شورش صولت‌السلطنۀ هزاره

بخش دوم- در قسمت قبل اشاره کردیم که محمدیوسف‌خان هزاره، معروف به «صولت‌السلطنه»، پس از بازگشت به مشهد و درحالی‌که کشور در اشغال متفقین بود بنای مخالفت با حکومت مرکزی را گذاشت و از برانداختن دیکتاتوری دم زد! او پس از آغاز شورشِ برادرش، منتصرالملک، در تربت‌جام پی‌درپی بیانیه صادر می‌کرد و می‌کوشید مردم مشهد را با خود هم‌داستان کند، اما ظاهراً مردم مشهد کمترین اعتمادی به او نداشتند و بلافاصله پس از انتشار خبر ورود قریب‌الوقوع سواران صولت‌السلطنه به مشهد شهر در وضعیت بحرانی قرار گرفت و به‌سبب تلاش مردم برای تهیۀ ارزاق عمومی به شهری قحطی‌زده مبدل شد.
صولت‌السلطنه کوشید طی اطلاعیه‌ای اوضاع را آرام کند یا احیاناً در‌اختیار بگیرد. وی در آن اطلاعیه نوشت: «چون توده عموماً با این‌جانب همراه و هم‌صدا هستند این‌جانب با درنظر‌گرفتن مصالح عمومی مقتضی دانستم موقتاً از شهر خارج شده، به‌طوری‌که قبلا اعلام نمودم، تا آخرین قطرۀ خون خویش در راه آزادی و آسایش هموطنان عزیز ایستادگی نموده از مملکت دفاع خواهم کرد.». صولت‌السلطنه پس از خروج از مشهد به نیروهایش پیوست که اکنون، افزون‌بر تربت‌جام، تایباد و فریمان، کنترل تربت‌حیدریه، رشتخوار و خواف را هم در‌اختیار داشتند.
هم‌زمان با این اتفاق سرتیپ محمد نخجوان به فرماندهی لشکر نهم منصوب شد، لشکری که پس از شهریور ١٣٢٠ چیزی از آن باقی نمانده بود. در ادامه یک تیپ سرباز به‌فرماندهی سرهنگ بیگلری نیز برای کمک به سازماندهی لشکر خراسان به این منطقه اعزام شد. ظاهراً پس از خروج ایران از حالت بی‌طرفی و اعلام جنگ به دولت‌های محور، یعنی آلمان و هم‌پیمانانش، محدودیت‌هایی که متفقین برای نیروهای نظامی ایران به‌وجود آورده بودند برداشته شده بود. دولت مرکزی که حالِ خراسان را به‌واسطۀ شورش صولت‌السلطنه وخیم می‌دید علی منصور، نخست‌وزیر سابق، را به‌عنوان استاندار خراسان برگزید و به مشهد فرستاد.
سیدعلی میرنیا در جلد دوم کتاب وقایع خاور ایران مدعی است که صولت‌السلطنه کوشید با ایجاد کمین در منطقۀ سنگ‌بست و به‌گروگان‌گرفتن منصور دولت مرکزی را برای پذیرش مطالباتش تحت‌فشار بگذارد، اما به‌دلیل آگاهی منصور از نقشۀ وی و تغییر مسیر حرکتش صولت‌السلطنه موفق به تکمیل نقشه‌اش نشد. البته این دیدگاه مخالفانی دارد که معتقدند صولت‌السلطنه تا نیشابور به استقبال منصور رفت و می‌خواست با او مذاکره و سازش کند، اما منصور راه خود را کج کرد که با صولت‌السلطنه روبه‌رو نشود. به‌نظر می‌رسد دیدگاه سیدعلی میرنیا بیشتر با وقایع آن روزهای خراسان تطابق داشته باشد.
یوسف متولی حقیقی در جلد دوم کتاب تاریخ معاصر مشهد می‌نویسد: «با استقرار منصور در مشهد وی بر‌آن شد تا با اعزام نمایندگانی ازقبیل گلمکانی و کوثر به‌سوی صولت‌السلطنه او را وادار به تسلیم و اطاعت از دولت کند، اما این مذاکرات ره به جایی نبرد.». مدتی بعد نیروهای صولت‌السلطنه با حمله به کامیون‌های حامل بار و مسافرانی که قصد عزیمت به نقاط مختلف خراسان، ازجمله مشهد، را داشتند، آن‌ها را غارت کردند و بر شرایط بحرانی به‌وجود‌آمده
دامن زدند.
منصور سرهنگ بیگلری را مأمور خاتمه‌دادن به غائلۀ صولت‌السلطنه کرد. او نیز با تیپ تحت‌امرش به‌سمت سنگ‌بست، محل استقرار نیروهای صولت‌السلطنه، حرکت کرد و در این محل روز ١٣ بهمن ١٣٢٠ و در سرمای شدید زمستان نبردی سنگین میان دو طرف درگرفت که ٢ روز به‌طول انجامید و با شکست سنگین نیروهای صولت‌السلطنه به‌پایان رسید. نیروهای وی در‌پی این شکست به‌سمت تربت‌جام عقب‌نشینی کردند. خود او و برادرانش هم راهی کلات نادری شدند و در این شهر که به‌لحاظ دفاعی بسیار مستحکم بود مستقر شدند. نیروهای دولتی نیز بی‌درنگ خود را به فریمان رساندند و بقایای نیروهای صولت‌السلطنه در این شهر را تار‌و‌مار کردند و موفق به تصرف فریمان شدند.
محمدجواد حقیقت

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس