گفت‌وگو با علیرضا ایرانمهر به مناسبت انتشار مجموعه‌داستان «بارون‌ساز»؛ مشهد از تجربه‌های داستانی‌ام حذف شدنی نیست

غلامرضا زوزنی- به‌تازگی مجموعه داستانی از علیرضا ایران‌مهر، نویسنده مشهدی، در نشر «چشمه» منتشر شده است که به گفته نویسنده گرفتن مجوز چاپ آن چندسالی طول کشیده است. ظاهرا ایران‌مهر مجبور شده بخشی از داستان‌هایش را تغییراتی بدهد که نه سیخ بسوزد و نه کباب. وی مدعی است تجربه‌هایش را با خواننده‌های کتاب‌هایش به اشتراک می‌گذارد. نویسنده کتاب «بارون‌ساز» سال‌ها آشپزی تدریس می‌کرده و الان که فرصتی برای تدریس ندارد، باز هم جزئی‌نگری یک آشپز را در داستان‌هایش دنبال می‌کند. در ادامه گفت‌وگوی ما را با این نویسنده مشهدی مقیم تهران خواهید خواند.
آخرین کاری که در حوزه داستان از شما چاپ شد، «فریدون پسر فرانک» است، پس از این کتاب چندسالی وقفه افتاد تا دوباره کتابی از شما در این حوزه چاپ شود. علت این فاصله چندساله چیست؟
مجوز انتشار این کتاب را نداشتم و حدود ۵ سال طول کشید تا با تغییراتی که در برخی از داستان‌ها ایجاد کردم، بتوانم مجوز چاپ بگیرم.

با این تغییرات مشکلی نداشتید؟ بعضی از نویسنده‌ها با تغییرات و ممیزی‌هایی که در کتاب‌هایشان اعمال می‌شود مشکل دارند و ترجیح می‌دهند کتابشان را چاپ نکنند.
ببینید، من در این کشور زندگی می‌کنم و برای مردم این کشور می‌نویسم و باید تابع قوانین اینجا باشم. نمی‌توانم قوانین را تغییر بدهم. تا جایی که به ماهیت و اصل داستانم لطمه‌ای وارد نشود مشکلی ندارم و ترجیح می‌دهم بنویسم و کار کنم تا بیکار باشم. اینکه من طوری بنویسم که می‌دانم چاپ نمی‌شود نوعی خودآزاری است. محدودیت در همه‌جای دنیا وجود دارد و در هر جایی به شکلی، باید با همین شرایط کار کرد.

درباره «بارون‌ساز» و داستان‌هایش بگویید. اینکه چند داستان را شامل می‌شود و با چه موضوعات و فضاهایی روبه‌روییم؟
من در این کتاب تجربیات شخصی خودم را که در سال‌های مختلف اتفاق افتاده است در قالب ١٨ داستان نوشته‌ام. یک داستان را سالی نوشتم و داستان بعدی را چند سال بعد از آن. همه ما تجربه‌های مشترکی داریم ولی ادراک ما از آن تجربیات متفاوت است. در «بارون‌ساز» تجربه‌های متفاوت خود را به شکل داستان‌های عاشقانه و اجتماعی و روان‌شناختی با خواننده‌هایم به اشتراک می‌گذارم.

این تنوع موضوعی در فرم و شیوه ارائه داستان‌ها نیز رخ داده است؟
قطعا داستان‌ها متنوع هستند و فرم و شکل‌های ارائه آ‌ن‌ها با هم متفاوت است. یک داستان ایجاب می‌کند فضای عینی داشته باشد، یک داستان ذهنی است، یکی شاید شاعرانه و دیگری فلسفی. آنچه همواره در نوشته‌هایم رعایت کرده‌ام سعی بر این است که شخصیت‌های داستان‌هایم نمونه واقعی داشته باشد و مردم آن‌ها را بشناسند. البته خیلی دست‌و‌پای خودم را نمی‌بندم تا با یک شیوه و یک سبک و فرم داستان بنویسم و احساس و خیالم را آزاد می‌گذارم تا با شرایط هر داستان تراوش کند.

در مجموعه داستان «ابر صورتی» گاه از نثر گفتاری شکسته در روایت داستان بهره بردید، در حالی که نویسندگان از نثر محاوره بیشتر در گفت‌وگوهای داستان یا رمان استفاده می‌کنند. فکر نمی کنید بهره‌بردن از نثر گفتاریِ شکسته در روایت برخی داستان‌ها مخاطب را دفع کند و به‌نوعی میان متن و مخاطب فاصله بیندازد؟
اتفاقا به نظرم این محاوره‌نویسی پاسخی متفاوت با آنچه شما می‌گویید می‌دهد؛ زیرا مخاطب با شخصیت‌هایی که برایش آشناست و با زبان و لحن او حرف می‌زنند بیشتر ارتباط برقرار می‌کند. سعی می‌کنم شخصیت‌هایم واقعی باشند تا باورپذیر بشوند. واقعیت این است که گاهی آنچه ماحصل داستان‌های ماست با آنچه زیسته‌ایم متفاوت است. من برای اینکه به این دام گرفتار نشوم، همیشه نوشته‌هایم را پیش از چاپ یا بازنویسی نهایی به افراد کتاب‌خوانی می‌دهم که حرفه‌ای نیستند و بر پایه نظر آن‌ها میزان واقعی‌بودن شخصیت داستان‌هایم را محک می‌زنم.

در داستان‌های کوتاهی که در گذشته منتشر کرده‌اید و برخی نوشته‌ها و فایل‌های شنیداری که در فضای مجازی انتشار داده اید (مانند حافظ‌خوانی خصوصی) نوعی بیان زنانه و لطیف و همچنین موقعیت‌ها و مواردی چون استفاده از آشپزی و انواع قهوه و سالاد و ... را شاهد بودیم که به نظر می‌رسد مخاطب زن را هدف گرفته، این توجه ویژه به زنان در این کتابتان هم هست؟
فردفرد ما هر از گاهی با دیوان حافظ فال می‌گیریم که ماجرا و اتفاقی در پس زمینه این فال‌گرفتن قرار دارد. حافظ‌خوانی خصوصی مجموع همین داستان‌هاست که مرتبط با اشعار حافظ است. در تلاش هستم تا این داستان‌ها را در مجموعه‌ای گرد هم جمع کنم که به نظر خودم بهترین کتاب داستانی‌ام تا این زمان خواهد بود. اما به نظر من جامعه زنان، همیشه و به‌ویژه در ایران مدرن، دست‌کم نیمی از جامعه هستند و نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت. ضمن اینکه مسئله زنان برایم همیشه مهم بوده و به همین خاطر است که گاهی داستان‌هایم فضای زنانه‌ای دارند. از طرفی چون من سال‌ها آشپزی تدریس می‌کردم، برایم جزئیات اتفاقاتی که به آشپزی ربط داشته باشد اهمیت دارد و نمی‌توانم از آن بگذرم.

چرا این‌قدر روی این قشر از مخاطب تأکید دارید؟
زنان خودشان را به جامعه ثابت کرده‌اند و نشان داده‌اند و در اجتماع ایران تأثیرگذارند. نیمی از دانشجویان دانشگاه‌ها بانوان هستند و در خیلی از مشاغل اگر نباشند کار لنگ می‌شود. نمی‌توانیم این مسئله را نادیده بگیریم، بخشی از ادبیات ما هم مدیون آن‌هاست.

شما نویسنده‌ای مشهدی هستید؛ چقدر از داستان‌هایی که می‌نویسید به مشهد بر می‌گردد یا با آن ارتباط دارد؟
همیشه در مجموعه‌هایم یا داستانی درباره مشهد دارم، یا شخصیت‌های داستان‌هایم به مشهد می‌روند، یا یکی از آن‌ها مشهدی است و ... .

می‌توان این ارجاعات به مشهد را نوعی ادای دین به شهرتان شمرد؟
همین‌طورکه می‌دانید بخش درخورتوجهی از زندگی و از جمله دوران کودکی‌ام را در مشهد سپری کرده‌ام. باز هم تأکید می‌کنم چیزی جز تجربه‌هایم را نمی‌نویسم و نمی‌توانم بخش عظیمی از زندگی‌ام را از تجربیاتم حذف کنم.

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس