توضیحاتی دربارۀ حاشیه‌ای که در قم برای یک یادداشت به‌وجود آمد؛ شعر آیینی و شاعران آیینی

سلمان یزدی- با درگذشت غلامرضا شکوهی، غزل‌سرای پیش‌کسوت خراسانی، چهره‌های زیادی از زوایای مختلف دربارۀ این شاعر یادداشت نوشتند و گفتگو کردند. محمدکاظم کاظمی، شاعر و منتقد، هم دربارۀ این واقعه یادداشتی نوشت. در یادداشت او همانند همیشه نکتۀ جالبی هست، این‌بار دربارۀ جهان شعری مرحوم شکوهی. او معتقد است: «جهان شعری شکوهی تنها به شعرهای آیینی‌اش خلاصه نمی‌شود و کارنامۀ او در سایر مضامین هم قابل‌بررسی است.».
برای اثبات این ادعای کاظمی می‌توان نگاهی به غزل‌های خوب مرحوم شکوهی انداخت که محتوایی آیینی ندارند. دو نمونه از این شعرها را با هم بخوانیم:
بوده ضلع اتاق را هرروز طی کنی بی‌شمار و برگردی؟
با خیالات زرد و وهم‌انگیز بروی تا بهار و برگردی؟
شده بر صخره‌های شانۀ خود آبشاری ز شط شب باشی؟
بروی با نگاه خود چون آه تا دل آبشار و برگردی؟
می‌توانی ز مشرق دستت پر کشی با خیال خود تا اوج
بوسه بر انعکاس نور دهی مثل رقص غبار و برگردی
می‌شود کوچ کرد تا دنیا قصه‌ای از هبوط آدم دید
پرده‌ای از نمایشی غمگین بازی روزگار و برگردی
طول خانه: عبور طولی عمر عرض خانه: توقفی کوتاه
آمدن ایستادنی پرمکث یک نفس انتظار و برگردی
شده در پیچ‌و‌تاب یک کابوس روز را در شبت مرور کنی
تا دم صبح هرنفس صدبار بروی روی دار و برگردی؟
می‌توانی تمام مشتت را پر کنی با نواله‌ای از خشم
یک دهن نعره سر دهی ای وای آی مردم هوار و برگردی.
غزل دیگر این شاعر فقید با عنوان در «کشور من» به توصیف اتاق و کتابخانه‌اش اختصاص دارد:
کشور من که خلوت دنجی است در اتاق سه‌در‌چهار خودم
مرزهایش در آسمان خدا پرچمش رنگ انتظار خودم
تخت‌خوابی که خاطرش تخت است هیچ‌کس درکمین فتحش نیست
چار‌دیوار اختیاری من نیست الا به‌اختیار خودم
افتخار جهان من این است دست مزدور هیچ‌کس نشدم
دولت و پادشاه و ملّت آن همه هستند جیره‌خوار خودم
کشور من فضای مطلوبی است رو به بستان بی‌خزان کتاب
قصّه سر می‌کنند با چشمم از ازل تا به روزگار خودم
خارج از مرزهای کشور من ازدحام خدا خدای شماست
من ولی باز می‌کنم هرروز روزنی رو به کردگار خودم
می‌روم در اتاق تنهایی رو به تقویم خستۀ دیوار
لحظه‌های همه زمستانی است من ولی گرم در بهار خودم.

حالا پس از خواندن این دو غزل یادداشت ابتدایی کاظمی با عنوان «جهان وسیع شاعران را محدود نکنیم» را بخوانید:
«غلامرضا شکوهی، غزل‌سرای نامدار خراسان، درگذشت. او شاعری بود آزاده، با سلوکی خاص خود و دور از حاشیه‌ها، جریان‌ها، دسته‌ها و گروه‌های رایج. هم غزل عاشقانه می‌گفت هم شعر مذهبی می‌گفت و هرچه می‌گفت سخن دل او بود.
از همین امروز در جای‌های مختلف می‌بینیم که او را با قید «شاعر آیینی» مطرح می‌کنند، با این تصور که این کار خدمتی به اوست، ولی به‌نظر من این جفایی است که بر این شاعر گران‌قدر روا می‌داریم که کارنامۀ شعرش را در محتوایی خاص (ولو محتوایی ارجمند و ستودنی) مقید و خلاصه می‌سازیم. بیاییم و شاعرانی را که جهان شعری وسیع و متنوعی دارند محدود نکنیم. بگذاریم که به‌تعبیر نیما یوشیج این شاعران رودخانه‌هایی باشند که همه بتوانند از آن‌ها آب
بردارند.».

آغاز حاشیه
چند روز پس از انتشار این یادداشت در یک کنگرۀ سراسری در قم یکی از شاعران پیش‌کسوت آیینی در جمع و حضور رسانه‌ها به این یادداشت واکنشی غیراخلاقی نشان داد و بحث ملیت این شاعر را پیش کشید و طعنه‌ای هم به دبیری جشنوارۀ «فجر» کاظمی زد و صحبت‌هایی کرد که نه در شأن شعر است و در شأن مقام میزبانی ما از مهاجران. روی‌دادن چنین اتفاقاتی در حوزۀ شعر و ادبیات بسیار دردناک‌تر از روی‌دادن نظایر آن در حوزه‌های دیگر است. از شاعران و پیش‌کسوتان شعر آیینی انتظار چنین برخوردهای احساسی و سلبی‌ای نیست. امیدواریم که ادامۀ این بحث در بستر گفتگو صورت گیرد و شاهد تهمت و افترا و حملات کامنتی در اینستاگرام شاعران
نباشیم.

به‌هرحال کاظمی یادداشت دومش را مفصل‌تر نوشته است تا این کج‌فهمی‌ها برطرف شود. این یادداشت را هم با هم بخوانیم:
«من چند روز پیش یادداشتی کوتاه دربارۀ شاعر نامدار خراسانی، شادروان غلامرضا شکوهی، نوشتم و در آن پیشنهاد کردم که با‌توجه‌به اینکه شعر ایشان ساحات مختلفی دارد و در حوزه‌های آیینی، عاشقانه و اجتماعی گسترده است ایشان را به صفت «شاعر آیینی» مقیّد نسازیم تا دیگر آفاق شعر ایشان را نادیده نگرفته باشیم.
بااینکه من شعر آیینی را با قید «محتوایی ارجمند و ستودنی» یاد کرده بودم و پیام سخن من هم روشن بود که من از «مقید ساختن» انتقاد دارم، نه از آیینی‌سرودن ایشان گروهی از دوستان چنین برداشت کردند که هدف سخن من فروکاستن مقام شعر و شاعر آیینی است یا آیینی‌بودن را دون شأن شاعری چون غلامرضا شکوهی
دانسته‌ام.
بعضی بی‌انصافی‌ها هم در‌این‌میان رخ داد، از‌جمله اینکه دوستانی بیتی از شعر «ستارۀ احمد» مرا بدون توجه به فضا و بافت محتوایی آن شعر و حتی ابیات قبل و بعد از آن بیرون کشیدند و برداشتی را که خود از آن بیت کرده بودند -و این برداشت ایشان بود، نه منظور من- هیزم این جریان ساختند. حتی یکی از اعزّۀ شعر آیینی معاصر که من ارادت و احترام بسیاری به ایشان و شأن شاعری‌شان داشتم سخن را به پشت تریبون کشیدند و پای ملیت مرا به‌میان آوردند و سخنانی گفتند که دور از شأن آن بزرگوار
می‌نماید.
من چنان‌که در آن یادداشت هم اشاره شده است شعر و شاعر آیینی را دارای مقامی ارجمند می‌دانم. مقالات و مطالب آموزشی بسیاری در این زمینه نوشته‌ام و آثار شماری از شاعران آیینی را در نقدها و مقالاتی ستوده‌ام که از‌این‌میان می‌شود به شادروان محمدرضا آغاسی، سید‌رضا مؤید، محمدجواد غفورزاده (شفق) و سید‌حمیدرضا برقعی اشاره کرد. شماری از عزیزترین شعرهای خودم از همین جنس است و بدین می‌بالم که، هرچند اندک و معدود، خداوند توفیق سرایش این شعرها را نصیب من
کرد.
ولی آنچه دربارۀ مرحوم شکوهی گفتم از یک منظر دیگر است. می‌دانیم که در جامعۀ ادبی ما رسم شده است که صفت «شاعر آیینی» برای کسانی به‌کار ‌رود که حوزۀ اصلی کارشان شعر هیئت و شعر آیینی است، هرچند ممکن است به‌صورت پراکنده شعرهایی در حوزه‌های دیگر هم گفته باشند. اتفاقاً خود این دوستان هم بر همین دسته‌بندی تأکید دارند، چنان‌که مثلا علی معلم، حسن حسینی، علی موسوی گرمارودی، طاهره صفارزاده، علی‌رضا قزوه و سهیل محمودی را «شاعر آیینی» نمی‌شمارند، هرچند این عزیزان شعرهای فاخری در‌این‌زمینه
دارند.
تصور من این است که، اگر ما شاعرانی را که در ساحات مختلفی شعر سروده‌اند، با قیدهایی مثل «شاعر آیینی»، «شاعر اعتراض»، «شاعر عاشقانه»، «شاعر اجتماعی» و غیره مقیّد کنیم، در حق آنان جفا کرده‌ایم، چون پاره‌ای از شعرهایشان را نادیده‌ گرفته‌ایم. این تنها در این مورد خاص نبوده است؛ باری دیگر هم عزیزانی در یک خبرگزاری مرحوم استاد محمد قهرمان را «شاعر انقلاب و آیینی کشورمان» نام برده بودند و من به این کار اعتراض کردم و یادداشتی نوشتم که در روزنامۀ «خراسان» منتشر
شد.
البته، اگر کسی مرحوم استاد قهرمان را «شاعر محلی‌سرا» هم بنامد، جای اعتراض دارد یا، اگر مرحوم شکوهی را به «عاشقانه‌سرایی» محدود سازد، هم جفا کرده است. غرض ما بحث آیینی و مقام شعر آیینی نیست؛ بلکه این محدود‌ساختن‌هاست. این چیزی بود که متأسفانه درست دریافت نشد، شاید چون بعضی عزیزان بیشتر از سر تعصب با جریان برخورد کردند
تا انصاف.
باری من از دوستانی که شاید به بعضی نظرها و یا شعرهای من در زمینۀ مسائل مذهبی انتقاد داشته‌اند و حالا فرصتی برای تجمیع آن انتقادات یافته‌اند خواهش می‌کنم که روح و پیام و خط اصلی مطالب من دربارۀ شعر آیینی را دریابند و با رعایت ادب و انصاف هرجا که نقصی در آن می‌بینند گوشزد کنند. ولی خیلی خوب است که نگاهی جامع داشته باشند، نه اینکه یک عبارت یا یک بیت شعر را بیرون بکشند و بدون پیکرۀ اصلی شعر و روح کلی سخن نقد
کنند.».

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس