نسخه پی دی اف
آخرین خبرها

فرشته‌ام رفت

متین نیشابوری- گریه می‌کرد‌. بغضی از دل‌تنگی در صدای مادرم در گوشم می‌پیچید‌. می‌گفت: «بیا خانه را می‌فروشیم و هرکار که صلاح می‌دانی انجام بده.» با شنیدن این حرف خوش‌حال شدم. البته خودم هم دل‌تنگش بودم و دنبال بهانه‌ای می‌گشتم به دیدنش بروم. مرخصی گرفتم و آماده می‌شدم که به شهرمان بروم. برایش سوغات هم خریدم. نزدیک ظهر بود که خواهرم زنگ زد. می‌گفت مادرم سکته کرده است و او را به بیمارستان برده‌اند. با شنیدن این حرف، انگار دنیا روی سرم خراب شد. بلافاصله به ترمینال رفتم و تا اتوبوس به شهرمان رسید، خون‌جگر شدم. متأسفانه دیر رسیدم. روی صورت معصوم مادرم را با پارچه سفید پوشانده بودند. هنگامی که او را دفن می‌کردیم، تازه فهمیدم چه گوهری را از دست داده‌ام. وقتی پدرم فوت کرد، یتیم نشدم اما با مرگ مادرم، درد یتیمی را چشیدم. بعد از مراسم خاک‌سپاری و ترحیم او، به مشهد برگشتم.
از نظر روحی، آسیب جدی دیده بودم. چند هفته‌ای گذشت. با موتورسیکلت سرکار می‌رفتم‌. صدای بوق‌های پی‌در‌پی ماشینی که پشت سرم بود اعصابم را به هم ریخت‌. نمی‌دانم چطور شد که با او دست‌به‌یقه شدم. خوب شد چند نفر جلو مرا گرفتند. باور کنید حالم خیلی بد است.
از یک سال قبل، به علت فروش خانه پدر خدابیامرزم با مادرم اختلاف پیدا کردم. او می‌گفت شهر ما کوچک است و نباید اجازه بدهیم افراد سودجو خانه‌ای را که پدرم عمرش را پای آن گذاشت ‌بزخر کنند. دو برادرم نیز می‌گفتند حاضر هستند بخشی از سهم من را جور کنند و بدهند و تا مادرمان زنده است خانه را نفروشیم، اما من توقع بیشتری داشتم. قهر کردم و به مشهد آمدم. یک سال به دیدن مادرم نرفتم اما ‌لحظه‌ای که با دل‌تنگی رفتم او را ببینم، نفس گرمش‌ سرد شده بود و هر‌چه صدایش کردم، جوابم را نداد. تا روزی که زنده بود، قدرش را ندانستم. حالا هم تا روزی که زنده‌ام، در حسرت گذشته‌ای هستم که به علت لج‌بازی و غرور از دست داده‌ام. فرشته‌ام رفت و من دل‌تنگ نوازش‌ها‌، نگاه مهربان و لبخندهای نازنینش هستم. من اشتباه کردم.

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس