نسخه پی دی اف
آخرین خبرها

قدر مستأجری را دانستیم!

حدود ١٠ سال پیش با قرض و وام و هزار دردسر دیگر موفق شدم در مرحله اول ثبت‌نام مسکن مهر، اسم‌نویسی کنم و با وجود پرداخت کرایه‌خانه، به هر سختی که بود قسط‌های بعدی مسکن مهر را بپردازم. سال‌ها به نوبت و انتظار سپری شد و به امید صاحب‌خانه شدن، هم قسط می‌پرداختم و هم کرایه‌خانه می‌دادم. سرانجام سال پیش با تلاش و رفت‌و‌آمد بسیار، این خانه‌ رؤیایی به ما تحویل داده شد. اوایل کاخ رؤیاهای ما، هیچ کم نداشت. اما مدت کوتاهی که سپری شد کم‌کم مشکلات روی خود را نشان داد. با خود می‌گفتیم مهم نیست، در عوض کرایه‌خانه نمی‌دهیم و سایه صاحب‌خانه بر سرمان نیست. اما قضیه فراتر از این بود که بشود با این توجیه‌ها حلش کرد. دور‌و‌بر ما فقط بیابان بود؛ تیر چراغ‌برق به ندرت دیده می‌شد، فضای سبز که توقع زیادی بود! به نظرم خدا به دلیل وضعیت اسفبار محل زندگی ما آسمان را خشکانده است؛ زیرا قطره‌ای باران که می‌آمد اطراف مسکن پر مهر ما تبدیل به باتلاق می‌شد؛نه کانالی و نه خیابان‌کشی مناسبی. از نظر امنیت هم که زیر صفر بود. موادفروش‌ها و معتادها همه‌جا به راحتی و بدون مزاحمت مشغول کار خود بودند. اتوبوس خط واحد نیز به ندرت در محدوده محل زندگی ما که تا شهر فاصله زیادی داشت پیدا می‌شد. تلفن ثابت که اصلا آن طرف‌ها نیامده بود و موبایل هم آنتن نمی‌داد! تا کیلومترها دوروبرمان واحد تجاری یا مدرسه‌ای وجود نداشت. خلاصه، این کاخ آرزوها در ذهنمان فروریخته بود، تا اینکه اندک‌اندک به غیر از معضلات حاشیه‌نشینی، ساختمان هم مشکلاتش را به رخمان کشید. کاشی‌ها یکی‌یکی فرو می‌افتادند، از کف و سقف به هر بهانه‌ای آب می‌چکید و همه دیوارها نمناک شده بود. یا لوله‌ها می‌ترکید یا آجر از سقف فرو می‌افتاد. همه این مشکلات و هزینه‌های آن -که بیش از اجاره‌خانه در هر ماه به دوشمان افتاده بود- را که تجربه کردیم تازه قدر زندگی مستأجری را متوجه شدیم. اما دیر شده بود، این کاخ رؤیاها را کسی از ما در این رکود بازار نمی‌خرید. پس پیش از آنکه این مسکن بی‌مهر بدون آمدن زلزله روی سرمان فرود آید، به اجاره وانهادیمش و جانمان را برداشتیم و به روستایی در اطراف شهر که حداقل مغازه و مدرسه ابتدایی داشته باشد، برای ادامه مستأجری مهاجرت
کردیم.

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس