منتخب «جایزۀ جهانی گوهرشاد» از تجربۀ حضور در مناطق محروم می‌گوید؛ کمک به محرومان را باهیچ چیز عوض نمی کنم

عادل افتخاری- در سابقۀ کاری‌اش ۴٢‌سال معلمی ثبت شده است. با ۶۶‌سال سن هنوز هم به فکر نظام آموزشی کشور و خدمت به محرومان است. می‌گوید: «تا‌جایی‌که توان داشته باشم، از خدمت به محرومان دریغ نخواهم کرد.». زهرا گیتی‌نژاد مؤسسۀ خیریه‌ای را مدیریت می‌کند که هدفش، ساختن ایرانی عاری از فقر فرهنگی است. بیش‌از ۵٠٠ خیّر را گرد هم آورده و تا این جای کار بیش‌از ٢۵٠‌مدرسه در مناطق محروم ساخته‌؛ به‌نیت آبادانی ایران اسلامی. ١٨مدرسه فقط در نقطۀ صفر مرزی سیستان‌و‌بلوچستان ساخته است. به‌جز این‌ها، ١٢٠٠‌دانش‌آموز و ۵٢‌دانشجو هم در مناطق محروم کشور تحت پوشش حمایت تحصیلی این بانوی فداکار و همکارانش هستند. روایت‌هایش از مناطق محروم و کودکانی که روی گونی کلاس درسشان را تشکیل داده‌اند، دردناک است. ثمرۀ اولین‌باری که همراه با یک تیم آموزشی به یکی از مناطق صفر مرزی رفته بود تا معلم‌ها را با روش‌های جدید تدریس آشنا کند، می‌شود تشکیل گروهی از خیران که شادی را به چهرۀ معصومانۀ کودکان ایران زمین هدیه می‌کنند. تقدیر از خانم زهرا گیتی‌نژاد به‌عنوان منتخب جشنوارۀ «جایزۀ جهانی گوهرشاد» بهانه‌ای شد که با این بانوی فرهیخته و فداکار به طور مفصل گفتگو کنیم. حاصل آن از مقابل نگاهتان می‌گذرد.

کمی از خودتان بگویید.
متولد١٣٣٠ در تهران هستم و معلم بازنشستۀ آموزش‌وپرورش. در دهۀ۵٠ بود که با مدرک دیپلم مشغول آموزش در دبستان‌های تهران شدم و بعداز مدتی کارکردن، لیسانس علوم تربیتی گرفتم و متخصص آموزش ابتدایی شدم. در بخش‌های مختلف سازمان تدوین کتب درسی مشغول بوده‌ام. شرکت در برنامه‌های پژوهشی را دوست داشتم. در طرحی با عنوان «آموزش جهانی» شرکت کردم و در هستۀ مرکزی این طرح انتخاب شدم و همراه‌با یک گروه آموزشی به مناطق مختلف کشور سر زدیم تا دربارۀ روش‌های جدید آموزش در مدارس، به معلمان آموزش دهیم.

این سفر جرقۀ آغاز فعالیت‌های خیرخواهانۀ شما بود؟
بله، یکی از زمینه ها به همین جا برمی‌گردد. در این سفرها، یک بار به مدرسه‌ای رفتیم در نقطۀ صفر مرزی. وضعیت تحصیل این دانش‌آموزان برای ما باورکردنی نبود؛ کلاس درس بدون میز و نیمکت بود و دختر و پسر کنار هم روی گونی نشسته بودند. اصلا حاضر نبودند با ما ارتباط بگیرند. وقتی از آن‌ها اسمشان را می‌پرسیدیم، با دست صورتشان را می‌پوشاندند. از ما روی برمی‌گرداندند. معلم این بچه‌ها را به کناری بردم و پرسیدم که چه چیزی نیاز دارند. گفت: برای این بچه‌ها مدرسه بسازید. به تهران که برگشتم برای شاگردانم از وضعیت این مدرسه گفتم و به آن‌ها گفتم قدر داشته‌هایشان را بدانند؛ کودکانی در مناطقی از کشور هستند که با شرایط بسیار بدی تحصیل می‌کنند. شرایط بچه‌های مدرسۀ سیستان را که تعریف می‌کردم، شاگردانم باور نمی‌کردند. در این مدرسه دانش‌آموزان در بهترین شرایط تحصیلی هستند و به‌روزترین امکانات آموزشی در‌اختیارشان است. مدرسه سالن‌های متعدد ورزشی دارد؛ حتی زمین اسکیت و استخر در این مدرسه در‌اختیار بچه‌هاست. بچه‌هایی که با رانندۀ شخصی‌شان به مدرسه می‌آیند، در ابتدا نتوانستند باور کنند که در گوشه‌ای از کشور چنین شرایطی وجود دارد. عکس‌هایی را که از وضعیت کلاس و دانش‌آموزان گرفته بودیم، نشان آن‌ها دادم و دیدند آنچه می‌گویم دور از واقعیت نیست. صبح روز بعد تعدادی از همین دانش‌آموزان به من گفتند که والدینشان می‌خواهند به دانش‌آموزان آن مدارس کمک کنند. می‌پرسیدند باید از چه طریقی اقدام کنند. موضوع را به مدیر مدرسه گفتم و با استقبال خوب ایشان، بنا شد جلسه‌ای بگذاریم و از والدین دانش‌آموزان دعوت کنیم. در این جلسه بعضی از پدرها و مادرها مخالفت کردند و گفتند که این موضوع به ما ربطی ندارد و دولت خودش باید هزینه‌های این افراد را تأمین کند، اما تعداد بیشتری از والدین استقبال کردند و همان‌جا هم مقداری پول به ما دادند و گفتند هر وقت دوباره به آن منطقه رفتیم، با این پول برای آن‌ها لوازم‌تحریر بخریم.

مشارکت والدین دانش‌آموزان لابد خیلی مؤثر بود و این به شما انگیزه می‌داد.
همین طور است. سفر بعدی که رفتیم با پولی که این عزیزان اهدا کردند، مقداری وسایل موردنیاز دانش‌آموزان را تهیه کردیم. در سال‌٨٢ من ۵٠هزار تومان پول اضافه‌بار برای حمل این وسایل پرداخت کردم. کمک‌های این والدین به‌اندازۀ نیمی از ساخت یک مدرسه بود. در این سفر یکی از این والدین با ما آمد و با کمک ایشان اولین مدرسه را در نقطۀ صفر مرزی ساختیم و تاکنون ١٨‌مدرسه در این منطقه ساخته شده است.

فقط در سیستان‌و‌بلوچستان مدرسه ساخته‌اید؟
نه، هرجا که محرومیتی بود. بعد‌از مدتی مناطق محروم را به ما معرفی می‌کردند؛ جاهایی که نیاز به مدرسه داشت. در همین مدت به جمع خیران که همراه بودند، اضافه می‌شد. به ما گفته شد که در مناطقی از خراسان جنوبی هم نیاز به ساخت مدرسه است. کارکنان آموزش‌و‌پرورش این استان به‌خوبی از ما استقبال و در تمام مراحل ساخت مدارس با ما همراهی می‌کردند. موانع را از سر راه ما برمی‌داشتند و کمک می‌کردند.

چه چیزی سبب شد به فکر ساخت مؤسسۀ خیریۀ گیتی‌نژاد بیفتید؟
بارها به ما پیشنهاد شد کارهایمان را به‌صورت رسمی پیگیری کنیم. می‌گفتند اگر مجوز رسمی بگیریم سامان‌دهی برنامه‌ها و کارها بهتر می‌شود. می‌دانید که کارهای اداری خیلی سخت و وقت‌گیر است. با‌این‌حال برای اینکه نظم بیشتری به کارمان بدهیم، در سال‌٩١ اقدامات لازم را برای گرفتن مجوز مؤسسۀ خیریه انجام دادیم و از سال‌٩٢ به‌صورت رسمی دفتر مؤسسه تأسیس شد و کارها صورت رسمی پیدا کرد. از آن زمان، فعالیت‌های خیرخواهانه را گسترش دادیم و به مدرسه‌ساختن صرف بسنده نکردیم.

زمانی که در مناطق محروم حضور پیدا می‌کنید، واکنش مردم چگونه است؟
هر بار به منطقه‌ای می‌رفتیم، حتماً همراه خودمان وسایل مورد‌نیاز آن منطقه را می‌بردیم. حتی ادارات مناطق محروم نیازمند کمک هستند. دستگاه‌های کپی می‌خریدیم و برای مدارس می‌بردیم. لوازم کامپیوتری تهیه می‌کردیم. یک بار در زمستان به روستایی محروم در سیستان سر زدیم و همراه خودمان یک خودروی وانت پر از لباس زمستانه بردیم. وقتی به آنجا رسیدیم و مردم متوجه حضور ما و این لباس‌ها شدند، آمدند سراغ خودرو و در کمتر از نیم‌ساعت همۀ لباس‌ها را بردند. خیلی خوشحال بودیم که توانسته‌ایم بخشی از نیاز آن‌ها را برطرف کنیم. آن‌ها حتی لباس گرم برای گذراندن زمستان نداشتند. اما کمک‌کردن روی دیگری هم دارد؛ توجه‌کردن به این افراد که از یاد همۀ بزرگ‌ترهای کشور رفته‌اند. ما این هم‌وطنانمان را که در محرومیت زندگی می‌کنند، دیدیم و این بسیار ارزشمندتر از کالاهایی است که برایشان می‌خریم. یادم است دفعۀ بعد که سراغ همین خانواده‌های محروم رفتیم و لوازم برایشان خریدیم، به‌گرمی از ما استقبال کردند و با لبخند به‌سراغمان آمدند. این‌بار آن‌ها سراغ خودروی ما نیامدند و ما لوازم را کادوشده به آن‌ها تقدیم کردیم. این توجه ما فقط منحصر به ارائۀ کالاهای موردنیاز آن‌ها نبود؛ این کار به آن‌ها حس عزت‌نفس می‌داد و پس از آن با ما مهربان و با‌محبت بودند. به هر روستایی که برای اولین‌بار مراجعه می‌کردیم، ابتدا زن‌ها و مردها و کودکان روستا از ما روی برمی‌گرداندند، اما دفعۀ دوم که سراغشان را می‌رفتیم، به‌گرمی از ما استقبال می‌کردند. همان کودکانی که حاضر نبودند اسمشان را به ما بگویند، این‌بار برای ما دکلمه می‌خواندند و به ما خوشامد می‌گفتند. این بسیار ارزشمندتر از خدمات و پولی است که در روستاها خرج می‌کنیم.

به نظر می‌رسد که فقط امکانات و مدرسه، دردی از بچه‌های مناطق محروم دوا نمی‌کند. موافق هستید؟
بگذارید خاطره‌ ای بگویم. یک بار خانواده‌های یک روستا، از چهار‌کیلومتری در مسیر ما ایستاده بودند و منتظر ما بودند. استقبال از ما به‌قدری خوب و هیجان‌انگیز بود که هرگز فراموش نمی‌کنم. این‌ها برکت کار خیر است. برکت مهربانی‌کردن به دیگران است. این افراد بیشتر از آنکه نیاز به پول ثروتمندان داشته باشند، به توجه و محبت نیاز دارند و چندین‌برابر محبت و مهربانی نثار شما می‌کنند.کمک به محرومان را باهیچ چیز عوض نمی کنم

از کدام کارتان بیشتر رضایت دارید؛ یعنی وقتی آن را به‌خاطر می‌آورید، احساس می‌کنید کار بزرگی انجام داده‌اید؟
آرامش‌بخش‌ترین، قشنگ‌ترین و بهترین کاری که انجام دادیم ساخت پل بود برای دانش‌آموزان منطقۀ «رود بختیاری». اینجا منطقه‌ای لابه‌لای کوهستان‌های زاگرس است و بین استان‌های کهگیلویه‌و‌بویراحمد و چهارمحال‌و‌بختیاری و خوزستان قرار دارد، منطقه‌ای با روستاهایی محروم. اطلاعاتی از این منطقه به ما داده شد، مبنی‌بر اینکه دانش‌آموزان برای رفتن به مدرسه با سیم‌بکسل رد می‌شوند و به مدرسه می‌روند و یکی‌دو تا بچه افتاده‌اند توی رودخانه و پیش چشم پدر و مادرشان در آب‌های خروشان رودخانه غرق شده‌اند و حتی پیکر آن‌ها پیدا نشده است. از ما خواستند که در این مناطق مدرسه بسازیم تا دانش‌آموزان نخواهند از این مسیر و به این سختی به مدرسه‌های دور بروند. در جلسه‌ای که در مؤسسه داشتیم پیشنهاد شد که به‌جای مدرسه در این منطقه پل بسازیم تا علاوه‌بر‌اینکه دانش‌آموزان از آن استفاده می‌کنند، خانواده‌ها هم بتوانند برای عبور احشام و در ییلاق و قشلاق‌ها از آن بهره‌مند شوند. کار بسیار سختی بود. منطقه کوهستانی بود و بردن مصالح، مشکلات بسیار داشت. مصالح را با بالگرد به منطقه منتقل می‌کردیم. علاوه‌بر‌آن یکی از اهالی منطقه موافق ساخت پل نبود و از اقدامات ما شکایت کرد. ما حتی برای این پروژه دادگاه
رفتیم.

چرا مخالف پل‌سازی بود؟
پل قرار بود هم‌جوار زمین‌های زراعی او ساخته شود و می‌گفت اگر پل باشد، گوسفندهای دیگر افراد به زمین‌های او هجوم می‌برند و زراعتش را نابود می‌کنند. با‌این‌حال چون پروژۀ ما منفعت عمومی داشت، دادگاه به نفع ما رأی داد؛ هرچند تا مدتی مجبور بودیم از همکاری مأموران انتظامی برای حفظ امنیت کار بهره‌مند شویم.

در‌نهایت پروژه به نتیجه رسید؟
پل ساخته شد. دیدن بچه‌های آن منطقه وقتی برای مدرسه‌رفتن از روی پل رد می‌شدند، به‌قدری برای ما شادی‌آور و نشاط‌آور بود که می‌توانم بگویم آن را ثمربخش‌ترین کارمان می‌دانم. پس از آن تصمیم گرفتیم با کمک خیران، چند پل دیگر در همان منطقه بسازیم تا همۀ مناطق روستایی به یکدیگر دسترسی داشته باشند و رفت‌و‌آمد خطرآفرین نباشد.
..........................................
خیران فرهنگ‌سازی می‌کنند
اکنون با چند خیّر مشغول به همکاری هستید؟
بیش‌از ۵٠٠‌نفر با ما همکاری می‌کنند. بسیاری از گره‌های آموزشی مناطق محروم کشور خوشبختانه با تلاش و همت این عزیزان گشوده شده است. امیدواریم گام‌هایی که در این راستا برداشته می‌شود مورد رضایت خداوند متعال باشد.

خاطره‌ای از دوران حضور در مناطق محروم دارید؛ مثلا اینکه با کمک خیّران، سرنوشت دخترخانم یا آقاپسری تغییر کرده باشد؟
دختر نوجوانی در یکی از روستاهای سیستان‌وبلوچستان زندگی می‌کرد که پدرش به او اجازه نمی‌داد تحصیلش را ادامه دهد. می‌خواست دختر را به مردی هفتادساله شوهر بدهد. همایشی برگزار کردیم در این روستا و این دخترخانم مقاله‌ای خواند. در این مراسم پدرش حضور داشت و دختر با همین مقاله توانست اجازۀ ادامه‌تحصیل را از پدر بگیرد.

خیران مدرسه‌ساز در مناطق محروم هم حضور می‌یابند یا فقط در تأمین هزینه‌ها مشارکت دارند؟
همۀ همکاران بنده در مؤسسۀ خیریۀ گیتی‌نژاد مشتاق حضور در مناطق محروم هستند، اما برخی هم تمایل به برقراری ارتباط مستقیم با کودکان و نوجوانان ساکن این مناطق ندارند. آن‌ها اعتقاد دارند که اولا کار خاصی انجام نداده‌اند که لایق تقدیر و تشکر باشند و از سوی دیگر، حضورشان در مراسم افتتاح مدارس شاید نمود تبلیغاتی داشته باشد و به همین دلیل پرهیز می‌کنند.

زمانی که قرار است مدارس افتتاح شوند، فقط شما حضور پیدا می‌کنید؟
در افتتاح هر مدرسه‌ای، فردی را که در ساخت آن مدرسه به ما کمک کرده ملزم می‌کنیم حضور داشته باشد. در سفرهایی که به مناطق مختلف می‌رویم، از این افراد می‌خواهیم حتماً با ما همراه باشند و خودشان از نزدیک شرایط را ببینند. آقای دکتری بود که هزینۀ ساخت یک مدرسه را متقبل شد، اما برای افتتاح مدرسه نمی‌خواست حضور داشته باشد. خیلی اصرار کردیم و ایشان گفت که در روز افتتاح چندین عمل جراحی دارد و نمی‌تواند در مراسم باشد. به ما گفت که من هزینه را داده‌ام و در هیچ مراسمی حضور مستقیم نخواهم داشت. ما هم به ایشان گفتیم که صبر می‌کنیم تا کار شما کمتر شود و بعد مدرسه را افتتاح می‌کنیم. خیلی مقاومت کرد برای حضور در این منطقه. بالاخره توانستیم او را برای شرکت در مراسم افتتاح راضی کنیم. وقتی به مدرسه آمد از اول تا آخر مراسم، اشک از دیدگان ایشان جاری و چشمانش خیس بود. به‌شدت تحت‌تأثیر موقعیت قرار داشت.

قطعاً این حال خوب به دیگران هم منتقل می‌شود.
همین طور است، هر‌بار که یک خیّر را همراه خودمان به این مناطق می‌بریم، تشویق می‌شوند و دوستان خود را هم دعوت می‌کنند. این افراد حال خوبی را که بعد‌از حضور در مناطق محروم به دست می‌آورند، به اطرافیان منتقل می‌کنند و همین باعث می‌شود آن‌ها هم برای کار خیر علاقه‌مند شوند و به جمع ما بپیوندند. در این مناطق حضور خیّران مدرسه‌ساز باعث فرهنگ‌سازی می‌شود، فرهنگ تحصیل. همین که عده‌ای برای تحصیل این‌قدر ارزش قائل می‌شوند که زندگی‌شان را در ناز و نعمت رها می‌کنند و به روستاهای محروم می‌روند تا مدرسه بسازند، فرهنگ‌سازی محسوب می‌شود. از‌طرفی اغلب خانواده‌ها چون در روستای خودشان مدرسۀ دخترانه ندارند، اجازه نمی‌دهند دخترشان ٢٠‌کیلومتر از آن‌ها دور شود و در خوابگاه شبانه‌روزی تحصیل کند. ساخت مدرسه در این مناطق این بهانه را از والدین آن‌ها گرفت و فرصت تحصیل به آن‌ها داد. حالا بسیاری از همین دختران توانسته‌اند تحصیل کنند. فرهنگ تحصیل دختران در این استان تغییر کرده و ما زنان تحصیل‌کردۀ بسیاری در سیستان داریم.

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس