افزایش بیکاری به بازاریابی شبکه‌ای رونق کاذب بخشیده است؛ سراب ماشین چندصدمیلیونی و زندگی به سبک میلیاردرها

گروه گزارش- ساعت حدود ١٠ شب بود. همراه با یکی از دوستانم که قصد داشت من را وارد یکی از جلسات «پرزنت» شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای کند وارد یک فست‌فود شدیم. جلسه در طبقۀ پایین این فست‌‌فود برقرار بود.
جلسه شروع شد، هم‌زمان برای من و یک نفر دیگر. ابتدا اصول کار بازاریابی شبکه‌ای را توضیح دادند. سپس از درآمدزایی میلیونی و میلیاردی کسانی که در این حوزه موفق بوده‌اند با تحسین و تمجید یاد کردند. از محقق شدن رویای ماشین چند‌‌‌‌‌‌صد‌میلیونی گرفته تا سفرهای خارجی و خانه و زندگی مرفه چیزی بود که در نظر آن‌ها با کار در بازاریابی شبکه‌ای دست‌یافتنی بود. پلن خوب و جذابی بود با شعار اینکه «بیا زندگی خودت و دیگران را تغییر بده» و درآمدی روز‌افزون را نوید می‌داد. چه پیشنهاد وسوسه‌انگیزی!
نوبت به پاسخ‌گویی به سوالات ما رسید. از محصولات پرسیدیم: «اکثر محصولات لوازم آرایشی بهداشتی، برخی از مواد غذایی نظیر حبوبات و پودر کیک و ادویه‌جات و چای، برخی البسه و کالاهای چرمی و... .».

همۀ محصولاتمان خارجی است
اصلا کالای ایرانی نداریم
کیفیت محصولات را جویا شدیم که لیدر اطمینان کافی به ما داد و از خارجی بودن تمام این محصولات به عنوان امتیازی مثبت یاد کرد. گفت خودش و خانواده‌اش مشتری پروپاقرص این محصولات هستند.
این جلسۀ طولانی‌مدتِ پرزنت تا حدود یکِ شب به درازا کشید .غیر از این بار که به جلسۀ پرزنت رفتم، یک بار دیگر هم توسط یکی از دوستان دیگر به جلسۀ پرزنت شرکتی دیگر دعوت شده بودم اما از ورود به این نوع بازاریابی ترس و تردید داشتم. این‌بار قانع شدم و کار را شروع کردم. چند ماه از زندگی‌ام، به سبک جلسات متوالی، با پیگیری‌های فراوان حضوری و تلفنی برای بازاریابی شبکه‌ای گذشت. مدام لیدر به من امید می‌داد که باید بیشتر وقت بگذارم و با افراد بیشتری ارتباط برقرار کنم تا دایرۀ افرادی که قرار است مشتری اجناس خارجی این شرکت شوند و من به آن‌ها اجناس را بفروشم بیشتر شود.
علاوه‌بر این، توصیه می‌کرد که خودم، به‌عنوان یک مشتری پروپاقرص، از همۀ محصولات این شرکت بازاریابی استفاده کنم. در ابتدا حتی مبلغ یک میلیون تومان از برادر و مادرم قرض گرفتم و چندین محصول مختلف این شرکت را خریدم. تا نزدیک به گذشت یک سال از کار در این شرکت بازاریابی شبکه‌ای، تصورم این بود که هنوز تلاش کافی نکرده‌ام و حتماً یک روز نتیجۀ این پیگیری‌ها برایم درآمدی میلیونی رقم خواهد زد. افسوس که سرابی بیش نبود و، بعد از گذشت سه سال و نیم که بهترین سال‌های زندگی‌ام را در این کار حیف کردم، متوجه اشتباهم شدم. بعدها که به مدل حساب کردن سود کار از سوی لیدرها فکر می‌کردم احساس حماقت و پشیمانی می‌کردم.
چون در آن لحظات مغزم را کاملا شست‌وشو داده بودند، اصلا به این مسئله فکر نمی‌کردم که این درآمدی که رویای آن را برای من می‌بافند اصلا برای تمام افرادی که وارد شرکت‌های بازاریابی می‌شوند قابل‌تحقق نیست. به طور مثال، به من می‌گفتند اگر خودم فقط و فقط ۵ میلیون تومان از اجناس خرید کنم یا به افراد دیگر بفروشم، صاحب ٨درصد از درآمد، یعنی ۴٠٠هزار تومان،
می‌شوم.
در آن لحظات، حساب و کتاب نکردم که اگر من بخواهم فقط به درآمد ٢میلیون‌تومانی در یک ماه هم دست یابم، در ماه باید ٢۵میلیون تومان جنس بفروشم. تمام اجناسی که من در طول سه سال و نیم، با هزار دردسر و پیگیری، به دوست و آشنا فروختم به ٢۵میلیون تومان هم نرسید. شما قضاوت کنید. چگونه سراب ماشین چندصدمیلیونی و میلیاردر شدن با این نوع درآمد
قابل‌تحقق است؟!

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس