آخرین خبرها

رضا فرهمند برندۀ سیمرغ بلورین از بیست‌وهشتمین دورۀ جشنوارۀ فیلم فجر برای فیلم نیمه‌بلند «اتاق صعود» از تأثیر اقتصاد بر هنر و نبود نظارت کیفی بر تولیدات می گوید؛ سوء‌مدیریت داریم

حمیده وحیدی- با توجه به سیاست‌های کلی ابلاغی از طرف مقام معظم رهبری، یکی از وظایف مهمی‌ که برعهده وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‌ قرار داده شده گفتمان‌سازی اقتصاد مقاومتی و تبیین این موضوع توسط رسانه‌ها و ابزارهایی است که دراختیار دستگاه فرهنگی و هنری کشور قرار دارد. مسلما نمی‌توان جایگاه تلویزیون، سینما و مستند را دراین‌زمینه نادیده گرفت؛ چراکه هنر تصویر در هر کشوری در اصل آینه‌ای است که در دو جهت موازی کارها و خدمات صورت‌گرفته را بازتاب می‌کند. به‌همین‌بهانه مصاحبه‌ای داشتیم با رضا فرهمند، یکی از کارگردان‌های خراسانی که برندۀ سیمرغ بلورین در بخش بهترین فیلم مستند از بیست‌وهشتمین دورۀ جشنوارۀ فیلم فجر برای فیلم نیمه‌بلند «اتاق صعود» شده است.
..........................................
آقای فرهمند، با توجه به تأکید مقام معظم رهبری دربارۀ اشتغال و تولید، تا چه اندازه هنر تصویر را برای رسیدن به افق ارزشمند اقتصاد مقاومتی مهم می‌دانید؟
باید قبول کنیم که امروزه فیلم و سینما دارای فضایی است که به پول وابستگی دارد و ایجاد شرایط مناسب نیز به تصمیمات مدیران ما برمی‌گردد. تولید فیلم، خطاطی یا نقاشی یا هر کار فردی دیگری نیست که صرفا بر شانه‌های نیروی شخصی
بچرخد.
ازطرفی در گذشته زندگی‌ها به اندازۀ امروز پیچیده نبود و نگرانی‌های مالی‌مان تااین‌اندازه جدی نشده بود؛ یعنی حتی اگر پول هم نبود، اشخاص می‌توانستند در روابطی به‌نام دوستی و تشکیل تیم، کارهایشان را انجام دهند که اساسا تاریخ تصویر نشان می‌دهد کارهای خوبی هم از این همدلی‌ها ماندگار شده است؛ اما با توجه به رابطۀ مستقیم زندگی‌های امروزی با اقتصاد نمی‌توان روی کارهای تیمی‌ با دستمزد کم حساب کرد. به‌همین‌دلیل است که می‌گویم این مسئله به تصمیمات مدیرانمان وابسته است. این‌روزها می‌بینیم بحران‌های اقتصادی به‌شدت در سینما تأثیرگذارند؛ البته فقط بحث اقتصادی نیست، گاهی هم پروژه از نظر مالی قوی است، اما چیزی نتیجه نداده است.
متأسفانه در ایران حرکت منسجم و ادامه‌داری وجود ندارد. با قدری تأمل متوجه هستیم گاهی یک مدیر فقط چند ماه در جایگاه خود باقی می‌ماند و برنامه‌هایش اصلا انجام نمی‌شود. ازطرفی سینما و تلویزیون فضای دائمی‌ نیست و هیچ کسی نمی‌تواند روی آیندۀ آن حساب کند؛ بنابراین ما نتیجۀ قابلی نمی‌بینیم.
هم‌اکنون متولیان زیادی در این عرصه کار می‌کنند، مثلا انجمن سینمای جوان، حوزۀ هنری، حتی جهاد کشاورزی و...، همه تولیدکننده هستند؛ اما این متولیان در برهه‌ای خاص وضع اقتصادی خوبی داشتند، ولی بعد از مدتی کار خاصی انجام نداده‌اند. البته من معتقدم این مشکل صرفا متعلق به سینما نیست و ما در بخش‌های زیادی در کشور حرکتی مداوم و منسجم نداریم.

ما مدام از طریق خود اهالی سینما و تلویزیون گلایه‌هایی دربارۀ تأثیر روابط و زد‌وبندها را برای گرفتن بودجه می‌شنویم؛ اینکه توانمندی افراد در مرحلۀ دوم اهمیت دارد، نظرتان در‌این‌باره چیست؟
جایی را نام ببرید که این‌گونه روابط کم‌رنگ‌تر است! من اگر بخواهم در بخش و تخصص خودم یعنی مستند صحبت کنم، باید بگویم در شکل کلان ماجرا وقتی کارگردانی روابط خوبی در گرفتن پروژه دارد، اما توانمندی‌های لازم را نداشته باشد، خواه‌ناخواه از گردونه حذف می‌شود.
شما اگر به تعداد فیلم‌های تولیدی در چند سال اخیر نگاه کنید، می‌بینید که صرفا کارگردان‌های زیادی با انجام یکی‌دو کار حذف شده‌اند. واقعیت ماجرا این است که سینما و فضای فیلم و تصویر به روابط وابسته است؛ چراکه انگار هیچ منطقی در آن وجود ندارد. کافی است به تأثیر منتقدها در برجسته‌کردن یک فیلم دقت کنید. می‌بینید در اصل این سلیقه است که بیشتر از منطق کارکرد داشته است. مثلا بارها دیده‌ایم فیلمی‌ که مدام توسط منتقدها نقد و بررسی می‌شود، فروش بالاتری هم دارد. درصورتی‌که حقیقتا شاید این فیلم تا آن اندازه که گفته شده، ارزشمند
نباشد.
ازآن‌طرف بسیاری از فیلم‌ها هم دیده نمی‌شوند؛ چراکه روابط در آن‌ها کم‌رنگ هستند. برای مثال خود بنده یکی از افرادی هستم که چون زیاد اهل رسانه‌ای‌شدن و صحبت و حاشیه نیستم، فیلم‌هایم نیز دیده نمی‌شوند. پس قاعده‌ای براساس توانمندی وجود ندارد؛ البته این معضل در همۀ دنیا هست و رابطۀ کارگردان‌ها، تهیه‌کنندگان و ارتباطاتشان با منتقدان بسیار تعیین‌کننده هستند.

چرا تقسیم بودجه در سینما و تلویزیون عادلانه صورت نمی‌گیرد؟ مثلا ممکن است مستندی که ماه‌ها پژوهش و تحقیق بر آن انجام شده باشد، نتواند یک‌چهارم بودجۀ حتی تله‌فیلمی‌ تلویزیونی را کسب کند؛ یعنی هیچ نظارتی بر دستمزدها وجود ندارد؟
متأسفانه وقتی فضا اقتصادی است، هیچ‌وقت این جو تحت‌تأثیر اخلاق قرار نمی‌گیرد. اقتصاد به‌دنبال پول و منفعت‌های شخصی است. ازطرفی فضای نظارتی ما به نظرم در همه‌جا همین‌طور است و تنها سینما و تلویزیون را شامل نمی‌شود.
می‌توان گفت فضای نظارتی خوبی نداریم. وقتی تعاریف ما اشتباه است، چطور می‌توانیم خروجی خوبی داشته باشیم؟ وقتی از یک مدیر رسانه از گزارش کارش می‌پرسند و پاسخ می‌دهد: «یک هزار دقیقه یا یک‌هزار میلیون دقیقه تولید داشته‌ام» و کسی مطالبه‌گری محتوایی نمی‌کند، چه توقعی باید داشت؟ اصلا محتوای تولیدات چیست؟ متأسفانه میزان سنجش ما کمیت است. پس می‌بینیم در این شرایط و فضا، ارزشمندی کارهای باکیفیت از بین می‌رود. به‌راحتی تهیه‌کنندگان و کارگردان‌های خوب حذف می‌شوند؛ چراکه می‌دانند بعدها در فضای نظارتی کسی از آن‌ها تولید باکیفیت را نمی‌خواهد. چراکه تهیه‌کننده برای کار قوی به هزینۀ بیشتری نیازمند است، اما همان فیلم با کیفیت پایین به کسی که توانمندی کمتری دارد، داده می‌شود؛ چون‌که راندمان ما دقایق تولید است. البته باز هم تأکید دارم متأسفانه توجه به کیفیت در فضای نظارتی ما در رابطه‌های نیمه‌پنهان حل‌وفصل می‌شود و این نتیجه‌ای است که می‌بینیم.

منظورتان این است که این سال‌ها ما یک مدیر بااخلاق و گروه نظارتی خوب نداشتیم؟
حتما هست و ما مدیران خوب هم داشته‌ایم؛ اما ببینید که عمر مدیران خوب ما چقدر است؟ همین الان در یکی از ارگان‌های مشهد مدیر خوبی داریم که آوازه‌اش تمام کشور را گرفته، اما همین فرد سریع به رده‌ای دیگر انتقال پیدا می‌کند؛ بنابراین می‌بینیم عمر مدیریتی وجود ندارد. یعنی کمتر داریم مدیر متعهدی که هفت یا هشت سال در یک مکان ثابت حضور داشته باشد. پس در فضایی که همه‌چیز موقتی و سطحی دنبال می‌شود، چطور می‌شود کاری زیربنایی و تأثیرگذار انجام شود؟
همیشه گفته‌ام ما در حوزۀ فضاهای فرهنگی و هنری‌مان هیچ‌چیز را جدی دنبال نمی‌کنیم. یعنی نه اینکه چیز جدی وجود نداشته باشد، بلکه هست؛ اما منطقی دنبالش نرفته‌ایم. هنر و ادبیات وجود دارد، اما احساس‌نیاز واقعی نسبت به این مسئله نداریم. به نظرم ما تازمانی‌که نفت داریم، باز هم این مشکل را خواهیم داشت. ما هیچ‌وقت اقتصاد و هنر را جدی نمی‌گیریم. ما هنوز نتوانسته‌ایم خودمان را قانع کنیم که از نفت به‌عنوان سرمایۀ ملی استفاده کنیم. ما باید بودجه‌مان از تولیداتمان تضمین شود و تکیه‌ای بر نفت نداشته باشیم. تا وقتی این مدیران به میراث زمین چشم داشته باشند، ته دلشان نمی‌لرزد؛ چراکه می‌دانند سرجایشان نشسته‌اند و بودجه هرساله خواهد رسید. معتقدم همین‌قدر که این‌روزها در هنر توانمند شده‌ایم، بخش اعظم کار به تلاش‌های شخصی و پول‌های داخل جیب افراد برمی‌گردد؛ وگرنه هیچ برنامه‌ای تا‌به‌امروز نداشتیم.

به عنوان کسی که از خراسان مهاجرت کرده‌اید، فکر می‌کنید چه فاصله‌ای بین مشهد تا پایتخت وجود داشت؟ یعنی اگر به تهران نمی‌رفتید، کارهایتان دیده نمی‌شد؟
شاید بحث کار و زندگی من کمی‌ متفاوت باشد. من هیچ‌وقت تمام فیلم‌هایم صرفا بومی‌ نبوده است؛ چون غالبا کارهایم را بدون درنظرگرفتن مرزها می‌سازم، حتی فیلم‌هایی هم در خارج از کشور داشته‌ام؛ اما متأسفانه باید این حقیقت را بگویم که اگر به تهران نمی‌آمدم، شاید برنامه‌هایم انجام نمی‌شد.

آیا مشکلات اقتصادی و زد‌وبندهایی که از آن صحبت کردید، در تهران نیست؟
هست و همیشه وجود هم خواهد داشت؛ اما بالأخره تهران پایتخت است. ولی باید منصفانه قضاوت کنیم که آدم‌ها وقتی از جایی به جای دیگر می‌روند، حتما شرایطش را نداشتند. اگر من به‌عنوان رضا فرهمند چند فیلم از مشهد سفارش می‌گرفتم، کم‌کم مسیرم را به‌سمت زادگاهم تغییر می‌دادم؛ اما وقتی می‌بینم که نادیده گرفته می‌شوم، پس دیگر دلایل برای برگشتنم کم می‌شود.
بااین‌حال سعی می‌کنم پروژه‌هایی را که از مرکز سفارش می‌گیرم، باز هم به مشهد بکشانم؛ اما این فقط بخشی از یک کار است. به‌عنوان‌مثال هم‌اکنون فاز سوم سریال مستند «خونه‌به‌خونه » را به بوشهر برده‌ام. درصورتی‌که مشهد از کلان‌شهرهایی است که به‌واسطۀ حضور زائران و گردشگران، وضعیت مالی نامناسبی ندارد. تقریبا ثروتمند است و می‌شد خیلی بهتر از این، در آن تولید داشت.

فکر می‌کنید کشورهای پیشرفته تاچه‌اندازه برنامه‌های نظارتی و مدیریتی‌شان در هنر تصویر تأثیرگذار بوده است؟
اگر ژاپن و کرۀ‌جنوبی را بررسی کنیم، می‌بینیم که تنها مدیریت و خلاقیتشان باعث شد تا در این سال‌ها پیشرفت کنند؛ دو کشوری که هیچ منبع و ثروت خدادادی ندارند. آن‌ها اتفاقا با استفاده از منابع کشورهایی شبیه ما رشد کردند؛ حتی فیلم‌هایشان را هم به ما فروختند و ما نتوانستیم از استعدادهایمان به‌خوبی بهره ببریم.

هم‌اکنون در تولید یک مستند یا داستان، چند نفر می‌توانند به اشتغال‌زایی مطمئن برسند؟
در یک مستند بین هفت تا هشت نفر و در یک فیلم داستانی بیست تا سی نفر می‌توانند کار کنند. درآمد‌ها هم آن‌چنانی نیست؛ یعنی به پس‌انداز نمی‌رسد، اما بالأخره گذران زندگی می‌شود.
..........................................
مستند ،هنوز آلودۀ پول نشده است
چرا با اینکه مشهد شهری صنعتی با داشتن کارخانجات مختلف است، اما هیچ‌وقت نتوانستیم از آن‌ها به‌عنوان پشتیبانی برای تولیدات تصویری استفاده کنیم؟
اگر بخواهم شخصا دربارۀ کارهای خودم نظر بدهم، شاید هیچ‌وقت نتوانسته‌ام تولیداتم را موازی با تبلیغ یک کارخانه هم قرار دهم؛ کمااینکه این افراد سرمایه‌گذار هم برایشان توجیه زیادی ندارد که به مستندسازان کمک کنند.
هرچند سوژه‌های من غالبا در بحث‌های کلان کشور همچون موضوعات  صلح و جنگ و... بوده است، همین‌طور فکر می‌کنم این افراد علاقه‌مند به ورود و کمک حداقل در بحث مستند
نیستند.
فاصله بین سرمایه‌گذاران و هنرمندان زیاد است و عملا هم باید بگوییم هیچ اتفاقی رخ نداده است؛ چه‌بسا اینکه ممکن است برخی از کارگردان‌های داستانی به این سمت بروند.
ازطرفی ما بحث دیگری دربارۀ اسپانسرهای سازمانی داریم. برای نمونه کمیتۀ امداد، تأمین‌اجتماعی و وزارت بهداشت که می‌شود آن‌ها را فعال‌تر نامید.

چرا هیچ‌گاه سراغ فیلم داستانی نرفتید؟
ماجرای فضای داستانی عجیب‌وغریب است؛ چراکه فضایی پر از زدوبند و رابطه است. به نظرم عمر و زمان در این مسیر هدر می‌رود؛ اما کار خاصی صورت نمی‌گیرد و یک فیلم‌ساز نهایتا می‌تواند در یک سال فقط یک تولید داشته باشد.
ترجیح می‌دهم در فضای مستند که از جنس حقیقت است، قدم بردارم؛ چراکه در مستند پول کمتری وجود دارد و هنوز آلوده نشده است. البته نباید این را فراموش کرد که همۀ جدیت سینما، در فضای داستانی است.

فکر نمی‌کنید مشهد به فضای آموزشی بیشتری نیاز دارد؟ همین‌طور برگزاری کلاس‌های رایگان و ارتباط با اساتید خوب کشوری برای کلان‌شهری همچون ما باید وسیع‌تر صورت گیرد؟
در حوزۀ مستند اگر شما به هر کسی بخواهید می‌توانید دست پیدا کنید و اصلا یافتن اساتید سخت نیست.

پس چرا این اتفاق نمی‌افتد؟
به نظرم نمی‌خواهند! باید مطالبه‌گری صورت بگیرد تا برنامه‌ای در نظر گرفته شود؛ درغیراینصورت در فضای مستند همه‌چیز کماکان بر روی رفاقت می‌چرخد. فکر می‌کنم حتی در فضای اساتید داستانی هم کسی انتظار عجیب‌وغریبی ندارد. وقتی این‌گونه اتفاق‌ها رخ نمی‌دهد، همۀ کارها شخصی صورت می‌گیرد و ما شاهد اتفاقی جمعی نیستیم. خیلی‌وقت‌ها فرد مستعد، زمان را از دست می‌دهد.

آیا در این ده سالی که از مشهد مهاجرت کردید، هیچ‌وقت از شما درخواست برگشت و ادامه کار شده است؟
نه. حقیقتا این مسئله صرفا هم متعلق به من نیست؛ اما گاهی برخی اتفاق‌ها می‌افتد که آدم تعجب می‌کند. در سالی که یکی از فیلم‌هایم سیمرغ گرفت، با اینکه موضوع آن دربارۀ معلولی مشهدی بود، اما باز هم هیچ کاری برایش در مشهد انجام نشد. جلسه‌ای برگزار شده بود تا از کسانی که فیلم در جشنواره دارند، تقدیر شود. فکر می‌کنم بعد از آن سال هنوز هم مشهدی‌ها در بخش مستند سیمرغ نگرفته باشند.
یادم هست به دوستان پیام دادم: «این فیلم متعلق به مشهد است و سیمرغ گرفته، چرا حواستان نیست؟»؛ اما آن‌ها پاسخ دادند: «فیلمت را بفرست تا ببینیم چیست!» اگر هر استان دیگری بود، برای ارزش‌گذاری به هنر خودش هم که شده مراسمی‌ برای دیده‌شدن بهتر فیلم برگزار می کرد، نه اینکه جوری با کارگردان برخورد کند که او را دلگیر هم بکند.
تا امروز چند مرتبه در فجر کاندیدا شده‌ام، اما دیگر اصلا به تقدیر از طرف خراسان فکر نمی‌کنم و تمام تلاشم این است که تمرکزم روی کارم باشد. ما در این فضاها زندگی می‌کنیم و به نظرم تعریف‌کردن از مدیران این‌چنین و آن‌چنان فایده‌ای ندارد. مهم‌ترین موضوع این است که تکلیف واقعی خودمان را دربارۀ هنر بفهمیم. ما باید نگاهمان را درست کنیم. دربارۀ هنر سوء‌مدیریت پیش آمده است و این اصلا خوب
نیست.

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس