مرگ اتفاقی است که هیچ‌کس در حیاتش آن را تجربه نمی‌کند؛ بلند بگو لااله‌الاا...

معین اصغری- ‏‏«مرگ» این راست‌ترین راستی زندگی دغدغه همیشه انسان بوده است. در اساطیر‏‎ ‎‏کهن، تلاش در گریز از مرگ، تکاپوی همه قهرمانان و روح عمده حماسه‌هاست. در قدیمی‌ترین حماسه برجای‌مانده از حماسه‌های سومری، مرگ مهم‌ترین‏‎ ‎‏دغدغه خاطر گیل‌گمش بوده و تمام تکاپوی قهرمان حماسه، یافتن راز مرگ است. در‏‎ ‎‏کتاب‌های «ایلیاد» و «ادیسه» هومر، «سرود نیبلونگن» حماسه آلمانی، «کمدی الهی»‏‎ ‎‏دانته، «بهشت گمشده» جان میلتون و «شاهنامه» فردوسی، همه‌جا مسئله مرگ، تشویش‏‎ ‎‏ذهن قهرمانان و حماسه‌آفرینان است.‏‎
‏هرکس حقیقت مرگ را دریابد، نه‌تنها دلهره و هراس جانش بال‌وپر نمی‌گشاید که‏‎ ‎‏شوق زده و شکفته، مرگ را جستجو خواهد کرد و در متن مرگ، صدبار وجود و زندگی تازه‏‎ ‎‏را دریافت خواهد کرد. به‌قول سهراب: «و بدانیم اگر مرگ نبود، دست ما در پی چیزی می‌گشت».
‏‏«مرگ را آغاز حیاتی نو دانستن» پشتوانه آرامش درون است. اگر مرگ را پلی‏‎‎‏ ببینیم، ‎‏آنگاه مرگ پایان نیست؛ گذرگاهی است که کرانه‌ای را به کرانه‌ای دیگر می‌رساند، ابزاری‏‎ ‎‏است که دوست را به دوست‏‎‎‏ می‌پیوندد و نردبانی است که به آن سوی جهان، به آفاقی‏‎ ‎‏فراخ و فراتر از هر آنچه تصور کنیم
می‌رساند.
چنین نگاهی به مرگ، ترس‌زدا و آرامش‏‎‌‎‏آفرین است و اطمینانی به انسان می‌بخشد که دیگر از ترس مرگ نمیرد! انگاره عارفانه از مرگ یعنی از روزنه‏‏‎‏‏ خاک‏‎ ‎‏چشم به حیات دوختن و مرگ را نه پایان که آغاز دانستن است.
یکی از جذاب‌ترین دانایی‌ها برای همه مردم در همه‌جای دنیا این است که لحظه مرگ و بعداز آن، چه اتفاقی خواهد افتاد. برای ما که به‌لطف الهی به دو منبع قرآن و اهل‌بیت(ع) متصل هستیم، این سوال به‌طورکامل پاسخ داده شده است.
.................................................
لحظات مرگ برای هر انسانی سخت و ناگوار است؛ چراکه از یک‌سو مسئله فراق و جدایی از دنیا و دوستان و آنچه روح انسان سال‌ها با آن خو گرفته است، پیش می‌آید و از سوی دیگر، او خود را در چنگال حوادث بعداز مرگ می‌نگرد؛ حوادثی که با محاکمه و مجازات و کشف باطن و تنهایی همراه است.
جان‌دادن یا حالت احتضار که در زبان قرآن‌کریم و روایات اهل‌بیت(ع)، «سَکَرات و غَمَرات» نامیده شده است، یکی از سخت‌ترین لحظه‌های حیات انسان است. امام‌سجاد(ع) می‌فرمایند: «سخت‌ترین اوقات و ساعات انسان سه وقت است: وقتی که انسان ملک‌الموت را می‌بیند (سکرات موت)، هنگامی که از قبر (برای رفتن به محشر) برمی‌خیزد و ساعتی که در پیشگاه عدل الهی می‌ایستد».
مسئله جدایی روح از بدن هرگز قابل‌قیاس با جدایی و مفارقت دو شیء مادی نیست. روح آدمی اصلا از سنخ ماده نیست که بتوان تصور جدایی یا ترکیب و تجزیه از آن را داشت. جدایی روح از بدن همان قطع تعلقش از جسم است که نمونه‌اش جدایی مادر از فرزند، یا دل‌کندن یک مال‌پرست از یک مال است.

﷯ لحظه جداشدن روح از جسم
از مجموع آیات شریفه، چنین برمی‌آید که انسان در لحظه مرگ بلافاصله چشم دلش گشوده می‌شود و درست مانند حالت رویا به‌وسیله قوه نیرومند خیال صورت‌هایی را مشاهده می‌کند. این صورت‌ها بعضی‌از ملائک موت هستند، برخی شیاطین و جنود ابلیس، برخی‌ صورت مثالی ائمه‌معصومین(ع) و رسول‌اکرم(ص) و برخی دیگر صور ملکوتی متعلقات دنیوی ازقبیل همسر و فرزندان و اموال و....
نکته بسیار مهمی که باید خاطرنشان کرد این است که سکرات و سختی‌های ناشی از آن شامل تمام انسان‌ها نمی‌شود؛ زیرا روح هرچه پاکیزه‌تر و تعلقات آن به دنیا کمتر باشد، جان‌ســپردن هم به همان نسبت آسان‌تر خواهد بود. در روایت داریم که مرگ برای مومن مانند بوکردن گلی خوشبو است؛ بنابراین اگر از سکرات بحث می‌شود، از نوعی عذاب سخن می‌رود که در اولین مرحله ورود انسان به عالم پس‌از مرگ
رخ می‌دهد.
این عذاب برای کافر و مشرک و منافق مقدمه عذابی است که دنباله آن عذاب‌های برزخی و قیامت خواهد بود. این عذاب برای مومن کفاره گناهان خواهد شد که مومن پس‌از طی این مرحله پاک و پاکیزه وارد بهشت برزخی و سپس در قیامت وارد بهشت جاویدان می‌شود؛ چراکه بهشت، دارالسلام است و میزبانش خداوند.

﷯ سکرات و سختی‌های مرگ
دانشمندان طبق آزمایشاتی که روی مغز انسان به هنگام فشارهای عصبی انجام داده‌اند، به این نتیجه رسیده‌اند که فشارهای موقع مرگ بر محتضر به‌قدری سنگین و طاقت‌فرساست که نمی‌توان آن را با شدیدترین فشارهای خشم، ترس، درد و دیگر هیجان‌های دوران زندگی مقایسه کرد. امام‌علی(ع) درباره شدائد مرگ می‌فرماید: «اگر آنچه را که مردگان شما به چشم دیدند، ببینید البته اندوهگین شوید و فریاد و فغان سردهید. به‌زودی پرده‌ها کنار رود و آنچه گذشتگان دیده‌اند، می‌بینید... بدانید مرگ سختی‌هایی دارد که دشوارتر از آن است که به وصف آید یا عقل‌های مردم جهان بتوانند آن را درک کنند».

﷯ تلاش شیطان در هنگام احتضار
ازجمله کارهایی که شیطان، این دشمن دیرینه انسان سعی و تلاش بسیاری را صرف آن می‌کند، این است که در وقت احتضار، انسان را وادار به کفر کند و در دینش تشکیک بیندازد. امام‌صادق(ع) می‌فرمایند: «هیچ‌کس نیست که مرگش فرارسد جز اینکه ابلیس دسته‌ای از شیطان‌ها را بر او می‌گمارد، تا آنگاه که روح از بدنش بیرون می‌رود، او را به کفر وادارند و در دین او تشکیک کنند. اگر محتضر مومن باشد، آن‌ها بر این کار قدرت نخواهند یافت؛ پس هرگاه نزد مرده‌هایتان حاضر شدید، «اشهد ان لا اله الا ا... و اشهد ان محمدا رسول‌ا...» را تا آنگاه که می‌میرند به آن‌ها تلقین کنید».
ایشان در روایت دیگری، فرموده‌اند: «ملک‌الموت مردم را در پنج وقت نماز سرکشی می‌کند؛ پس آن‌هایی که نماز پنج‌گانه را اول‌وقت خوانده‌اند و مواظبت کرده‌اند، خود ملک‌الموت به‌هنگام مرگ کلمه شهادتین را به آن شخص محتضر تلقین کرده و شیطان را از او دور می‌کند».

﷯ پرسش و پاسخ‌های عالم قبر
در موضوع مرگ و رخدادهای مرتبط با آن، آنچه بر سختی و رنج فراوان این پدیده انکارناپذیر می‌افزاید، پرسش و پاسخ‌هایی است که انسان در عالم قبر با آن‌ها مواجه می‌شود. امیرالمومنین علی(ع) در خطبه هشتادوسوم نهج‌البلاغه به این مهم پرداخته‌اند و می‌فرمایند: «هنگامی‌که تشییع‌کنندگان بروند و مصیبت‌زدگان بازگردند، او را برای پرسش‌های حیرت‌آور و امتحان لغزش‌زا در گودال قبر می‌نشانند.» امام‌صادق(ع) نیز در این زمینه می‌فرمایند: «هنگامی‌که جنازه انسان را دفن می‌کنند، دو فرشته به‌نام‌های نکیر و منکر نزد او می‌آیند که صدای‌شان مانند رعد غرّنده و چشم‌هایشان مانند برق خیره‌کننده است که زمین را با نیش‌های خود می‌شکافند و پاهای خود را همراه با موهای خود به‌شدت بر زمین می‌کوبند و به‌سوی مرده می‌آیند».
البته چگونگی برخورد آن‌ها با میّت، براساس میزان ایمان و انحراف او متفاوت خواهد بود و آن‌ها متناسب با وضعیت ایمان و عقیده میت با او رفتار خواهند کرد. پرسش در قبر برای کافران و فاسقان توسط نکیر و منکر با حالت ترسناک و برای مؤمن توسط مبشّر و بشیر با حالت فرحناک انجام می‌شود. مطابق روایات فراوان، این دو فرشته هنگامی‌که به‌سراغ مرده می‌آیند، با طرح سوالاتی او را مورد بازجویی قرار داده و از این طریق است که نخستین دادگاه الهی پس‌از مرگ انسان، آغاز می‌شود.
به‌طورکل، روایات موجود در این موضوع، حکایت از این دارد که از مواردی که در ذیل به آن‌ها اشاره می‌شود، سوال می‌کنند:
خدایت کیست؟ پیامبرت کیست؟ رهبر و امامت کدام است؟ دینت چیست؟ عمرت را در چه راهی صرف کرده‌ای؟ اموالت را از چه راهی به دست آورده‌ای و در چه راهی به مصرف رسانده‌ای؟ قبله‌ات کجاست؟ کتاب آسمانی‌ات چه نام دارد؟ و نیز سوالاتی درباره نماز، زکات، روزه و حج.
مطابق آنچه بیان شد، انسان پس‌از مرگ با حوادث هولناک و صحنه‌های غم‌انگیزی مواجه خواهد بود؛ حوادثی که هریک به‌تنهایی می‌تواند به‌راحتی آرامش روحی آدمی را بر هم زند، اما در این میان باید این مژده را به شیعیان واقعی داد که آن‌ها دراین‌باره ترسی به دل راه ندهند و با خاطری آسوده و خیالی راحت به حیات خویش ادامه دهند؛ چراکه خالق هستی به پاس ولایت‌پذیری و پیروی واقعی از اهل‌بیت(ع) حساب آن‌ها را از سایرین جدا کرده و با آغوشی گرم و محبت‌آمیز از آن‌ها استقبال خواهد کرد.
پیامبراکرم(ص) می‏فرمایند: «اگر مردی خدا را ملاقات کند درحالی‌که عمل هفتاد پیغمبر را انجام داده اما ولایت اولی‏الامر از ما اهل‌بیت را نداشته باشد، خدا از او هیچ چیزی را قبول نخواهد کرد»؛ البته شرط این دوستی عمل به دستورات آن بزرگواران است وگرنه محبت بدون عمل راه به جایی نخواهد برد.
.................................................
روایتی کوتاه از لحظات پس‌از مرگ از زبان مرده‌ای که جان سالم به‌در برد
مرده بدم؛ زنده شدم
در طول تاریخ، افراد زیادی بوده‌اند که تا دم مرگ رفته‌اند و برگشته‌اند. محمد شفیعی‌، متولد١٣٢٧، اهل‌ هفتگل‌ خوزستان‌ است‌. اندامی‌ متوسط، موهایی‌ جوگندمی‌، صورتی‌ باریک‌ و کشیده‌، چشمانی‌ ریز و پوستی‌ نسبتا تیره‌ دارد. او براثر بی‌‌توجهی‌ به‌ سرماخوردگی‌، دچار آنفلوانزا و درنهایت‌، ذات‌‌الریه‌ می‌شود. وی پس‌از احساس‌ خفگی‌، به‌ مجتمع‌ پزشکی‌ سازمان‌ آب‌‌وبرق‌ خوزستان‌ مراجعه می‌کند و درنهایت‌ به‌ بیمارستان‌ امام‌خمینی‌(ره) منتقل‌ می‌شود. در ادامه، روایتی کوتاه از لحظات بعداز مرگ را از زبان خودش می‌خوانید:
زمان‌ برایم‌ صفر شده‌ بود انگار همه‌‌جا حضور داشتم.‌ در همان‌ لحظه‌، لحظه‌ تولدم‌ را دیدم‌. مادرم‌ را دیدم‌ که‌ درحال‌ به‌‌دنیاآوردن‌ من‌ بود! بعد خودم‌ را آنجا دیدم‌ که ‌خوابیده‌ بودم‌. دکترها و پرستارها کنار رفته بودند. من‌ مرده‌ بودم‌. دیدم‌ که‌ چشم‌ها‌ و شست‌‌های هردو پایم‌ را بستند و ملحفه‌ را روی‌ صورتم‌ کشیدند. یک‌دفعه‌ بالای‌ سرم‌ فردی‌ را دیدم‌ که‌ نمی‌شد تشخیص‌ داد که زن‌ است‌ یا مرد؛ بلندقد و خوش‌اندام‌. او به‌‌قدری‌ زیبا بود که‌ بی‌اغراق‌ در همان‌ لحظه‌ عاشقش‌ شدم‌! حیف‌ که‌ نمی‌توانم‌ زیبایی‌ او را وصف‌ کنم‌. در تمام‌ عمرم‌ کسی‌ را به‌ این‌ زیبایی‌ ندیده‌ بودم‌. لباس‌ کرم‌‌رنگی‌ بر تن‌ داشت‌ که‌ بر روی‌ آن‌ پارچه‌ای‌ سفید انداخته‌ بود. به‌ من‌ گفت‌ «چی‌ شده‌؟ (به‌ زبان‌ فارسی‌)». گفتم‌، پدرم‌ را می‌خواهم‌. گفت‌ «بیا، پدرت‌ اینجاست‌». پدرم‌ را دیدم‌ که‌ بالای‌ بسترم‌ گریه‌ می‌کند. هرچه‌ صدایش‌ زدم‌، صدایم‌ را نشنید. بعد فهمیدم‌ که‌ فقط او می‌تواند صدای‌ مرا بشنود. به‌ نظرم‌ او عزرائیل بود.
با آن‌ فرد جایی‌ رفتیم‌. مردی‌ را دیدم‌ که‌ نشسته‌ بود و آن‌ فرد زیبا بسیار به‌ او احترام‌ می‌گذاشت‌. پنج گوی‌ نورانی‌ در اطرافش‌ بود، ولی‌ نور آن‌ها چشم‌ را آزار نمی‌داد. یک‌ گوی‌ را به‌‌سمت‌ من‌ گرفت‌. فرد زیبارو به‌ من‌ گفت‌ «بگیرش»‌. تا گرفتم‌، خود را در I.C.U دیدم‌ که‌ دکتری‌ با دستگاه‌ الکتروشوک‌، مشغول‌ شوک‌دادن‌ به‌ قلب‌ من‌ بود. جالب‌ آن‌ بود که‌ در طی‌ آن‌ چند روز، ما در I.C.U پنج نفر بودیم‌ که‌ آن‌ چهار نفر مردند؛ البته‌ من‌ هم‌ مردم‌، ولی‌ دوباره زنده‌ شدم‌!

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس