فاجعه‌ای بزرگ‌تر از بحران آب

از‌دست دادن نابغه و نخبه یک ضایعۀ جهانی است. نخبه‌ها و نابغه‌ها تعدادشان کم است و به‌گونه‌ای میراث جهانی محسوب می‌شوند. آن‌ها هستند که جهان را جای دلنشین‌تری می‌کنند. آن‌ها هستند که پایه‌های علم بشر را ذره‌ذره جا‌به‌جا می‌کنند. گاهی عصارۀ یک ملت یا عصارۀ یک قرن یک نام است، نامی‌ که جهان آن قرن یا آن ملت را به آن نام می‌شناسند. یک نسل باید بیایند و بروند تا یکی از آن میان بَرشود و به بالا رود، یکی که استعداد تمام آن نسل و تمام ذخیرۀ ژنتیکی یک ملت در اوست، یکی که بعد از آمدن و درخشیدنش یک نژاد و ملت به خودشان می‌بالند. یک نسل به خودشان می‌بالند که در زمان حیات او زندگی کرده‌اند. یک جنسیت به خودشان می‌بالند که او از آن جنسیت بوده است. در کل انسان به‌سبب وجود او به خودش می‌بالد. اگر نبودند نابغه‌های بزرگ و پیام‌آوران صلح و شادی، اگر نبودند زنان و مردان برگزیده، امروز چطور می‌توانستیم به انسان بودن خود ببالیم؟
چند‌وقت پیش دوست مستند‌سازی پیش من آمد و از من خواست که در فیلم مستندش شرکت کنم و چند سؤالش را جواب بدهم. سؤالات بیشتر دربارۀ جواب انسان به آینده و خود بود. یک سؤال مرا خیلی به فکر فرو برد. پرسید: «به انسان بودنت افتخار می‌کنی و چرا؟». فکر کردم، اگر مصداق انسان شمر، هیتلر، صدام، موشه دایان، قاتل آتنا و دیگر اشرار ریز‌و‌درشت تاریخ باشند، چیزی برای افتخار وجود ندارد و باید برای انسان بودنم دربرابر همۀ موجودات دیگر شرمسار باشم، برای اینکه بسیاری از موجودات را منقرض کرده‌ام تا خودم به حیات ادامه دهم، حیاتی سرتاسر ننگین که در آن به هم‌نوعان خودم هم رحم نکرده‌ام. اما، اگر مصداق انسان پیامبران و صالحان و امامان، مولوی، خیام، ادیسون، گاندی، نلسون ماندلا، مریم میرزاخانی و بزرگان و صالحان دیگر ایرانی و جهانی باشند، به انسان بودنم افتخار می‌کنم و می‌توانم در‌میان سایر موجودات سر بلند کنم و بگویم: «من انسانم.».
نوابغ و نخبگان کم هستند؛ از آب هم کمترند. کاش آن‌قدر که به‌فکر بحران کمبود آب و هدر دادنش در کشور بودیم کمی‌ هم به‌فکر بحران نوابغ و هدر دادنشان بودیم! کاش مریم میرزاخانی و مریم‌های دیگر داخل سرزمینمان را پیش از آنکه از دستانمان بگریزند دریابیم و ارج نهیم و بر صدر نشانیم!
علیرضا لبش
itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس