تأملی در دلایل مقبولیت حافظ؛ بس نکته غیر حُسن

علی باقریان - همواره بر سر اینکه «بزرگ‌ترین شاعر فارسی‌زبان» کیست بحث بوده است. فارغ از درستی یا نادرستی یا حتی معناداربودن یا بی‌معنایی این پرسش و اینکه همیشه این عنوان بین چند شاعر انگشت‌شمار دست‌به‌دست می‌شده، می‌توان گفت احتمالا هرکسی «بزرگ‌ترین» را در معنای خاصی استخدام می‌کند؛ بدین‌سان ممکن است این واژه معادلی باشد برای «تأثیرگذارترین» یا «پرمخاطب‌ترین» یا «محبوب‌ترین» یا «مقبول‌ترین». اگر ظرائف فنی را درنظر نگیریم و مسامحه‌کارانه چشم بر آن‌ها ببندیم، شاید بشود گفت صفت «بزرگ‌ترین شاعر فارسی‌زبان» درمعنای «مقبول‌ترین» در زمانۀ ما ازآنِ حافظ است. البته میزان مقبولیت حافظ، مثلا در سال‌های اخیر و تحت‌تأثیر روایی اشعار بیدل، همواره در نوسان بوده، اما بعید می‌دانم هنوز هم ازاین‌نظر کسی هم‌سنگ او باشد. نمی‌دانم چند نفر بر سر این گزاره با من اختلاف دارند، ولی می‌دانم که تعدادشان زیاد نیست. البته که این عناوین ثابت نیستند و ممکن است دویست سال دیگر «مقبول‌ترین» صفت کس دیگری باشد. همین صفت است که موجب آمده او بیش از هر شاعری در کانون توجهات باشد. احصای تعداد نوشته‌جاتی که مستقیم یا غیرمستقیم به شعر حافظ پرداخته‌اند ممکن نمی‌نماید. شعر او چنان منزلت عجیبی یافته که غزل‌های ضعیفش به‌سادگی فراموش می‌شوند و شاعر بزرگی چون صائب در مقام وصف خوبی کلی معشوق می‌گوید: «هلاک حُسن خداداد او شوم که سراپا/ چو شعر حافظ شیراز انتخاب ندارد». خود حافظ و زندگی‌اش نیز با افسانه‌های بسیاری درآمیخته که حتی در روزگار ما نیز نمونه دارد.
این مقبولیت حتماً دلایل بسیار متنوعی دارد. ساده‌لوحانه خواهد بود، اگر فکر کنیم صِرفِ سطح بالای کلام او و هنر سخندانی‌اش او را به این درجه رسانده است. بسیاری از بزرگان ادب این مرزوبوم تلویحاً یا به‌صراحت شاعران دیگری ازنظر هنر شاعری را بر حافظ رجحان نهاده‌اند. ازآن‌جمله است شفیعی کدکنی که در مقاله‌ای انوری و خاقانی را از حافظ برتر می‌نهد. اما خاقانی و انوری درمیان عموم مردم یک‌دهم مقبولیت حافظ را هم ندارند. البته همین‌جا‌ باید یادآور شوم که نظر و منظر اهل فن با نگاه و دیدگاه عامۀ مردم تفاوت دارد، از زمین تا آسمان. حال دلایل این مقبولیت چیست؟ این دلایل را هم باید در شعر حافظ پی‌جویی کرد و هم در شخصیت و زندگی و زمانۀ او. چیست که در شعر حافظ هست و در شعر دیگران یا نیست یا کم است؟ دلایل برون‌متنی این امر که من آن‌ها را ذیل ‌عبارت «شرایط تاریخی» یک‌کاسه می‌کنم چیست؟ اینکه حافظ کی و کجا و پس و پیش از چه کسانی می‌زیسته اهمیتی علی‌حده دارند. خودِ او دارد که «بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی/ مقبول طبع مردم صاحب‌نظر شود.». من می‌کوشم یک پاسخ محتمل را بررسی کنم و نشان دهم، اگر یک ویژگی در شعر او نمی‌بود، ممکن بود الآن صفت «مقبول‌ترین» ازآنِ کس دیگری باشد. بررسی شرایط تاریخی دخیل در این امر با‌توجه‌به مجال اندک و ‌ریزه‌سواد من علی‌الحساب ممکن نیست.
دلیل درون‌متنی همانا «ابهام» در اشعار اوست و دلیل برون‌متنی قرارگرفتن او در انتهای عصری است که عصر شکوه شعر فارسی است، به‌ویژه در غزل در حالت مألوف و معروفش که مطبوع ذوق ادبای دانشگاهی ما بوده، نه چنان‌که در آثار صائب یا بیدل هست. اصلا شاید بهتر باشد بگوییم قرارگرفتن او، درست پیش از دوران فترت شعر فارسی در قرن ٩ و ١٠، عامل این توجه ویژه بدوست. اما مسئله به این آسانی‌ها نیست؛ درواقع گویا سیکلی برقرار است که هر تفسیر و تحلیلی را به‌چالش می‌کشد و آن عبارت است از اینکه می‌توان گفت ابهام در شعر او شرایط تاریخی شعرش را متأثر ساخته و درعین‌حال شرایط تاریخی به ابهام اشعار او دامن زده است، یا اینکه او پیش از دوران فترت قرار گرفته و درعین‌حال خود عامل این فترت و افول کیفی شعر فارسی و به‌وجود آمدن تعداد معتنابهی شاعر مقلد میان‌مایه شده است که همۀشان کمابیش تحت‌الشعاع او قرار گرفته‌اند. بگذریم. پیشتر گفتم که بحث درباب این مسائل همواره مستلزم آسان‌گیری‌هایی ناگریز است.
گفتم «ابهام» دلیل درون‌متنی است. حال این ابهام چیست؟ خود این واژه را من به پدیده‌ای اطلاق می‌کنم که مانع از تک‌معنایی‌شدن یک متن در کلیت آن شود. ابهام در همه‌جای شعر حافظ رخ می‌نماید، حتی در تخلص او که حداقل دو معنا را برمی‌تابد. این ابهام، خود، تحت‌تأثیر عوامل متعددی ایجاد شده است. یکی از این عوامل نبود انسجام محتوایی در غزل‌های حافظ است؛ به‌دیگرسخن در اغلب غزل‌های او از هر دری سخنی است. علاوه‌بر چندین و چند مضمون مسلط که عبارت باشند از مغازله و انتقاد اجتماعی و عرفان، مضامین دیگر هم هستند و اما مهم این است که گاه همۀ این‌ها در یک غزل واحد رخ می‌نمایند.درنتیجۀ این امر و استعاره‌ها و نمادهای معروف شعر حافظ که عمدتاً هیچ مابازای روشنی ندارند می‌توان از بسیاری از بیت‌ها معانی مختلفی استنباط کرد. حال نکتۀ مهم این است که هرکدام از نمادها هرطور که تفسیر شوند بر سایر نمادها نیز اثر می‌گذارند؛ یعنی، فی‌المثل، اینکه «محتسب» را چه معنا کنید ناگزیر در معنای «رند» هم اثرگذار خواهد بود. اصلا همین قضیۀ تفأل به دیوان حافظ و اینکه هرکسی از ظن خود یار او می‌شود و احوال خود را در آینۀ آن می‌بیند ریشه در همین خصلت غزل‌های او دارد. شما با هر نیتی که فال بگیرید بی‌جواب نخواهید ماند.
چند شاعر را در ذهن دارید که شعرشان این‌قدر ابعاد متنوع داشته باشد و در همۀ آن ابعاد هم موفق باشد؟ فردوسی ابداً این‌طور نیست، مولوی نیز. حتی شعرایی مانند خواجو و سلمان که حافظ در صورت و معنا بسیار وامدار آن‌هاست در جنب او اصلا به‌حساب نمی‌آیند. حکایت سعدی باز فرق دارد. جز حافظ کمتر شاعری داریم که هم درمیان فقها و متشرعان هوادار داشته باشد و هم دربین کمونیست‌ها و ملحدان و ... . این است که عده‌ای با استناد ابیاتی چون «پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت/ آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد» و یکی‌دو بیت دیگر به کفر و الحاد او رأی می‌دهند، گروهی او را عارف‌بالله می‌دانند و انسان کامل، گروهی اشعارش را آسیب‌زا و ازنظر اجتماعی مخرب می‌خوانند، گروهی هم طریقۀ درست‌زیستن را براساس اشعار او تدوین می‌کنند، و عجیب آنکه همه هم برای خود دلایلی دارند. اقبال و قزوینی و کسروی و مطهری و شاملو و آشوری و خرمشاهی و بسیار کسان دیگر هریک حکایتی به تصور می‌کنند. شاید همۀ این تفاسیر بهره‌ای از حقیقت داشته‌
باشند.
این‌ها همه از پیامدهای همان پراکندگی مضامین در غزل‌های حافظ است. البته با این مقدمات ابداً نباید فکر کرد که شعر او دقیقاً نمونۀ چندصدایی است. به‌نظر می‌رسد حافظ یک انسان واقعی است و خصلت‌های او را هم که «تشتت» نیز ازآن‌جمله است کاملا در شعر خود منعکس کرده است. این است که هر کسی بهره‌ای از آن می‌برد و شعرش در زمان‌های مختلف هواداران خاص خود را می‌یابد. ازاین‌نظر غزل حافظ در موقعیتی شبیه متون مقدس دینی قرار می‌گیرد. متون مقدس، به‌ویژه قرآن، حالتی بی‌زمان و بی‌مکان دارند که باعث می‌شود هرگز به کهنگی نگرایند. این مسئله مشخصاً درباب «متشابهات» مصداق می‌یابد. در روایت داریم که «القرآن یُفَسِّرُهُ الزَّمان». شعر حافظ که حافظ قرآن بوده، علاوه‌بر اینکه این ویژگی را از قرآن به‌ارث برده، ویژگی دیگری هم دارد که به رواج و روایی آن بیشتر یاری می‌رساند: برخلاف متون مقدس که مؤمنان ادیان مختلف با پیش‌فرض به‌سراغ آن‌ها می‌روند، زیرا به‌منزلۀ دستورالعمل و شیوه‌نامۀ دینی خاص درنظر گرفته می‌شوند، شعر حافظ مخاطبانش را از هر پیش‌فرضی دور می‌کند و بدین‌سان خود را به مخاطبانی بسیار زیاد و متنوع عرضه می‌دارد.
باری این بحث را پایانی نیست: «این راه را نهایت صورت کجا توان بست؟». شاید اصلا، چنان‌که خود حافظ می‌گوید، «قبول خاطر و لطف سخن خداداد است». در پایان شما را دعوت می‌کنم به خواندن غزلی زیبا از محمدرضا شفیعی کدکنی به‌نام «ای هرگز و همیشه» که به‌خوبی خصلت غزل حافظ را که از آن سخن گفتیم نشان
می‌دهد:
مستیّ و هوشیاری و راهیّ و رهزنی
ابریّ و آفتابی و تاریک‌روشنی
هرکس درون شعر تو جویای خویش و تو
آیینه‌دار خاطر هر مرد و هر زنی
در پایتخت سلسلۀ شب که شهر ماست
همواره روح را به‌سوی روز روزنی
نشناخت کس تو را و شگفتا که قرن‌هاست
حاضر میان انجمن و کوی و برزنی
این‌سان که در سرود تو خون و طراوت است
صد بیشه‌ ارغوانی و صد باغ سوسنی
ای هرگز و همیشه و نزدیک و دیر و دور
در هرکجا و هیچ‌کجا در چه مأمنی؟!
در مسجدی و گوشۀ میخانه‌ات پناه
آلودۀ شرابی و پاکیزه‌دامنی
هر مصرعت عصارۀ اعصار و ای شگفت
کآینده را به آینگی صبح روشنی
نشگفت اگر که سلسلۀ عاشقان دهر
امروز خامش‌اند و تو گرم سرودنی
آفاق از چراغ صدای تو روشن است
خاموشی‌ات مباد که فریاد میهنی

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس