دست‌آویز استوار

منیژه رضوان- همین‌طور است دیگر. گاهی همین زمینی که بدون آن حیات ممکن نیست، زیر پای آدم را خالی می‌کند. همین زمینی که یک دانه را هفتاد دانه می‌کند و از نفت و گاز و زغال‌سنگ بگیر تا طلا و فیروزه و الماس را در خود ذخیره می‌کند، آتش درون خود را بیرون می‌ریزد و بی‌قراری‌ها و حرف‌های آتشینش را که سال‌ها در خود تلنبار کرده است، برملا می‌کند.
در اوقات عادی، آن‌ها که در آسمان پرواز می‌کنند، حتی شجاع‌ترین افراد، همین که پایشان به زمین می‌رسد، احساس امنیت می‌کنند و آن‌ها که دریاها را درمی‌نوردند، همین که پایشان به خشکی می‌رسد، احساس می‌کنند هیچ‌چیز مطمئن‌کننده‌تر از آن نیست که زیر پای آدم سفت باشد.
اما گاهی همین مادر مهربان، نامهربانی می‌کند و با جابه‌جا کردن لایه‌های نااستوارش بر روی هم و پر کردن فضاهای خالی‌اش، مصیبت به‌بار می‌آورد. بارها در همین مشهد خودمان، شاهد وقوع زلزله بوده‌ایم. انسان اول باورش نمی‌شود. اصلا توقع ندارد سقفی که سال‌ها زیر سرپناهش نشسته و خوابیده است، این‌طور ناآرامی‌کند و زمین این‌طور پایین و بالا برود یا به چپ و راست متمایل شود. در این‌طور لحظه‌ها مردم همین که پا به فرار می‌گذارند، در نوعی بهت و ناباوری هم به‌سر می‌برند.
تازه در این مواقع است که آدم یادش می‌افتد که زمین هم گوی ناقابل و معلقی است در فضا که روی شاخ گاو یا سه‌پایه‌ای سوار نیست. رهاست و خودش هم تکیه‌گاهی ندارد.
این‌ها همه همین‌طور که فرار می‌کنی، به ذهنت می‌رسد... که مادر و پدر می‌میرند، دوستان سفر می‌کنند، شاهان از اریکه قدرت سقوط می‌کنند، خورشید خاموش خواهد شد و کوه‌ها چون پشم حلاجی‌شده در فضا پراکنده می‌شوند. اذازلزلت‌الارض‌زلزالها... و تازه می‌فهمی‌ که هیچ دست‌آویزی به استواری خالق جهان در جهان وجود ندارد.
itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس