آخرین خبرها

در میزگرد «بررسی چالش های کتاب و کتاب خوانی» مطرح شد؛ نیاز به کتاب باید از کودکی شکل بگیرد

الهام ظریفیان- سال‌های گذشته، هربار در مناسبت‌هایی مثل هفته کتاب، از آمار اندک کتاب‌خوانی در بین ایرانی‌ها صحبت می‌شد، از دلایلی مثل گرانی کتاب و قدرت خرید پایین مردم برای کالایی مثل کتاب که طبعا در مقایسه با گوشت و مرغ و برنج و مایحتاج جسمی، جایی در سبد خرید مردم نداشت، یاد می‌شد.
حتی از ساعات زیاد تماشای تلویزیون به‌عنوان عاملی که مردم را کتاب‌نخوان بار آورده صحبت می‌شد. اما چندی است متهم جدیدتری به نام «رسانه‌های مجازی» آمده است که راحت می‌توانیم همه کم‌‌کاری‌ها را گردن آن بیندازیم و از سیاست‌های بلندمدت و طرح‌های جامع شهرهایی که بدون حضور و وجود کتاب و کتابخانه برنامه‌ریزی می‌شوند، صحبتی نکنیم و نگوییم رسانه‌های مجازی و شبکه‌های مجازی قبل‌از اینکه وارد کشور ما شوند در خود کشورهای توسعه‌یافته رواج داشته‌اند ولی همچنان آمار کتاب‌خوانی آن‌ها بالاست و گردش مالی صنعت نشر در بسیاری از آن کشورها به قول معاون اداره کل ارشاد خراسان‌رضوی با صنعت خودرویشان برابری می‌کند. برای روشن‌شدن موضوع، میزگردی ترتیب دادیم با حضور نمایندگانی از دو نهاد درگیر کار کتاب و یک نویسنده در مقام تولید‌کننده محتوا. هادی حافظی، معاون اداره کل کتابخانه‌های عمومی خراسان رضوی، یوسف امینی معاون فرهنگی و مطبوعاتی اداره‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان‌رضوی و هادی تقی‌زاده داستان‌نویس و پژوهشگر تاریخی و نویسنده زندگی‌نامه بزرگان ایران و خالق رمان‌هایی چون «باواریا و چند داستان دیگر»، «گراف گربه»، «شکار فرشتگان»، «فشار آب بر دنیای عجیب دلکو» در این میزگرد ما را همراهی کرده‌اند.
از سرانه پایین کتابخوانی ایرانی‌ها زیاد گفته شده اما چیزی که شاید بیشتر از همه به چشم می‌آید، این است که با‌توجه‌به ورود رسانه‌های مجازی رقیب که اطلاعات را به‌صورت فست‌فودی به مخاطب ارائه می‌دهند، احساس نیاز به خواندن کتاب در بین مردم وجود ندارد. عملکرد نهادهای مرتبطی نیز که به‌نوعی در این موضوع تأثیرگذار بوده‌اند، به‌گونه‌ای بوده که به ایجاد این احساس در مخاطب بیشتر دامن زده‌اند. نظر شما چیست؟
امینی: در فرهنگ ایرانی کتابخانه‌ها از گذشته وجود داشته‌اند و کتاب تمدن‌ساز بوده‌ است. کتابخانه، بخشی از مشخصه‌های هر دوره فرهنگی در تاریخ ایران بوده‌ است. معمولا مسجد، کتابخانه و ارگ حاکمیتی در‌کنار هم قرار می‌گرفته‌اند.
اما اکنون پژوهش‌ها و آمارها تأیید می‌کنند که ما در مقایسه با بعضی کشورها در کتاب‌خوانی عقب هستیم. آمارهای گفته‌شده متغیر است اما روی روزانه ٢۴‌دقیقه برای هر نفر تقریبا توافق وجود دارد که آن هم میانگین کشوری است و به‌هیچ‌عنوان برای ملتی با آن پیشینه تمدنی و تاریخی و این همه سفارش‌هایی که در دین داریم، مناسب نیست. ویژگی مشترک ما ایرانی‌ها این است که کتاب نمی‌خوانیم؛ از نخبگان گرفته تا مردم عادی. ۶‌دلیل به نظر من می‌رسد. اولین دلیل باور ذهنی آدم‌هاست. تا آدم‌ها در ذهن‌ خودشان به ضرورت مصرف یک کالا نرسند، برای آن هزینه نمی‌کنند. هنوز مردم به آن باور نرسیده‌اند که کتاب‌خواندن می‌تواند در زندگی‌ آن ها مؤثر باشد. یعنی این نتیجه را نمی‌بینند. هنوز خیلی از مردم فکر می‌کنند کتاب‌خریدن هزینه‌کردن
بیهوده است.
دومین عامل، افزایش قیمت کتاب است. این واقعیت است که کاغذ، فیلم و زینک و خدمات چاپخانه‌ها گران شده است. طبق آماری که داریم از سال٩٠ تا ٩٣ قیمت کتاب‌ها رشد دوبرابری داشته. اگرچه در همین دوره بقیه کالاها هم گران شده و این‌طور نبوده که فقط کتاب گران شود. چون برای آن‌ها احساس نیاز و ضرورت وجود دارد، هزینه می‌شود اما چون این احساس نیاز برای کتاب نبوده افزایش قیمت بیشتر به چشم می‌آید.
سومین دلیل، نامتناسب‌بودن محتوای برخی کتاب‌هاست. بالاخره این هم یک واقعیت است که برخی کتاب‌هایی که تولید می‌شوند نمی‌توانند نیاز واقعی مخاطب را برآورده کنند. خواننده وقتی کتاب را می‌خواند احساس نمی‌کند با فردی که کتاب را نخوانده تفاوتی دارد.
عامل چهارم، ورود رسانه‌های رقیب است. زمانی، کتاب رسانه محدودی بود که در‌اختیار جامعه و مردم قرار داشت. الان مردم به رسانه‌های مختلفی دسترسی دارند و می‌توانند انتخاب کنند. فضای مجازی بر سایر رسانه‌ها مثل کتاب و مطبوعات و حتی تلویزیون تأثیر گذاشته است. اخیرا اعلام کرده‌اند که تعداد کاربران شبکه‌های اجتماعی از شبکه‌های تلویزیونی دارد بیشتر می‌شود. مطبوعات را هم قبلا گرفته بودند. وقتی مخاطب به شکل سهل‌الوصول‌تری به اطلاعات دسترسی دارد به‌سمت کتاب نمی‌رود. هرچند مطبوعات و کتاب جایگاه خودش را دارد. شبکه‌های مجازی هم جایگاه خود را دارند. اینکه چطور از آن به‌نفع حوزه کتاب استفاده کنیم، ضعفی است که داشته‌ایم.
عامل پنجم، سنتی‌بودن صنعت نشر ایران است. در مقاله‌ای خواندم که گردش مالی صنعت نشر در کشور فرانسه با گردش مالی صنعت خودروی آن برابر است. شبکه توزیع کتاب ما سنتی و هنوز مثل ۵٠سال قبل است. نویسنده‌ای که کتاب را تولید می‌کند خودش باید بازاریابی کند و عامل فروش باشد. آن حلقه واسط بین نویسنده و مخاطب مفقود
است.
عامل ششم، ورود‌پیدانکردن نخبگان به حوزه تولید محتوای کتاب است. ناشر از بازگشت سرمایه خود اطمینان ندارد و در حمایت از نویسنده مردد است. در‌نهایت خود نویسنده باید هزینه چاپ را بپردازد. بنابراین نویسندگانی که سرمایه لازم را ندارند، نمی‌توانند به این کار ورود پیدا ‌
کنند.

فکر نمی‌کنم موضوع فقط گران‌بودن کتاب‌ها و یا ورود رسانه‌های رقیب باشد؛ زیرا حتی در کتابخانه‌ها هم می‌بینیم از تمام ظرفیت به‌طور کامل استفاده نمی‌شود و کتابخانه‌ها بیشتر به قرائتخانه‌ تبدیل شده‌اند. آقای حافظی نظر شما چیست؟
حافظی: کاهش مطالعه در کشوری مثل ایران فقط به دلیل ظهور فضای مجازی نیست. در فضای مجازی دسترسی راحت‌تر است اما در این موضوع همیشه نیمه‌ خالی لیوان دیده می‌شود. یک موضوع این می‌تواند باشد که ببینیم چقدر در موضوع دسترسی مردم به کتاب و کتابخانه‌های عمومی کار کرده‌ایم. این موضوع را که می‌گویید در همین کتابخانه‌های عمومی وضعیت خوب نیست، قبول ندارم. آمار و ارقامی که دارم این را نمی‌گوید. علی‌رغم اینکه همه از کتاب‌خوانی حرف می‌زنیم، هیچ اهتمامی به توسعه کتابخانه‌های عمومی نداشته‌ایم. پتانسیل کتابخانه‌های عمومی در همین وضعیت حاضر به ما نشان داده که واقعا مردم نیاز دارند. بله، الان یک قشر به‌دلیل وضعیت کشور نیاز به قرائتخانه‌ دارند اما آمار امانت را که دیگر نمی‌توانید بگویید مربوط به قرائتخانه‌هاست! ٢٠٠‌هزار عضو در کتابخانه‌های استان داریم که تقریبا یک‌و‌نیم‌برابر آن امانت در ماه صورت می‌گیرد. در بعضی کتابخانه‌ها سه‌برابر یا چهار‌برابر اعضا امانت داریم و در بعضی کتابخانه‌ها کمتر. اتفاق خیلی خوبی که دارد می‌افتد کتابخانه‌های سیار روستاهاست. الان کتابخانه سیار «نور رحمت» تایباد و «نور امید» مشهد جزو ١٠کتابخانه برتر کشور هستند. این نشان می‌دهد که روستاهای ما نه‌تنها عطش به کتاب دارند؛ بلکه کوچک‌ترین مرکز فرهنگی برای آن‌ها تا حالا فراهم نشده است. در همین مشهد بعد‌از یک بازه زمانی، تعداد کتابخانه‌های عمومی هیچ تغییری نکرده و هیچ برنامه‌ای برای آن در برنامه‌های توسعه شهری درنظر گرفته نشده است؛ در‌حالی‌که نزدیک به ١٠٠کتابخانه نیاز دارد. به همان اندازه که مردم دور‌وبرشان مغازه می‌بینند، کتابخانه می‌بینند؟ حتی اگر هم کتابخانه‌ای باشد، آن‌قدر جذاب و شکیل است که مردم را جذب کند؟ این چیزی است که ما درقبال آن کوتاهی کرده‌ایم که اگر کتابخانه‌های عمومی را افزایش دهیم، موضوع قیمت و مسائل حاشیه‌ای اقتصاد کتاب حل خواهد شد.
الان بخش‌ کودک را در ١٠کتابخانه مشهد ایجاد کرده‌ایم اما تا زمانی‌که سیستم آموزش‌و‌پرورش کتاب‌محور نباشد و در مدرسه، معلم دانش‌آموز را به کتاب ارجاع ندهد، فایده‌ای نخواهد داشت. آموزش‌و‌پرورش می‌تواند در این زمینه نقش خیلی مؤثری داشته باشد. دانش‌آموز باید احساس کند برای کوچک‌ترین سؤالی که در ذهنش ایجاد می‌شود، می‌تواند به کتابخانه مراجعه کند تا لذت مطالعه در وجودش نهادینه شود؛ نه‌اینکه ما تا دانشگاه هنوز مطالعه‌محور هستیم. اینجا فرهنگ مراجعه به کتابخانه‌های عمومی مطرح می‌شود. مگر منزل چقدر فضا برای خرید کتاب دارد؟ مگر هر نفر چقدر می‌تواند در کتابخانه‌ شخصی‌اش کتاب جمع کند؟ این‌ها محدودیت‌های زندگی آپارتمان‌نشینی است. در این شرایط، توسعه کتابخانه‌های عمومی، نسخه خوبی برای توسعه مطالعه است. تعداد کتابخانه‌ها الان به‌اندازه نیاز مردم نیست.

آقای تقی‌زاده نظر شما چیست؟ شما تعریف‌نشدن نیاز مخاطب را در کتاب‌نخواندن آن چقدر مؤثر می‌دانید؟
تقی‌زاده: بايد ببينيم چه اتفاقي افتاده كه كتاب خوان ها به مرور زمان در كشور ما كمتر شده اند، خیلی مسائل مؤثر بوده‌اند؛ مانند، نگاه سلیقه‌ای و حذف‌کننده به تولید کتاب که هنوز هم وجود دارد.
موضوع بعدی، فرهنگ‌سازی است. کتاب در کشورهای جهان سوم، کالایی تجملی است. وقتی فقر در جایی هست، دنبال دانایی نباشید. وقتی دانایی باشد، فقر می‌رود.
در‌باره رسانه‌های مجازی هم این را بگویم که دانش را گسترش می‌دهند اما عمق را کم می‌کنند. هایدگر می‌‌گوید زبان خانه وجود است؛ یعنی هیچ‌چیز بدون زبان شکل نمی‌گیرد. ماهیت ما به زبان است. اگر ما زبان نداشتیم هیچ‌گونه ارتباطی برقرار نمی‌شد. کتاب، سمبل زبان است. باید قبول کنیم که کتاب در طول زمان تغییر خواهد کرد. اکنون یک زبان جدید داریم: زبان استیکرها. چه بخواهیم و چه نخواهیم. این تغییرات آن‌طور‌که ویتکنشتاین می‌گوید در زبان شکل می‌گیرد و در ساختار کتاب‌ها هم می‌آید. آینده‌ خیلی روشنی برای کتاب کاغذی نمی‌بینم. تکنولوژی به جایی می‌رود که ما با دنیای ماتریکسی روبه‌رو می‌شویم. این دنیای ماتریکسی، همه‌چیز را در یک لحظه به‌صورت خودآگاهانه در‌اختیار بشر قرار می‌دهد. خط بین مجاز و واقعیت چندان کم‌رنگ می‌شود و از بین می‌رود که حتی عشق را باید در مجاز جستجو کنیم. این آینده ماست و نباید به آن سخت بگیریم.
امینی: همه حکومت‌ها برای خودشان قوانین و مقرراتی در ممیزی دارند. فکر نمی‌کنم کشوری باشد که قانونی در ممیزی نداشته باشد.
می‌گویم اینکه همه‌چیز را منحصر کنیم به اینکه چون ممیزی هست پس مردم کتاب‌خوان نیستند، درست نیست. درست است که قبل‌از انقلاب شمارگان نشر ما بالا بوده است، اما عناوین نیز محدود بوده؛ چون جامعه کتاب‌خوان ما گروه محدودی بود. نرخ بی‌سوادی مردم بالا بود. الان عکس شده است؛ تعداد عناوین کتاب زیاد شده و شمارگان کم. این‌طور هم نبوده که کاری برای توسعه فرهنگ کتاب‌خوانی انجام نگیرد. اقدامات زیادی انجام شده است. قبلا ما به فضای مجازی دسترسی نداشتیم و قدرت انتخاب مخاطب نهایتا به تلویزیون و کتاب و مطبوعات محدود بود. الان قدرت انتخاب مردم زیاد شده است.

فضای مجازی در کشورهایی هم که آمار کتاب‌خوانی دارند، استفاده می‌شود اما کتاب هنوز رونق دارد.
امینی: مسئله همین است که چرا ما نمی‌توانیم فضای جدید را به استخدام کتاب در‌بیاوریم. شبکه‌‌های مجازی یک واقعیت هستند. بخواهیم یا نه، حضور پیدا کرده‌اند و خیلی هم قدرتمندند. در همه جا هم تأثیرگذاری دارند. پس در همه آن هفت‌بخش نشر باید مورد استفاده قرار بگیرند. سیستم نمایش خانگی که آمد، همه گفتند استقبال از سینما را کم می‌کند، اما دیدیم که این‌طور نشد. عرضه کتاب هم در دو‌سه‌سال اخیر نسبت‌به قبل، که تا سقف کتاب می‌چیدند، تفاوت پیدا کرده است. الان دو‌سه نمونه مثل شهر کتاب، پردیس کتاب یا پاتوق کتاب نحوه عرضه را کمی متفاوت کرده‌اند.

البته منظور از کتاب فقط کتاب کاغذی نیست. کتاب به‌معنای کلمه است. مسئله این است که حتی کتاب‌های الکترونیکی ما هم در مقایسه با بسیاری کشورها کم خوانده می‌شوند.
حافظی: طبعا کتابخانه‌های عمومی با محدودیت قفسه مواجه‌اند و باید دست به انتخاب بین خوب و خوب‌تر از بازاری که عرضه می‌‌شود بزنند. در خرید کتاب برای کتابخانه‌ها ممیزی نداریم اما کارگروه‌های تخصصی دست به انتخاب می‌زنند. درباره ممیزی نشر هم به‌هرحال ما یک‌سری اصول فرهنگی داریم. این‌ها همان اعتقاداتی است که برای آن انقلاب کردیم. باید این اصول را در ممیزی بیاوریم. حالا اینکه آیا ممیزی توانسته ساختار بدهد و چقدر این خط‌کش‌ها توانسته شفاف باشد، جای بحث دارد اما یقینا هیچ حکومتی به اطلاعات آزاد عمل نمی‌کند. در آمریکا هم از انتشار بعضی کتاب‌ها جلوگیری می‌کنند.
تقی زاده: این‌گونه نیست که منِ نویسنده هرچه دلم خواست در اروپا بنویسم و کسی هم چیزی نگوید و مثلا به منافع ملی کشوری لطمه بزنم. اما ساختار این است که ناشر با آزادی چاپ می‌کند و کتاب به بازار می‌آید؛ بعد اگر کسی شکایتی داشته باشد باید جواب بدهم. آخرین‌باری که در ایالات متحده این اتفاق روی داد، برای کتاب «لولیتا» اثر ناباکوف بود که کلیسا درباره آن اعلام جرم کرد و کتاب را جمع کردند. اما هشت‌سال بعد کتاب منتشر شد و همه جا رفت. در فرانسه ٢۵‌سال پیش فیلم «آخرین وسوسه مسیح» به نمایش درآمد. کاتولیک‌های متعصب جلوی سینماها تظاهرات کردند. شهرداری پاریس برای اینکه درگیری پیش نیاید، گفت فیلم را بردارند. روشن‌فکرهای فرانسه چنان به دولت فشار آوردند که دولت مجبور شد این فیلم را از شبکه سراسری فرانسه پخش کند. بنابراین تصوری که ما داریم مبنی‌براینکه همه‌ کشورها مثل ما هستند، تصور درستی نیست. خطوط قرمز باشد؛ اشکالی ندارد اما چرا مشخص نیست؟ نمی‌دانی کجای این خط باید بایستی. درنتیجه تفسیر به رأی
می‌شود.
امینی: بالاخره ما در چارچوبی قرار داریم. آن مدل را در مطبوعات هم داریم. روزنامه که ممیزی ندارد. چاپ می‌شود و اگر کسی شکایت کرد مدیر‌مسئول باید پاسخ‌گو باشد. اما اگر در حوزه نشر اتفاق بیفتد کار برای نویسنده‌ها سخت‌تر می‌شود.

اعمال سلیقه‌ها به‌عنوان یکی از عوامل، حتما مؤثر است اما آمار کتاب‌خوانی آن‌قدر کم است که می‌توانیم بگوییم همان سلایق خاص هم کتاب نمی‌خوانند. برای اینکه کتاب‌خوانی، به ضرورت عموم افراد جامعه و نه یک قشر خاص تبدیل شود، چه باید بکنیم؟
تقی‌زاده: این به شناخت درست از نیازهای مخاطب بازمی‌گردد. کتابی که با نیاز خانواده و تصور فرهنگی خانواده همخوان است، فروش می‌رود. مثلا انتشارات گاج میلیون‌میلیون کتاب منتشر می‌کند و فروش می‌رود. به‌دلیل اینکه این در ذهنیت مردم ماست که اگر بچه‌ این کتاب‌ها را بخواند، دکتر و مهندس می‌شود؛ یعنی می‌تواند از آن کتاب پول دربیاورد. بخشی از کتاب‌خوانی به وضعیت اقتصادی مربوط می‌شود. مردم جایی به طرف کتاب‌خوانی می‌روند که بدانند منشأ اقتصادی مطلوبی دارد. در‌غیر‌این‌صورت این نیاز را حس نمی‌کنند. اولین کاری که می‌توانیم انجام دهیم، این است که وضعیت اقتصادی مردم را بهتر کنیم تا در سبد خرید مردم، در‌کنار گوشت و برنج، جای کوچکی هم برای کتاب باز کنیم. کتاب‌خوانی باید در مملکت جا بیفتد. اگر بخواهیم روی شکل سنتی کتاب‌خوانی یعنی کتاب به‌صورت کاغذی حساب باز کنیم به جایی نخواهیم رسید. باید با تکنولوژی پیش برویم. تخصصی‌شدن علوم، کتاب‌های ادبی را به حاشیه برد. زمانی دیکنز یک نویسنده جامعه‌شناس، تاریخ‌شناس و حتی اقتصاد‌دان هم بود و در رمان‌های او اخبار و تاریخ و اقتصاد هم مطرح می‌شد. به همین دلیل رمان‌ها خیلی قطور بود. به‌مرور زمان که علوم تخصصی‌تر شد، موضوع سرگرمی بودن رمان‌ها قوی‌تر شد. الان کتاب غیرتخصصی، ترکیبی از اندیشه و سرگرمی است؛ بنابراین باید براساس نیازهای جامعه هدف پیش برویم.
امینی: فکر می‌کنم اینکه فرهنگ کتاب‌خوانی وارد زندگی مردم شود، یک‌باره اتفاق نمی‌افتد. سه نهاد در این موضوع تأثیر دارد. اولی نهاد خانواده است؛ تا خانواده درباره این موضوع توجیه نشود، به دلیل فقر فرهنگی اقتصادی و دیگر دلایل نمی‌توانیم فرهنگ‌سازی کنیم. دومین عامل نظام آموزشی است. احساس نیاز به کتاب باید از دوره ابتدایی شکل بگیرد. فرد از همین دوره باید مرجعیت علمی کتاب را بپذیرد. رسانه هم می‌تواند مکمل موضوع باشد. پارسال برنامه خندوانه دو بار کتاب معرفی کرد. درنتیجه آن، ناشران می‌گفتند ما واقعا به چاپ مجدد نمی‌رسیم؛ آن‌قدر که تقاضا زیاد شده
است!

متأسفانه در دست شخصیت‌های سریال‌های ما همه چیز دیده می‌شود، غیر از کتاب.
امینی: بله، ما مردم دیداری‌شنیداری هستیم. می‌گویند در ژاپن آگهی مطبوعات، گران‌تر از آگهی تلویزیونی است؛ چون مخاطب مطبوعات از تلویزیون بیشتر است.
تقی‌زاده: کل دنیا دارد به سمت دیداری‌شنیداری‌شدن می‌رود. این فقط مشکل
ما نیست.
امینی: درست است. این فقط مشکل ما نیست. از تغییر نباید خیلی نگران بود. باید نیازها را با وضعیت جدید منطبق کنیم. چه اصراری است که حتما کتاب کاغذی دستمان بگیریم؟ کتاب می‌تواند صوتی باشد، اما همان‌ هم باید قانون‌مند و مشخص باشد. نمی‌خواهم گزارش کار بدهم که چه کرده‌ایم اما از این نظر که بدانید این‌طور نبوده است که هیچ اقدامی انجام نداده‌ باشیم می‌گویم. همین الان ١۵برنامه برای ترویج کتاب‌خوانی در کشور و استان در دست داریم؛ مثلا جشنواره روستاها و عشایر دوستدار کتاب تجربه خیلی موفقی بود. آمار آقای حافظی احتمالا این را تأیید می‌کند که روستایی‌ها استقبال بیشتری از کتاب می‌کنند. چهارمین دوره این جشنواره در‌حال اجراست و بازخورد خیلی مثبتی گرفتیم. معرفی پایتخت کتاب ایران، برنامه دیگری است که دارد برای آن کار می‌شود. اتفاق خوب دیگر، این است که تفاهم‌نامه‌ای مبنی‌بر اجرای طرح «دوشنبه‌های کتاب‌خوانی» در مهد‌کودک‌ها با وزارت ارشاد و سازمان بهزیستی منعقد شده که از همین هفته کتاب شروع می‌شود تا در همه مهدکودک‌ها روز دوشنبه به کتاب‌خوانی اختصاص داشته باشد ؛ یعنی کتاب‌محور با کودکان کار کنند. این کار را می‌توان به مقاطع بالاتر در آموزش‌و‌پرورش تعمیم داد. اقدام دیگر، حمایت از ویترین کتاب است. چند‌سال است که طرح‌های عیدانه کتاب و تابستانه و پاییزانه کتاب با این شعار که «به هم کتاب هدیه بدهیم» اجرا می‌شود و طرح‌های یک‌ماهه نیز در‌قالب یارانه مختصری اجرا می‌شود تا مردم به خرید کتاب تشویق شوند. مشهد در این طرح‌ها یا مقام اول و یا دوم را داشته است. این نشان می‌دهد اگر کمی نوآوری در عرضه داشته باشیم استقبال
می‌شود.
تقی‌زاده: قبول دارید که خیلی دیر این اتفاق دارد می‌افتد؟!
حافظی: به کم‌حوصلگی و ریزه‌خواری عادت کرده‌ایم. این آفتی است که فضای مجازی برای ما ایجاد کرده و حوصله مطالعه کتاب را در ما کاهش داده است. موضوع این نیست که از گوشی‌مطالعه کنم یا از کتاب کاغذی؛ موضوع این است که حوصله خواندن یک متن بلند حتی توی تلگرام را ندارم. این آفتی است که باید برای رفع آن کار کنیم. باید به مردم هشدار دهیم. در کشورهای اروپایی از گوشی این‌‌طور استفاده نمی‌کنند. باید روی فرهنگ استفاده از رسانه‌های جدید کار کرد.
itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس