آخرین خبرها

علی جان کجایی؟

هدیه‌سادات میرمرتضوی- دختر جوان صندلی کناری در اتوبوس، با موبایلش شروع به صحبت می‌کند: « سلام مامان جان! خوبین؟ اکرم و اعظم‌جان خوبن؟». از احوال‌پرسی‌اش حدس می‌زنم که مامان‌جان، مادرشوهر است و اکرم و اعظم هم خواهرشوهرهای جان! لحن صمیمانۀ دختر حالم را خوب می‌کند. توی دلم می‌خوانم: «زندگی زیباست... مهربانی هست... سیب هست... ایمان هست.». اضافه می‌کنم: «عروس و مادرشوهر مهربان هست.». هنوز درحال تحریف شعر سهراب هستم که از زبان دختر می‌شنوم: «ببخشید این وقت صبح مزاحمتون شدم، علی خونه‌ است؟». به دختر از گوشۀ چشم نگاهی می‌کنم و از قیافۀ چیتان‌پیتان و طلاهای آویزان او، فوری سلول‌های خاکستری مغزم به حرکت می‌افتند و بعد از تحلیل داده‌ها، نتیجه‌گیری می‌کنند که دختر جوان، همسر عقدی علی است و حالا پیدا کنید پرتقال‌فروش، ببخشید علی‌آقا را. دختر بعد اینکه از مادرشوهر جواب منفی می‌شنود، توضیح می‌دهد: «آخه گوشیشو هم جواب نمی‌ده.». توی دلم می‌خوانم: «علی‌جان کجایی؟ دقیقاً کجایی؟». دختر گوشی را قطع می‌کند و باز شماره‌ای می‌گیرد. چیزی نمانده به ایستگاه برسم و همچنان نگران سرنوشت علی هستم. کم مانده برایش نذرونیازی هم بکنم که یکهو دختر می‌گوید: «الو... سلام. کجایی تو؟». قصۀ ما به سر رسید، علی به خانمش رسید. از این یادداشت نتیجه می‌گیریم که خانم‌ها! آقایان! توی اتوبوس بلند صحبت نکنید. خودتان هیچ، مسافر کناری‌تان چه گناهی کرده که باید جوش شما را بزند؟ خودش کم گرفتاری دارد؟
itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس