نسخه پی دی اف

تخلیه روانی

منیژه رضوان-خیال‌بافی‌که خاص هنرمندان نیست.دیده‌اید مردمی که در پیاده‌رو از کنارتان رد می‌شوند و با یک موجود خیالی در حال خوش‌و‌بش هستند؟همچین هم غلیظ که نگوووو! آنقدر این مسئله برایشان ملموس و واقعی و رئال است که ممکن است راست در پیاده رو بیایند توی شکم شما چراکه در آن شرایط شما مجازی تر از تصویر واقعی ذهنی طرف هستید.
بعضی‌هایشان هم البته در حال دعوا مرافعه هستند و تا حق و حقوقشان را کامل دریافت نکنند ول‌کن معامله نیستند.همینطور پای پیاده در وسط سواره‌رو در ‌ذهن‌شان با طرف گلاویز هستند و عن‌قریب است پول‌شان را از حلقوم طرف بیرون بکشندکه یک راننده از خدا بی خبریک بوق می‌زند و تمام تصاویر ذهنی آنها را بهم می‌ریزد.حالا بنده خدا یادش نمی آید الان وسط خیابان چه می‌کند و کجا قرار بوده برود.
دیده اید؛ رانندگان محترمی را که پشت چراغ‌سبز شده همینطور دستشان زیر چانه‌شان زده اند و به فرمان تکیه‌اش داده‌اند و در هپروت فرو‌رفته‌اند؟حالا هرچه هم شما بوق بزنید ول کنِ هپروت نیستند.راست رفته‌اند به دوران کودکی‌شان آن وقتی‌که مادرشان قربان صدقه‌شان می‌شد و غذا دهانشان می‌کرد و پدرخدا بیامرزشان روی‌تشکچه مخصوص‌خودش نشسته بود و رادیوشان را تعمیر می‌کرد.آخر‌چه اصراری است که آدم این خاطرات نوستالژیک شیرین‌ را رها‌کند و دوباره برگردد به این خیابان‌های پر‌از دود و از چهارراه عبور کند؟آخر چه فایده دارد؟باز چهارراه بعدی نه چهارراه بعدی اش حتما به چراغ قرمز برمی خورد.
برعکس در‌کلاس درس دانش‌آموزان زمان‌را جلو می‌برند و خودشان را مردان قویی تصور می‌کنند در حال مبارزه با غول‌یخی ،که ناگهان یکی از آن آخرکلاسی‌های همیشه پررو یک پاک‌کن پرت می‌کند به سمت کله بنده‌خدا و از کارتون سندباد درش می‌آورد و همزمان همه بچه های کلاس می‌زنند زیر خنده.
آخر این چه وضعش است که یک‌گوشه دنج پیدا نمی‌شود که آدم کمی تخلیه روانی شود و خیال‌بافی کند؟

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس