وقتی زلزله ها ادبیات را هم تکان می دهند؛ گزارش یک وضعیت آنارشیک!

سلمان یزدی- «بود محال تو را، داشتن امید محال/ به عالمی که نباشد همیشه بر یک حال...» این بیت آغازین قصیده‌ قطران تبریزی است که در قرن پنجم برای زلزله تبریز سروده است. اگر همین الان عبارت «زلزله در ادبیات» را در علامه گوگل جست‌وجو کنید، با نتایج چشمگیری روبه‌رو نمی‌شوید و درنهایت یکی‌دوتا شعر پیدا خواهید کرد که آن‌ها هم خیلی تازه نیستند. خیلی عجیب است که می‌دانیم یک مجموعه شعر ویژه زلزله بم چاپ شده است، اما از آن هم خبری در فضای مجازی نیست. در دنیای ادبیات داستانی هم اوضاع خیلی خوب نیست. از قضای روزگار ایران یکی از زلزله‌خیزترین کشورهای جهان است که حدود ۹۰٪ مساحت آن روی گسل‌ قرار دارد، اما انگار این مسئله چندان برای اهالی داستان جدی نبوده است. غیر از روایت «تات‌نشین‌های بلوک زهرا» جلال آل‌احمد و چند کار دیگر مثل «دومینوی زلزله تهران» فرورتیش رضوانیه، که به صورت اینترنتی منتشر شده است، کارهای چشمگیری دیگری وجود ندارد، غیر از یک داستان بلند و پرماجرا به نام «نگران نباش» نوشته مهسا محب‌علی.

*یک کتاب و دو ناشر
«نگران نباش» را نشر چشمه زمستان ١٣٨٧ چاپ کرده و تا سال ٩٣ بیش از ١٠بار تجدید چاپ شده است. این رمان تا امروز برنده بهترین رمان «جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعات»، برنده بهترین رمان جایزه «هوشنگ گلشیری»، نامزد بهترین رمان «جایزه روزی روزگاری» و نامزد بهترین رمان «مهرگان ادب» بوده است.
«نگران نباش» بعد از ٢سال توقف چاپ، سال ٩۵ از سوی نشر «نیماژ» منتشر شده است. این رمان از جمله آثاری است که با‌توجه‌به جوایز و تجدیدچاپ‌های فراوان توانسته مخاطبان و اهالی ادبیات را راضی نگه ‌د‌ارد.

گزارش وضعیت
رمان این‌گونه شروع می‌شود: «تق‌وتقش بالای سرم است. نباید تکان بخورم. اگر بفهمد بیدارم دیگر نمی‌رود. زیر لب زمزمه می‌کند و بعد تق... تق... تقه‌ها که به هزار برسند، یا شاید دو هزار، آن وقت تسبیح دیجیتالی بوق می‌زند. تایمر اعلام می‌کند که به‌اندازه بخشش گناهان همه ما دعا کرده یا نه. حتما از همان نصفه‌شب که لرزه‌ها شروع شد تسبیحش را زمین نگذاشته. هر نیم‌ساعت یک‌بار هم درِ اتاق را باز کرد و جیغ کشید. ده‌تا‌ جیغ بنفش برای هربار لرزیدن، می‌شود چندتا جیغ؟ تا خود صبح داد و هوارِ همه توی هال بود. فقط صدای بابا نبود. لابد مثل شب‌های بمباران از جاش جم نخورده...»
همین چندخط از پیشانی رمان نشان می‌دهد که شما با رمانی روبه‌رو هستید که قرار است گزارش وضعیتی هولناک باشد، وضعیتی که در تهران چندمیلیونی یا شهرهای بزرگ دیگر هرلحظه امکان دارد رخ بدهد، مثل اتفاقی که ابتدای سال در مشهد افتاد.

زلزله نمادین
«نگران نباش» درباره زلزله است، اما این زلزله هنوز خرابی جدی‌ای به‌وجود نیاورده و پس‌لرزهاست که حال و روز شهر را آشفته کرده و زندگی را از حالت عادی‌اش خارج کرده است. زلزله کاربردی نمادین هم دارد، نمادین مثل سکانس ابتدایی «فروشنده» اصغر فرهادی. رمان‌های دیگری مثل «کوری» و«هجوم دوباره مرگ» از ژوزه ساراماگو براساس همین بن‌مایه پیش رفته‌اند.
در این کتاب راوی جوانش ماجرای زلزله‌ای در تهران را به‌همراه زلزله‌ای در اخلاق و زندگی خانوادگی شرح می‌دهد. ماجرای زندگی «شادی» طی یک‌شبانه‌روز است. شادی دختر جوان و معتادی است که در خانواده‌ای متزلزل زندگی می‌کند. برادر کوچک او (آرش) در فضاهای مجازی سیر می‌کند و قرص‌های اعتیادآور مصرف می‌کند. برادر بزرگ او (بابک) خانواده‌دوست است. از نیمه‌شب زلزله در شهر شروع شده است. مادر می‌خواهد بچه‌هایش را جمع کند و با خود به کلاردشت ببرد. پدر، استاد دانشگاه است و هنوز به خانه نیامده، بابک به مادر کمک می‌کند، اما شادی می‌خواهد همین‌جا بماند و پی ساقی برود و مواد بگیرد، آرش هم می‌خواهد با دوستان مجازی‌اش شهر را تسخیر کند.
ایده نوشتن کتاب «نگران نباش» اگرچه به گفته نویسنده داستان، وقتی به ذهنش رسیده که در روزهای پایانی سال برای خرید به تجریش رفته و هرج‌ومرج مردم در بازار را دیده است و فکر کرده در چنین وضعی زلزله بیاید چه می‌شود، اما این لایه اولیه داستان است و زلزله اصلی در جایی دیگر رخ داده است، در جایی که روز‌به‌روز فاصله میان نسل‌ها در جامعه بیشتر شده است و فرزندان حرف پدر و مادرها را نمی‌فهمند و بالعکس.
این کتاب به‌نوعی روایتگر جوان طبقه متوسط پایتخت‌نشین است، جوانی که در شهرهای دیگر هم به شکل خفیف‌تری همین حالات را دارد.

جو آنارشیک شهر
محبی در پاسخ به سؤال«یکی از مظاهر زلزله در رمان شما، جو آنارشیکی است که شهر به خود می‌گیرد. گویا تمام آن روساخت متمدن و نقاب انسان‌دوستانه از چهره شهر کنار می‌رود و همگان یا به فکر جان‌به‌در بردن از حادثه‌اند، یا به فکر استفاده از به‌هم‌ریختگی عارض‌شده بر شهر» گفته است: «در هر جای جهان میل به ویرانی در کسانی که تحت‌فشار هستند همیشه قوی است. این فشار می‌تواند اقتصادی باشد یا اجتماعی یا هردو. به‌هر‌حال کسانی که تحت این فشارها زندگی می‌کنند به استقبال ویرانی می‌روند و آن را تشدید می‌کنند. اینکه من چقدر این تصویر را با واقعیت همخوان می‌بینم اهمیت ندارد، چون این به‌هم‌ریختگی درصورت وقوع زلزله کاملا اجتناب‌ناپذیر است.
فقر و فشارهای اجتماعی عواملی هستند که وقوع یک واکنش آنارشیک را درصورت بروز زلزله تضمین می‌کنند. نمی‌توان از آدم‌ها در چنین شرایطی انتظار برخورد متمدنانه داشت. در شرایطی که احتمالا نیروی انتظامی مشغول امدادرسانی است، عده‌‌ای هم به فکر جبران مافات خواهند ‌بود. در چنین شرایطی واکنش طبیعی هر انسانی دفاع از جان خود و عزیزانش است. ابرشهرها، یک روستا یا شهرستان کوچک نیستند که کسی برای همسایه و هم‌محلی‌اش دل‌بسوزاند یا حتی او را بشناسد. آن‌ همدلی که در روستا و شهرستان وجود دارد در آنجا نخواهد‌ بود و درنتیجه غریزه طبیعی بقا در غیاب همدلی منجر به خشونت می‌شود.»

اگر علاقه‌مند به خواندن این اثر هستید می‌توانید آن را به قیمت ١٠هزار تومان بخرید و یا نسخه صوتی آن را با صدای باران کوثری در سایت «نوار» بشنوید.

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس