آخرین خبرها

بهتر است کتاب نخوانیم!

حسین لعل‌بذری - همیشه به این ایام هفته کتاب که می‌رسیم یادمان می‌افتد که چقدر اوضاعمان در این باب ناخوشایند و آمار مطالعه پایین است و چنان و چنین.
حالا فرض را به این بگیریم که ما آدم‌های فرهیخته‌ مطالعه‌گری هستیم! حالا چه بخوانیم؟بیایید خودم و شما را راحت کنم و برسم به این که چه نخوانیم؟! بله! به نظرم این مهم‌تر است که چه کتاب‌هایی را نخوانیم. خواندن بعضی کتاب‌ها درست عینِ تلف‌کردن عمر گرانمایه است. بگذارید ماجرایی را برایتان تعریف کنم تا قضیه روشن شود:
یکی‌دو روز پیش جلسه‌ نقد به‌اصطلاح رمانی بود، که به‌واسطه لطف دوستی، بنده هم دعوت بودم و چون کتاب دیر به دستم رسیده بود مجبور شدم صبح زودتر بروم سرکار و همان‌جا شروع کنم به خواندن و یک‌دوساعت هم مرخصی بگیرم و زودتر بیایم خانه که کتاب را تمام کنم و قس علی هذا... خلاصه که با هزار مکافات در شلوغی کارهای اداری و شخصی تا عصر کتاب را تمام کردم. اصولا باید بعد از خواندن کتاب حال آدم خوب بشود ولی من به‌شدت حالم بد شد که اگر به آن دوست عزیز قول نداده بودم، هرگز به جلسه همچین کتابی نمی‌رفتم اما ناگزیر رفتم که شاید آن‌جا حالم کمی بهتر شود و بهتر نشد که هیچ، بدتر هم شد.چرا؟ به‌راستی چرا باید خواندن یک کتاب حال ما را بد کند؟ روشن است؛ چون حوزه‌ فرهنگ و خاصه ادبیات صاحب ندارد. هر کسی به خودش اجازه می‌دهد بدون هیچ تخصص وارد این حوزه شود. این اتفاق در دیگر رشته‌ها یا نمی‌افتد یا کمتر می‌‌افتد، مثلا شما اگر یک معلم، روزنامه‌‌نگار یا آدم عادی با هر شغل دیگری باشید بهتان اجازه نمی‌دهند بروید داروخانه نسخه بپیچید یا دفتر نقشه‌‌کشی ساختمان بزنید، اما می‌توانید بدون هیچ مدرک تحصیلی مرتبطی یا سوادی حداقلی بردارید رمان بنویسید! باورکنید به همین راحتی! حتی نیازی نیست که اصول و عناصر این حرفه را بدانید. فقط همین که بتوانید قصه حسین کرد شبستری را سرهم‌‌بندی کنید و تعداد صفحات را برسانید به حد چاپ یک کتاب، برخی بنگاه‌‌های نشر منتظرند که این تخم دوزرده را منتشر کنند تا هم خودشان پولی به جیب بزنند و هم صاحب اثر شهوت دیده‌شدنِ بیمارگونه‌‌اش ارضا شود.کم نیستند بی ‌هنرانی که به مدد پول یامفتشان راه می‌افتند در دفتر نشرهای درپیت تا انشاها و خاطرات دست‌دهمشان را در قالب کتاب چاپ کنند و نشان این و آن بدهند و در قامت نویسنده بنشینند پشت میزِ رونمایی و معرفی کتاب. این دست آدم‌ها به هیچ صراطی هم مستقیم نمی‌شوند و هیچ نقد و نظری را هم در جهت اصلاح کارشان نمی‌پذیرند.
از طرفی هم بسیاری از نهادها و مؤسسات دولتی و غیردولتی انگار که مسابقه گذاشته باشند در چاپ کتاب‌های سفارشی، تمام همت خودشان را به کار گرفته‌اند تا با سفارش تولید اثر به نویسندگان بی‌مایه و بی‌نشان، شمارگان چاپ را تا ده‌دوازده هزار برسانند و بعد با یاری کانال‌‌های ارتباطی خود در زیرمجموعه‌های مربوط و نامربوطشان کتاب‌ها را توزیع کنند و برایش مسابقه کتابخوانی برگزار کنند و هدیه بدهند و هزارجور شعبده‌بازی که کتاب برسد به چاپ بیستم‌ و‌ سی‌ام و گاه صدم!حالا آن نویسنده‌ بینوایی که تخصص و کارش نوشتن است و به هیچ درگاهی متصل نیست و می‌خواهد کتابش را یک انتشارات معتبر چاپ کند و بعد آن اثر از مجراهای مرسوم و معمول توزیع و دیده شود، باید سال‌های سال معطل و منتظر بماند که مگر کتابش با جرح و تعدیل‌های بسیار در تیراژ هزارتا بیاید بیرون.آدم دلش می‌گیرد و غصه‌دار می‌شود که چرا نباید هیچ کسی سرجای خودش باشد. چرا بعضی‌ها نمی‌روند به جای چاپ کتاب بنگاه معاملات املاک بزنند؟ چرا نمی‌روند رستوران و غذاخوری و فست‌فود دایر کنند؟ خب آنجا هم که سود بسیار دارد.با این اوضاع انتظار نداشته باشید که یکی مثل من شما را توصیه کند به کتاب‌خواندن. اتفاقا حرف من این است: نخوانید آقاجان! نخوانید این کتاب‌های باری به هرجهتِ عمرتلف‌کن را! هیچ چیز به شما نمی‌دهند. فقط وقتتان را حرام می‌کنند. عوضش بلند شوید بروید کوه و دشت، پیاده‌‌روی، اصلا بنشینید کنار خانواده چای بخورید و از زندگی لذت ببرید.
*داستان نویس و مدرس داستان

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس