نسخه پی دی اف
آخرین خبرها

به مناسبت روز جهانی داستان کوتاه؛ اضطرابِ نوشتنِ یک داستان در نیمه‌شبی بارانی یا حتا آفتابی

داستانِ کوتاه؛ وسوسه‌ای که همیشه در ادبیاتِ ایران جذابیت‌های خاصی داشته است. وسوسه‌ای برآمده از دوره‌های مختلفِ زندگی اضطراری نسل‌های مختلفِ ایران. هرچند ادبیات داستانی عملا با رمان‌ ناصرالدین‌شاه و بعدش رمانس‌های دورانِ پایانی قاجار ثبت و متولد می‌شود، مبدا اصلی در ورود این ادبیات را محمدعلی جمالزاده و تا حدودی صادقِ هدایت رقم می‌زنند که در داستانِ کوتاه خبره‌اند. در تمامِ ادوارِ مختلفِ ادبیات داستانی در ایران بسیاری از مهم‌ترین نویسندگانِ جریان‌ساز از میانِ کوتاه‌نویسان برآمدند که این امر عملا در جهان هم بی‌سابقه است؛ چه همگان به‌خوبی می‌دانند قلبِ ادبیات در رمان‌نویسی می‌تپد. اما در ایران و حضور آن زیستِ ازهم‌پاشیده مدام در‌معرضِ تخریب، درکِ کودتاها، شورش‌ها و انقلاب، جنگ و سخت‌گیری و انسداد، همه و همه بیش از هر قشری بر نویسندگان تأثیرش را گذاشت. به همین خاطر انگار نطفه ذهنِ مدرنِ این نویسنده را با داستانِ کوتاه، به‌ویژه در دهه چهل به ثمر رساندند و همین امر تبدیل شد به سنت. جوری که حتی بسیاری از رمان‌نویسانِ نسل قبلِ ادبیاتِ ایران چند مجموعه‌داستان
هم دارند.
فارغ از نام‌هایی چون بهرام صادقی یا آل‌احمد و ساعدی که قدرت‌نمایی‌شان در داستانِ کوتاه است، کافی‌ است به یاد آوریم کوتاه‌نویسی نویسندگانی چون صادق چوبک، هوشنگ گلشیری، ابراهیم گلستان و امثالهم را. درواقع داستانِ کوتاه در ایران تا ده سالِ گذشته در بیانِ نوآوری و تلاش برای ورود به عرصه جدی نویسندگی حرف نخست را می‌زند و بسیاری از رمان‌نویسانِ حرفه‌ای مانند اسماعیل فصیح یا جعفر مدرس‌صادقی دیرتر از موعد به جایگاه خود می‌رسند. اما قصه امروز ما و داستانِ کوتاه چیز دیگری‌ است. نویسنده امروز ایرانی دریافته که دیگر آن شکلِ مجموعه‌نوشتن و جمع‌آوری داستان‌هایی کنار هم و انتشارشان عملا شکست خورده است. بهترین کوتاه‌نویسان ١٠ سالِ گذشته مانند پیمان اسماعیلی، حافظ خیاوی یا علی خدایی به‌خوبی دریافتند که داستان‌هاشان باید فضایی کلی بسازد، صاحبِ جهانی باشد که مثلا در کتاب‌های پیمان هوشمندزاده درکشان می‌کنیم یا رویه‌ای که مثلا نمونه‌اش را می‌توان در داستان‌های کوتاه یعقوب یادعلی دید. داستانِ کوتاه بی‌تردید ژانرِ نخبگان است. ما عملا و به مفهومی که در رمان درک‌اش کرده‌ایم داستانِ کوتاهِ زرد یا عامه‌پسند نداریم؛ مگر ناله‌هایی قطعه‌ ادبی‌وار که اصولا حساب‌شان از داستان جداست. داستانِ کوتاه این روزها در قالبِ کتاب کم خوانده می‌شود؛ مگر بتواند مخاطبِ تشنه غافلگیرشدن و قصه را چنان میخکوب کند که نفس‌اش بند آید. و خب، مگر چند مجموعه‌داستان با این توصیف در سال منتشر می‌شود. از سویی دیگر بسیاری از نویسندگان این نسل از داستانِ کوتاه پلی می‌زنند به سوی رمان، روندی که در بسیاری وقت‌ها بد و مغلوط از آب درمی‌آید، چه ذهنِ رمان‌نویس کاملا با داستانِ‌کوتاه‌نویس متفاوت است و این امر به تربیتِ خوانشی و دانشی و روایی نویسنده مذکور و انتخابِ او بازمی‌گردد. برای همین یک مجموعه‌داستانِ متوسط حتی بدتر از یک رمانِ نیمه‌ضعیف زمین می‌خورد. و یک مجموعه‌داستانِ درخشان می‌تواند نویسنده‌اش را بر اوج ببرد در فرایندی سریع‌تر. به همین خاطر است که اصولا به داستان‌کوتاه چندان با دیده اغماض نگاه‌نمی‌شود کرد؛ چون مخاطبِ عمده‌اش نیز از بخشِ کتاب‌خوان‌تری‌ است که با زیر و بمِ داستان آشنایی
دارد و نمی‌توان او را به‌راحتی به کف آورد. داستانِ کوتاه باید در هویت خود چنان مجرد و خودبسنده شود که بتواند برش (بخوانید زخم) عمیقی بر ذهنِ خواننده‌اش وارد کند و خود را متمایز و این رویه با انتخابِ نویسنده صورت می‌گیرد.
با ایجاد منش و جهانی که درش چند داستانِ کوتاه با هویت‌های مستقل بیان‌گرِ روحی مشخص و متمایز هستند چه کلی‌نوشتن و انتشارِ تمامِ تجربه‌هایی که در یک دوره زمانی مشخص انجام شده دیگر نمی‌تواند کتابی را رستگار کند. و چنین است که نوشتنِ داستانِ کوتاه از جهتی دشوارتر از رمان است و از سویی فرصت‌ها و امکاناتِ متفاوتی به نویسنده‌اش می‌دهد.
* داستان‌نویس و روزنامه‌نگار
مهدی یزدانی‌خُرّم*

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس