آخرین خبرها

صفار هرندی با اشاره به ابعاد مختلف شخصیت آیت ا... هاشمی گفت ؛ هاشمی،توانمند در ستیز با جبهه کفر

قسمت دوازدهم برنامه جهان‌آرا در‌حالی‌ روی آنتن سیما رفت که قرار بود قسمت دوازدهم برنامه جهان‌آرا با حضور ابوالقاسم طالبی راجع به فیلم سینمایی «یتیم‌خانه ایران» روی آنتن شبکه افق برود؛ متأثر از درگذشت آیت‌ا... هاشمی‌رفسنجانی تغییر موضوع داده تا این قسمت از جهان‌آرا حول محور این حادثه اجرا شود. صفارهرندی، عضو تشخیص مصلحت نظام میهمان این برنامه بود که حول ابعاد شخصیتی حجت‌الاسلام هاشمی‌رفسنجانی به گفتگو پرداختند.

آقای صفارهرندی! تشخص مرحوم آیت‌ا... رفسنجانی در مبارزات انقلابی چه بود و چه وجه تمایزاتی با سایر مبارزین داشت؟
حقیقت امر این است که خاطرات نوجوانی و جوانی‌ ما با نام بعضی از چهره‌ها و شخصیت‌ها گره خورده که مرحوم آقای هاشمی، از برجسته‌ترین‌ آن‌هاست .می‌شود گفت اوایلی که در دبیرستان حضور داشتم، با کتاب امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار نوشته آقای هاشمی آشنا شدم و بعداً کتاب کارنامه سیاه یا سرگذشت فلسطین بود، نوشته «اکرم زعیتر» که ایشان آن را ترجمه کرده بودند. تا اوایل انقلاب ایشان کمتر به هاشمی معروف بودند. از زمانی‌که حزب جمهوری اسلامی تأسیس شده بود، بچه‌هایی که به حزب می‌رفتند، ایشان را با نام آقای هاشمی صدا می‌کردند و ما آنجا می‌فهمیدیم که آقای هاشمی همان آقای رفسنجانی است.

پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب هم منتشر شد. آقای صفار هرندی ! پیام خیلی فوق‌العاده‌ای است!
به‌نظرم این پیام به‌جا آوردن حق رفاقت دیرینه و ۵٩‌ساله، یعنی از سال ١٣٣۶تا امروز بود. البته ما در خاطرات هر دو بزرگوار خوانده و به این سابقه متذکر بودیم، اما امشب برای من رمزگشایی شد. مرحوم آقای هاشمی‌رفسنجانی که در حال ترک کرسی ریاست‌جمهوری بودند، حضرت آقا تعبیری به‌کار بردند که خیلی معروف شد و آن‌هم اینکه هیچ‌کس برای من هاشمی نمی‌شود. در این متن حضرت آقا به‌گونه دیگری به آن اشاره می‌کنند و فلسفه آن را هم می‌گویند.
در این همه دوره پرفراز‌و‌نشیب و مبارزه در کنار دوره انقلاب و استقرار و از سرگذراندن سختی‌های جنگ و پس از آن، فرد دیگری را پیدا نمی‌کنیم که در همه این مراحل هم‌پای حضرت آقا طی کرده باشد. به عکس‌هایی که از ابتدای انقلاب به‌جا مانده و ما هم از آن خاطره داریم، اشاره کردید. عکسی معروف وجود داشت که مرحوم شهید بهشتی، حضرت آقا و آقای هاشمی با هم در یک قاب و این سه‌گانه در اذهان جا گرفته بودند و پیوند و پیمان مستحکمی را که بین این سه شخصیت تأثیرگذار در انقلاب و پس از انقلاب وجود داشت، نشان می‌داد.

حزن و اندوه رهبر معظم انقلاب در پیام تسلیت ایشان در متن کاملاً هویداست .ایشان در چند جای متن اشاره کردند که گویا با رفتن یک رفیق دیرین تنها شدند. ما با دو فقیه و مجتهد که قطعاً در مسائل مستحدثه ممکن است اجتهادهای مختلفی داشته باشند، مواجهیم.
رابطه عاطفی اگر صرفاً مبتنی بر عواطف از جنس عواطف معمولی باشد، احتمال وارد آمدن خلل و گلایه‌کردن و دلخوری در آن وجود دارد، ولی این رابطه با چیز دیگری زمینه می‌شود و آن یک اعتقاد بنیادین دینی است. درست است آقای هاشمی رفیق آقا بود، ولی خود ایشان در همین صحبت‌های اخیر می‌گوید بالاخره ایشان رهبر است و ما رهرویم. وقتی این نگرش شد‌- با اینکه سن ایشان پنج سال از حضرت آقا بیشتر بود- ولی می‌دانستند رهبری نظام جمهوری اسلامی هم به‌اعتبار آنچه خبرگان به نظرشان رسید و تدبیر کردند و هم تدبیری که پیش از رحلت حضرت امام در جلسه‌ای که حضرت آقا و آقای هاشمی و بعضی از بزرگان نظام حضور داشتند، خود ایشان فرموده‌ بودند آقای هاشمی وقتی می‌داند به‌لحاظ اعتقادی حضرت آقا در جایگاه نیابت امام عصر است و باید پیرو باشد، آن رابطه عاطفی با این موضوع عجین شده و حاصل آن تعبیر حضرت آقا می‌شود که علی‌رغم وسوسه‌های جریان‌های فاسد که بخش مهم آن از بیرون نظام و انقلاب بود و بخش دیگر آن عناصر مریض و حسود داخلی بودند. روز ٢٩‌خرداد ٨٨ حضرت آقا تقریباً ١٠ دقیقه در مدح آقای هاشمی صحبت
می‌کنند.

ممکن است بعضی از جوان‌ترها علاقه‌مند باشند سوابق آقای هاشمی پیش و پس از انقلاب را به‌صورت مکتوب مطالعه کنند. آقای هاشمی از آن اشخاصی بودند که «روزنگاری» داشتند و اتفاقاتی که در طی روز برایشان رخ می‌داد، چه در دوران ریاست‌جمهوری و چه پیش و چه پس از آن یادداشت می‌کردند که در مجلدات متعددی منتشر شده و در اختیار همگان قرار دارد. این دست‌نوشته‌های آقای هاشمی، یکی از بهترین منابع مطالعاتی تاریخ انقلاب است. دوستانی را که علاقه‌مند هستند رابطه رهبر معظم انقلاب و آقای هاشمی را مطالعه کنند به کتاب «شرح اسم» که آقای بهبودی تنظیم کردند، ارجاع می‌دهم‌.
برای نسل ما، شیرین‌ترین خاطرات از آقای هاشمی به دهه ۶٠ برمی‌گردد‌؛ زمانی‌که خطبه‌های تعیین‌کننده ایشان در جایگاه خطیب جمعه، شارژکننده روحیه افراد برای یک هفته بود. در ایامی که جریان نفاق و ضد‌انقلاب از هر طرف به افکار مردم هجومی داشتند و شبهه‌افکنی می‌کردند. از آن‌طرف جنگ بود و از طرف دیگر شلتاق‌های ایالت متحده و متحدانش بود. آقای هاشمی در ستیز با همه این جبهه‌های کفر توانمند ظاهر می‌شد. تعبیر جالب ایشان که غربی‌ها مثل گاو تحلیل می‌کنند، خاطره‌ای ماندنی در ذهن هم‌نسل‌های بنده است، یعنی ما از این بزرگواران این چیزها را یاد گرفتیم.
بخشی از آن وسوسه‌ها و خناس‌گری‌ها از این جنس بود. وقتی آقای هاشمی به ریاست‌جمهوری پس از دوران جنگ برگزیده شدند و بعد از این بود که حضرت آقا به رهبری رسیدند، برداشت همه این بود که هیچ‌کس مناسب‌تر از آقای هاشمی برای مدیریت کشور در آن مقطع در بخش اجرا نخواهد بود. انصافاً هم ایشان قبراق و سرحال و چابک بودند. خبرهایی که داشتیم، این بود که ایشان خیلی کارها انجام می داد و حق ریاست‌جمهوری را ادا می‌کرد. حالا یک رئیس‌جمهور ممکن است مانند اداری‌ها رفتار کند. آقای هاشمی معروف بود صبح زود به سر کار می‌آید و تا پاسی از شب زحمت می‌کشید. آن‌زمان جریان خبیث غربی در رسانه‌های خود القای دوئیت می‌کردند و می‌گفتند چون دوره امام گذشت مسئله رهبری در ایران تجزیه‌ شده است. یک رهبری سیاسی است که آقای هاشمی عهده‌دار آن می‌شود و یک رهبری مذهبی هم که حضرت آقاست. از همان‌جا خباثت را برای القای حرف جدید آغاز کردند. اینجاست که آقا می‌فرمایند علی‌رغم همه وسوسه‌ها، آقای هاشمی از محبت و ارادتش به جایگاه رهبری
کاسته نشد.

خیلی‌ها شب و صبح دنبال این بودند که بیانیه‌ای از آقای هاشمی علیه رهبری انقلاب اسلامی بگیرند.
اگر این با عقیده همراه نبود، ارادت‌ها و رفاقت‌ها گسست پیدا می‌کرد، ولی اگر پشت آن اعتقاد باشد که این جایگاه اصلا ساده نیست و این رهبری اعتقادی است و در عصر غیبت موظف شدیم از این جایگاه تبعیت کنیم؛ آقای هاشمی این صحنه را این‌گونه می‌دید و برای خنثی‌کردن آن وساوس اگر کاری می‌کردی، بخشی از آن این بود که حق رفاقت را به‌جا بیاورد و بخش دیگر آن بُعد اعتقادی ماجراست.

آقای هاشمی از آن شخصیت‌هایی بودند که به‌واسطه جایگاه و شخصیتشان آدم‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ یا با ایشان مخالف هستند یا موافق. بالاخره کسی دو دوره رئیس‌جمهور بوده، چندین سال رئیس مجلس بوده، سال‌ها رئیس تشخیص مصلحت نظام بوده، یعنی ٣٧‌سال در جایگاه‌های مهم نظام بوده است.
مخالفان آقای هاشمی در دهه‌۶٠ ضد‌ انقلاب بودند، یعنی اگر کسانی علیه آقای هاشمی حرف می‌زدند، به‌اعتبار این بود که آقای هاشمی یک چهره مؤثر در کنار امام است و تیرهایی که قرار بود به سمت امام رها شود، به اطرافیان امام می‌خورد. در مقاطعی وقتی رد این افراد را تعقیب می‌کنیم، می‌بینیم این افراد گاهی در قیافه دوست و رفیق آقای هاشمی ظاهر شدند، در‌حالی‌که هیچ قرابت فکری نداشتند، چون آقای هاشمی که تغییر نکرده بود و اگر کسانی موضعی از طرف ایشان بیان می‌کنند، این یک فتنه و دام
است. به‌نظر من آتش تهیه‌ای که بعضی رندانه ریختند و آقای هاشمی را مورد هجمه قرار دادند، مقدمه‌ای بود برای اینکه پیام‌های جدید دریافت کنند و می‌خواستند تصویر دیگری از آقای هاشمی به جامعه ارائه شود. در دوران دوم خرداد‌٧۶ ناجوانمردانه ایشان را مورد هجمه قرار دادند. تعابیر، خیلی تندتر از این بود که صرفاً بگوییم در فضای سیاسی احیاناً متلکی گفته می‌شود؛ خیر، تشبیه ایشان به یکی از سردمداران قتل و غارت و دسیسه یکی از موارد بود، آن‌وقت می‌بینیم مدتی بعد همین‌ها رخت دوستی و رفاقت با ایشان را بر تن و تظاهر به دوستی با ایشان می‌کنند. این را از باب تنقیض نمی‌گویم و بیشتر از باب مدح آقای هاشمی می‌گویم. در دهه‌۶٠ کسانی بودند که اراجیف سر هم می‌کردند و به هر ساختمان بزرگی که می‌رسیدند، می‌گفتند این برای آقای هاشمی است؛ در‌حالی‌که دروغ بود و چنین چیزی واقعیت
نداشت.
..........................................
شاید معادل آقای هاشمی کسی پیدا نشود
وقتی آقای هاشمی را بخواهیم ارزیابی کنیم، باید در دستگاهی باشد که سروتهش معلوم باشد. این دستگاه، دستگاه انقلاب اسلامی است. آقای هاشمی فقط در این دستگاه ارزیابی می‌شود و خارج از آن نمی‌شود آقای هاشمی را تحلیل کرد. حتی اگر وقتی می‌خواهیم نقطه ضعفی را بشماریم که برای همه آدم‌ها متصور است، در نسبت با خود انقلاب است.

شاید کسی معادل آقای هاشمی پیدا نشود
بخش دیگری از مسائل مربوط به آقای هاشمی، تصویری است که از ایشان به‌عنوان یک روحانی مبارز رسیده به حکومت، در اذهان داخل و خارج مشاهده می‌شود. شاید ما کمتر از این شخصیت‌ها داشته باشیم که از آن‌ها ترسیمی دنیاپسند شده
باشد.
شخصیت‌های تاثیرگذار از کشور ما که در بیرون وجود دارند. از رهبری معظم انقلاب که بگذریم، شاید معادل آقای هاشمی کسی پیدا نشود که به‌عنوان یک چهره در ذهن و دل جهانی را که راجع به ما قضاوت می‌کند، به این ابعاد شخصیتی پیدا کرده باشند. منتها همان‌طور که آقای هاشمی می‌گفتند که غربی‌ها مثل گاو تحلیل می‌کنند، واقعا در این ارزیابی هم این‌ها گاهی اوقات در اوت می‌زدند. گمانشان این بود که جدال فکری و نظری که بین شخصیت‌های روحانی ما وجود دارد، می‌تواند به تسویه‌های خونین منجر شود. تدارکی که این‌ها دیده بودند، از جنسی بود که در انقلاب‌های دیگر هم دیده شده بود و گاهی منجر به زدوخوردها و قلع‌وقمع‌‌کردن‌های گروه‌های متقابل می‌شد. در‌حالی‌که در کشور ما این‌ها نمی‌دانند چهره‌های شاخص روحانی ما، چون به یک عنصری به‌اسم خداترسی هم مجهز هستند، اگر امروز به سروکله هم بزنند و مباحثات تندی هم داشته باشند، وقت نماز که بشود، یکی جلو می‌ایستد، بقیه اقتدا می‌کنند.
یکی از دوستان می‌گفت در منزل مرحوم آیت‌ا... مشکینی بودیم که مرحوم آیت‌ا... میانجی هم آنجا حضور داشت و عده‌ دیگری از فقها و علما که از علمای طرازاول حوزه و نظام بودند هم حضور داشتند و یک بحث فقهی‌حکومتی بین این‌ها رخ
داد.
آن فردی که تعریف می‌کرد، می‌گفت منِ عوام ترسیده بودم که الان به مرحله دست‌به‌یقه می‌رسد. آن‌طوری که این‌ها تند با هم صحبت می‌کنند، باید شاهد نزاع سخت این بزرگواران باشیم. وقت نماز شد و تعارف این دو بزرگوار که شما باید جلو بایستید و دیگری می‌گفت نه، شما باید جلو بایستید؛ بالاخره یکی آن دیگری را به زور جلو فرستاد و خودش هم اقتدا کرد. بیرونی‌ها چون این چیزها را نمی‌بینند، مداخلاتی می‌کنند که آن صحنه را صحنه غیرطبیعی رقم می‌زنند و عده ای هم از سر جهل و نادانی به این عرصه کمک می‌کنند؛ ولی بدانند به‌دلیل اصالت نگاه معنوی ناشی از تفکر اسلامی، دینی، ولایی و شیعی که هرکدام از این‌ها اثر و بهره‌ای دارد، بر اثر ماندگاری و استواری چنین‌نگاهی آن‌ها هیچ‌وقت میوه منحوس چنین‌بذرهایی را که کاشتند، نخواهند چید؛ یعنی حتما تیر آن‌ها به سنگ خواهد خورد. کمااینکه در طول این ٣٧سال تا حالا از این چیزها بهره‌ای نگرفتند و هرگز موفق نشدند میوه این‌نوع نفاق‌افکنی‌ها را برداشت کنند.
..........................................
دیدگاه یک/ هاشمی را باید در دستگاه انقلاب اسلامی ارزیابی کنیم
هجمه‌هایی در دوران دوم خرداد٧۶ به‌صورت ناجوانمردانه علیه آقای هاشمی انجام می‌گرفت. انسان نگران می‌شود کسانی که قبلا جلودار اظهار این اهانت‌ها بودند، یک روز برای دفاع از آقای هاشمی آستین بالا زدند که البته این هم یک طراحی و وجه دیگری از اهانت‌ها و سرکوفت‌زدن‌هاست.آقای هاشمی را باید در دستگاهی ارزیابی کنیم که سروتهش معلوم باشد. این دستگاه، دستگاه انقلاب اسلامی است. آقای هاشمی فقط در این دستگاه ارزیابی می‌شود و خارج از آن نمی‌شود آقای هاشمی را تحلیل کرد؛ حتی اگر وقتی می‌خواهیم ضعفی را بشماریم که برای همه آدم‌ها متصور است، باید در نسبت با خود انقلاب انجام بگیرد.

حضرت آقا عشق هاشمی بود
نسبت شخصی آقای هاشمی با حضرت آقا همین است. حضرت آقا، عشق ایشان بود. در دیدار و ملاقاتی که بعد از عمل جراحی حضرت آقا ایشان به ملاقات رفته بودند، فرد کاملا این رابطه عاطفی سنگین و صمیمانه را حس می‌کرد. علی‌ای حال آقای هاشمی چهره‌ای است که الان جز شخصیتی مثل حضرت آقا شاید نباشد که بتواند جزئیاتی را که در طول دوران طولانی مبارزه و زندگی همراه با مسئولیت خطیر سپری‌شده توصیف کند؛ یعنی همه دیگران شاید فقط از دور، دستی در غوغای عاطفی و اعتقادی داشتند، ولی کسی مثل آقاست که می‌داند آقای هاشمی چه‌کار کرد و در چه صحنه‌هایی حاضر بود و حتی اگر بنا باشد کسی بیاید آسیب‌شناسانه هم راجع به این دوره سپری‌شده حرف بزند، باز فردی است که مثل حضرت آقا باید این اشراف را داشته باشد.

گزافه نیست بگوییم نام هاشمی با نام انقلاب عجین شده است
معتقدم که گزافه نیست اگر بگوییم نام آقای هاشمی با نام انقلاب عجین شده است. این چیزی طبیعی و عادی برای کسانی است که نسبت واقعی با انقلاب داشتند و آقای هاشمی را همیشه در آن سیما می‌بینند. آقای هاشمی که برای انقلاب زحمت کشیده و شکنجه شده و زیر شکنجه حاضر نبوده، اهانتی را که عنصر خبیث ساواکی از او می‌خواسته به امام بگوید، نمی‌کرده است. این را از شاهد عینی آن ماجرا شنیدم. آقای هاشمی چنین فردی است.

هم پیوند عاطفی ، هم پیوند اعتقادی
یک‌وقتی در مجمع به‌دلیل ماجرایی که اتفاق افتاده و جسارتی به امام شده بود، مفصل درباره امام سخن گفت. مرسوم بود در جلسات غالبا موقعی‌که دل و دماغ بیشتری داشت، قبل از شروع‌به‌کار مجمع بحث روزی را مطرح می‌کرد. چند بار از این جلسات با مدح و ثنایی از جریان اصیل انقلاب یعنی حضرت امام(ره) و حضرت آقا همراه بود، یعنی این ابراز وفاداری با اصل حرکت و همراهی با پیشوا و قائد انقلاب چه در گذشته و چه امروز همیشه و علی‌الدوام با ایشان همراه بود. فکر کنم آخرین تصویری که از درکنار‌هم‌بودن این بزرگواران در قاب ذهنمان نشسته است، در دیدار روز میلاد حضرت رسول‌اکرم(ص) یعنی ١٧ربیع‌الاول بود که لااقل ما خبر نداریم بعد از آن دیدار، دیدار دیگری هم از این حضور رفیقانه آقای هاشمی کنار رهبر انقلاب وجود داشته است یا خیر.
خاطرم هست آقای هاشمی در شهادت مرحوم شهید بهشتی و یارانش، متن سوگنامه خیلی جان‌گدازی را با قلم زیبایی نوشته بودند. این پیوند، هم بعد عاطفی و هم بعد اعتقادی داشت؛ یعنی اشتراک این شخصیت‌ها در مواضعی که آن‌ها را حق می‌دانستند، از گذشته‌های دور شروع شد و در کوران حوادث مربوط به انقلاب جوهر انقلابی این شخصیت‌ها همین‌طور برجسته‌تر و پولاد وجودشان آبدیده‌تر می‌شد. اگر زندان‌رفتن بود، با هم بودند. اگر تحمل رنج‌هایی از جنس توهین و اهانت نادانان و اغیار بود، برای همه آن‌ها بود و اگر حضور مؤثر در کنار امام(ره) بود، برای همه این بزرگواران بود.

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس