دیدید پایتخت شدیم

الان چند روز است پایتخت هستیم. واقعا پایتخت بودن چه احساسی دارد؟ طرف بچه پایتخت ایرانه؛ چنان کلاسی برای خودش می‌ذاره که انگار از دماغ فیل افتاده، در حالی که ما الآن چند روزه پایتخت
جهان اسلام هستیم و داریم زندگی خودمان را می‌کنیم و نه چیزی تغییر کرده و نه لهجه‌مان عوض شده و نه برج میلاد برای خودمان علم کرده‌ایم و نه ...!
راستی از چه موقع ما عوض می‌شویم؟ اصلا قرار است ما عوض بشویم یا قرار است همه‌چیز عوض شود جز ما؟ دقت کرده‌اید همه‌چیز در حال تغییر است، به‌جز ما؟! لباس‌هایمان، اتومبیل‌هایمان، خیابان‌هایمان، اصلا همه‌چیز عوض می‌شود، اما ما تکان نمی‌خوریم.
چند روز پیش، پس از مدتی، سری به یکی از اقوام زدم. باور کنید یک سال بیشتر نمی‌گذشت، اما خیابان‌ها به اندازه ده سال پیش از این عوض شده بود. اگر با این سرعت آدم‌ها هم عوض شوند و شخصیت‌هایشان نونوار شود، ما شاهد پوست انداختن جمعیت خواهیم بود، به گونه‌ای که فرهنگ به سرعت توسعه پیدا می‌کند و اقتصاد شکوفا می‌شود و ناگهان ما می‌بینیم هی چقدر جلو افتاده‌ایم و دنیا دنبال ما راه افتاده است و دارد هی تند و تند داد می‌زند:
- یه خرده آروم‌تر برید تا ما هم برسیم!
مشهد این‌جوره. اگه با اون سرعتی که ریخت و ساختارش توسعه پیدا می‌کنه، همه‌چیزش توسعه پیدا کنه، شما نمی‌دونید چه اتفاقای خوبی می‌تونه بیفته. نه که فکر کنید ما خوب نیستیم‌! نه! خدا شاهده ما خیلی خوبیم، اما واقعا می‌تونیم از این بهتر باشیم. آخه ما الآن پایتخت
فرهنگی جهان اسلامیم، مثلا؛ باید رفتارمون یه‌جوری باشه که مثلا یک نفر توی رواندا نگاه
کنه بگه:
- ها! رفتار اسلامی یعنی این؟! ... درست! من نمی‌دونستم.
قاسم رفیعا

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس