیریم) در زمینه‌ کاربردی خودش بوده است و پرکاربردترین شیء در زمینه‌ای فراواقعی. سودجویی و کسب منافع شخصی، از نویسنده (بخوانید گردآورنده و سارق ادبی و جعل‌کننده و ...) تا خواننده (بخوانید مشتری و مصرف‌کننده) حاشیه‌ها را بر متن برتری داده است. اگر زمانی نام یا محتوای کتاب برای مراجعان به کتاب‌فروشی‌ها عامل انگیزش خرید بود، حالا دیگر رنگ و جنس و حجم کتاب‌ها خریداران را به سمت خرید کتاب‌ها می‌کشاند. در دوره پسامدرن دیگر کاربرد واقعی کالا اهمیت ندارد بلکه کالا نشانه‌ای می‌شود برای وجهه اجتماعی و نشان دادن رفاه، فرهنگی پوشالی، کسب شهرت، اعتبار، منصب، بهره‌کشی جناحی، تبلیغات و حتی به سخره گرفتن و بازی کردن با مفاهیم. شکل و رنگ و ظاهر کتاب تنها نشانه‌ای برای فرهنگ خانواده‌هاست و از سوی دیگر، وسیله‌ای برای سودجویی و کسب اعتبار علمی پوشالی و غیرواقعی.

«د» مثل «دکور کتاب»
یکی از فروشنده‌های قدیمی کتاب در مشهد نقل می‌کرد روزی خانمی که لباس‌هایش نمود عینی جعبه مداد رنگی بوده است به دنبال کتاب‌های صورتی، نارنجی و بنفش وارد کتاب‌فروشی می‌شود. فروشنده که گمان کرده خانم به دنبال عنوان یا رده خاصی از کتاب‌هاست، چند دقیقه‌ای متحیر می‌ماند و بعد، با توضیحاتش، متوجه می‌شود که وی به دنبال کتاب‌هایی است که به دکور خانه‌اش بیاید.
همین کاربرد فراواقعی کتاب در دوره‌ای از تاریخ به عاملی برای بیرون آمدن برخی انتشارات‌ آمریکا از بحران تبدیل شده بود. معروف است که در سال‌های ١٩٣٠، هنگام سقوط اقتصادی آمریکا، فروش کتاب به پایین‌ترین حد خود می‌رسد. تعدادی از ناشران از جمله «سایمون و شوستر» تصمیم می‌گیرند از ادوارد برنیز (پدر روابط عمومی آمریکا) کمک بگیرند. برنیز قدم پیش می‌گذارد و با بر سر زبان انداختن جمله «هرجا کتابخانه‌ای هست، کتابی هم باید باشد»، معضل را حل می‌کند. او به دنبال این شعار و با استخدام بهترین معماران، مشتری‌های ثروتمند را تشویق به نصب قفسه‌های کتاب در خانه‌هایشان می‌کند. طبیعی است که این کتابخانه‌ها باید با کتاب پر شوند. بنابراین ناشران با چاپ و فروش بیشتر مواجه می‌شوند. در عین حال، بهترین مجله‌های معماری و تزیین داخلی پر می‌شود از عکس‌هایی که از خانه‌های ثروتمندان گرفته شده است. به این شکل، بازار کتاب آمریکا سر و سامانی می‌گیرد.

«س» مثل «سرقت کتاب»
کتاب‌سازی و مقاله‌سازی در تحقیقات دانشگاهی کشور ما به امری عادی تبدیل شده است. منابعی را که برای نگارش مطلبی (در هر زمینه یا شاخه‌ای از علوم) استفاده می‌شوند می‌توان به سه دسته تقسیم کرد: منابع دست اول منابع نزدیک به واقعه یا موضوع هستند و استفاده از آن‌ها به اعتبار و ارزش اثر اضافه می‌کند. منابع دست دوم منابعی هستند که بر پایه منابع دست اول نوشته می‌شوند و معمولا منابع دست اول را تحلیل و بررسی و گزارش می‌کنند. اما منابع دست سوم پایین‌ترین ارزش و اعتبار را دارند و منابعی هستند که از منابع دست اول و منابع دست دوم استفاده کرده‌اند. قاعدتا هر نویسنده‌ای تمایل دارد نوشته‌اش اعتبار و ارزش علمی بالایی داشته باشد یا حداقل تألیفش دست در دست منابع دست اول‌ بگذارد. اما در فضای آکادمیک، رسانه‌های مطبوعاتی و تألیفات علمی چه چیزی تمام ارزش و اعتبار علمی را به گوشه‌ای می‌نهد و نویسنده را به یک گردآور‌نده تبدیل
می‌کند؟
وقتی ارزش‌ها و اعتبارها در به دست‌ آوردن منصب و پست‌های علمی، ارتقا در هیئت علمی، کسب منافع و حقوق بیشتر محدود می‌شود، ارزش و اعتبار محتوا کاهش می‌یابد. در جامعه علمی کشور ما بیشتر نویسنده‌ها حتی به منابع دست دوم و سوم هم استناد نمی‌کنند و تنها به درس‌نامه‌ها و دانشنامه‌ها متوسل می‌شوند. معضل کتاب‌سازی برای کسب اعتبار و جایگاه، وقتی با سرقت ادبی گره می‌خورد، گندآبی درست می‌کند که هیچ‌کس جز خود سازنده‌اش نمی‌تواند به آن نزدیک شود. وقتی کتاب‌ساز خودش را ملزم به تعیین حدود ارجاعات و استفاده از منابعی که استفاده کرده است نمی‌داند، توقع پیشرفت علمی به یک شوخی تبدیل می‌شود. این معضل تا حدی به یک اتفاق عادی و موجه و سهل و ساده تبدیل شده است که نویسنده‌ای در یک فصل ٣٠صفحه‌ای از کتابش به سرقت نویسنده‌ای دیگر از کتاب‌هایش می‌پردازد و خود بر مسند دموکراسی می‌نشیند. وقتی نشریات، مجلات و حتی وزارت ارشاد نظارتی دقیق بر چاپ و انتشار کتاب ندارند، هرروز شاهد یک فاجعه از نوع «سوکال» هستیم.
در ماجرای سوکال، که به «شوخی فریب‌دهنده سوکال» نیز معروف است، آلن سوکال، استاد فیزیک دانشگاه نیویورک، مقاله‌ای در باب مفاهیم پسانوگرا می‌نویسد و در سال ۱۹۹۶ آن را در نشریه پسانوگرای «متن اجتماعی» به چاپ می‌رساند. هدف وی آزمودن سخت‌گیری علمی دبیران این نشریه و نشان دادن امکان سوءاستفاده از مفاهیم علمی در متون پسانوگرا بود.
در واقع، سوکال برای آزمودن جامعه متفکر پست‌مدرن، مقاله‌ای آکنده از لفاظی‌های فلسفی، آسمان‌ریسمان‌های پسانوگرا و استفاده‌های کاملا نابجا و نادرست بعضی متفکران از مفاهیم علوم طبیعی و نظری -از جمله آشوب، نسبیت عام، فیزیک کوانتوم، تنیدگی، برخال، هندسه نااقلیدسی، مکانیک سیالات و مانند آن- و پیوند دادن آن به هرمنوتیک، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، فمینیسم و نظایر آن را نوشت و در نشریه «متن اجتماعی» به چاپ رساند. طنز ماجرا اینجاست که این مقاله بی‌اندازه مغلق و به همان اندازه بی‌معنا و بی‌ربط است ولی چنان روشن‌فکرمآبانه و ژرف می‌نماید که هیچ‌یک از اعضای تحریریه این نشریه جرئت ایراد گرفتن به هیچ بخشی از آن را پیدا نمی‌کنند و چشم‌بسته دست به انتشارش می‌زنند.

«ج» مثل «جعل کتاب»
جعل کتاب هم که در طول تاریخ به رسوایی‌های عجیبی منجر شده محملی بوده است برای سوءاستفاده‌ها و سرگرمی‌های برخی افراد.
شاید نمونه‌اش عرفان قانعی‌فرد باشد که در یادداشتی در روزنامه «شرق» به تاریخ ۸ شهریور ۱۳۸۵ از شخصیت زن دانشمند کردی به نام «روناک یاسین» سخن گفت. به گفته او، مراسم بزرگداشت این دانشمند در روز ۱۹ مرداد ۱۳۸۵ در دانشکده ادبیات دانشگاه دوبلین در ایرلند برگزار شده ‌است. قانعی‌فرد دو کتاب از این نویسنده به زبان فارسی ترجمه می‌‌کند. چندی بعد، مشخص می‌شود که شخصیتی به نام روناک یاسین وجود خارجی نداشته و دو کتاب «خاطرات یک رعیت کُرد» و «مافیای قدرت و دقت دموکراسی در کردستان» نوشته خود قانعی‌فرد بوده ‌است. قانعی‌فرد این دو کتاب را به عنوان ترجمه‌ از نوشته‌های روناک یاسین چاپ کرده و در این کتاب‌ها نام روناک یاسین به عنوان نویسنده و نام عرفان قانعی‌فرد به عنوان مترجم درج شده‌ بود. پس از گذشت چند سال از تاریخ چاپ این دو کتاب‌، در سال ۱۳۸۹، حسین حسینی، استاد دانشگاه سلیمانیه، در مطلبی، نتیجه تلاش خود برای شناختن شخصیت روناک یاسین را که قانعی‌فرد از او با عنوان استاد دانشگاه هاروارد یاد کرده‌بود اعلام کرد و به این نتیجه رسید که چنین شخصیتی وجود ندارد. پس از مشخص شدن جعلی بودن شخصیت روناک یاسین و اینکه دو کتابی که قانعی‌فرد از وی ترجمه کرده است در واقع نوشته خود اوست، وی در مصاحبه با اردوان روزبه، گزارشگر «رادیو کوچه»، به دفاع از خود پرداخت و در‌باره شخصیت روناک یاسین گفت: «این موضوع مانند این است که شخصی دنبال پلنگ صورتی بگردد تا ببیند در کجا متولد شده و در کجا مرده‌ است یا بخواهیم آگاتا کریستی یا پسر شجاع را پیدا کنیم.»

«خ» مثل «خودکشی کتاب»
بعد از این همه طنز تلخ، فکر می‌کنید یک کتاب تک و تنها (اگر کتاب را دارای شخصیت و هویت بدانیم)، در چنین عصری و در مقابله با چنین دشمنانِ دندان‌تیزکرده‌ای چه می‌تواند بکند؟ اگر همین‌طور پیش برویم، زمانی خواهد رسید که کتاب‌های واقعی اسلحه شخصیتِ داستانِ درونشان را برمی‌دارند و یک گلوله وسط مغز خود شلیک می‌کنند. زمانی خواهد رسید که یک کتاب با آتشی که در داستان به‌پا شده، وسط خانه‌ها و جلو چشم اعضای خانه خودسوزی می‌کند. زمانی خواهد رسید که کتاب‌ها در کتابخانه‌ها دست به خودکشی دسته‌جمعی می‌زنند و خود را از قفسه‌ها به پایین پرت می‌کنند. زمانی خواهد رسید که کتاب در تاریکی اتاق خانه‌ای، خود را از سطرهایش حلق‌آویز می‌کند.

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس