آخرین خبرها

و باز زلزله...

هدیه‌سادات میرمرتضوی- زلزله، باز ایران را لرزاند. مشت‌های زمین، در سکوت شب، چندهزار هم‌وطن را زخمی و سرگردان کرد و چندصدنفر را به کام مرگ برد. همین چند وقت پیش بود که مشهد، گرفتار این بلای طبیعی شده بود. زلزله‌ای که هراس به جانمان انداخت و تا مدت‌ها پس‌لرزه‌هایش، دل‌هایمان را ‌ می‌لرزاند. شبی که با حرکت خشمگین زمین، از خانه‌ها فراری شدیم و به خیابان‌ها پناه بردیم. هر کس به قدر بضاعت و فرصت، وسیله‌ای برداشت و از مهلکه گریخت. خانواده ما هم کنار چند خانواده دیگر، شب را در ورزشگاهی گذراند. وقتی به توشه‌ اندکی که از خانه برداشته بودیم، به پتوهای سفری، دوسه بالش، جعبه داروها، دو بطری آب و مقداری نان و میوه نگاه می‌کردم و همان لحظات می‌شنیدم که هر لحظه امکان وقوع زلزله بزرگ‌تری هست، از این‌همه ناتوانی‌ حیرت می‌کردم. از اینکه حتی در این فرصت کوتاه نتوانسته بودم وسایل موردعلاقه‌ام را بردارم. موقع ترک خانه، از ماشین بابا، لحظه‌ای باحسرت به پنجره اتاقم خیره شدم و حالتی را مجسم کردم که برگردم و کل ساختمان فرو ریخته باشد. آن شب سرد، گوشه ورزشگاه، درحالی‌که پتوی نازکی به خودم پیچیده بودم، چه فکرها از سرم گذشت و چه قول‌ها به خدا دادم که در گذر زمان فراموش شد. حالا باز زلزله، در گوشه دیگری از سرزمینمان، گریبان عده‌ای را گرفته است. خیلی‌ها رفته‌اند. بسیاری داغ دیده‌اند، بی‌خانمان و نقص عضو شده‌اند. هم‌دردی تنها کاری است که در این شرایط ازما برمی‌آید و فکر کردن به این حقیقت روشن که زندگی آن‌قدر کم‌ارزش‌ و کوتاه‌ است که اگر جز به مهربانی کردن بگذرد، ضرر کرده‌ایم.
itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس