چهارم شهريورماه سال گذشته بود كه استاندار خراسان رضوي کلنگ عملیات اجرایی فاز اول ساخت مجتمعهاي ارزان قيمت براي اسكان زائران را همزمان با ولادت امام حسن مجتبی(ع) به زمين زد و قرار شد از محل بودجه زیارت، ...
ديروز صبح درآستانه آغاز چهارمين سال انتشار روزنامه شهرآرا، اعضاي هيئتمديره انجمن انبوهسازان خراسان رضوي در جريان بازديد از اين روزنامه با سيدجلالفياضي، مدير مسئول شهرآرا ديدار كردند و درباره راهكارهاي ...
موزه بزرگ خراسان نمادی از پروژهاي پیر و قدیمی است که هم مشهديها و هم گردشگراني از سراسر كشور كه براي تفريح به پارك بزرگ كوهسنگي مشهد رفتهاند و با ساختماني 13طبقه و نيمه كاره روبهرو شدهاند، آن را ...
رئيسجمهور و هيئت دولت از امروز براي انجام يكصدمين سفر استاني، به مشهد و ساير شهرهاي استان خراسان رضوي سفر ميكنند. مقصد نخستين سفر استاني آنها نيز مشهد بود....
اگرچه روي سخن اين نگاره با نمايندگان مشهد است، اما از آنجا كه وكلاي مجلس، نمايندگان همه ملت بهشمار ميآيند، يادآوري برخي مطالبات ملي نیز خالی از لطف نیست....
هركسي به نوبه خود ناگفتههايي از روزهاي اميد و تلاش، قيام و مبارزه و انقلاب دارد. خاطراتي كه هركدام دريچهاي به سوي گذشتهاي پرافتخارايران اسلامي است. شنيدنيهايي كه زياد هم دور نيست و هنوز تازگي روزهاي اول را دارد. در اين مجال اندك با تعدادي از مسئولان مشهدي همكلام شديم تا برايمان از روزهاي انقلابيشان بگويند، از كودكي كه زود درس مبارزه و مقاومت را آموخت... .
سيمكشي خانهها... فاطمه غيور، عضو شوراي اسلامي شهر مشهد نخستين كسي است كه تلفن ما را پاسخ ميدهد. او كه در بحبوحه انقلاب 16ساله بوده، چنين ميگويد: «سال اولي كه استخدام آموزش و پرورش شدم، همزمان با شروع اعتصابهاي مدارس و دعوت به راهپيمايي و روشنگري بود و من نيز جزو افرادي بودم كه هميشه در اين حركتها شركت داشتم». او زمستان57 را خوب به ياد دارد: «هوا به شدت سرد و يخبندان بود و با اين وجود مردم در راهپيماييها شركت ميكردند. آن زمان ساواكيها براي اينكه جلوي مردم را بگيرند، شبانه و مخفيانه وارد منازل ميشدند اما مردم نيز ابتكار جالبي براي رشته كردن پنبههاي آنها انجام داده بودند». غيور اينگونه ادامه ميدهد: «منزل ما در محله امام رضا(ع) بود و اهالي براي خبردار شدن از ورود ساواكيها، خانهها را سيمكشي كرده بودند، بهگونهاي كه اگر كسي وارد ميشد، زنگ به صدا درميآمد و همه اهالي خبردار ميشدند!». توزيع رايگان نان در مشهد اين عضو شوراي اسلامي شهر مشهد به ياد ميآورد: «به دليل اعتصابها، نانواييها نان نداشتند و مردم روستاهاي اطراف با خودروهاي باري بزرگ به مشهد نان ميآوردند و بهصورت رايگان پس از تظاهرات، نانها را توزيع ميكردند». از او درباره اينكه چگونه از پيروزي انقلاب خبردار شد، ميپرسم كه پاسخ ميدهد: «رسانهها بامحدودیت مواجه بود، اخبار را دنبال كنيم و هميشه پيگير تحولات بوديم. اما اواخر براي آگاهي از اخبار به حرم ميرفتيم و از ديگران جزئيات را ميپرسيديم. در صحن جمهوري بودم كه خبرآمدن امام(ره) را شنيدم و بعد از آن نيز انقلاب پيروز شد ». 9دي57 چهارراه شهدا دومين كسي كه پاسخگويمان بود، غلامرضا رجبنژاد، مديرعامل شركت قطارشهري مشهد است. او نيز در بحبوحه انقلاب، كلاس دوم دبيرستان و ساكن چهارراه شهدا كوچه آقاميرزا بود و به قول خودش در بطن جريانات سياسي قرار داشت. «مسجد كرامت، پايگاه انقلابيان در اين منطقه بود، بنابراين در بطن و جريان كامل انقلاب قرار داشتم و بهنوعي در همه تظاهراتها شركت ميكردم و به نظرم يكي از سختترين روزها 9دي سال57 بود». او درباره خاطره خود از 9دي سال57 چنين ميگويد: «در اين روز قرار بود مردم، مركز ژاندارمري به نام نيروي پايداري در چهارراه شهدا را بگيرند، شرايط بحراني بود و بهشدت به مردم تيراندازي ميشد و جلوي مركز پاي ستون، جنازه پيرمرد سيدي افتاده بود».رجبنژاد با بيان اينكه پيرمردي را به ضرب گلوله به سرش شهيد كرده بودند، ادامه ميدهد: «من به همراه شهيد جواد جامي كه در عمليات بدر به شهادت رسيد، شاهد اين صحنه بوديم و در حالي كه كنار كوچه پناه گرفته بوديم با دست به سربازي كه بالاي ديوار بود و به مردم شليك ميكرد اشاره كرديم كه بگذارد جنازه را به عقب ببريم. از جلو رفتيم اما هنوز چند قدمي دور نشده بوديم كه به سمت ما شليك كرد اما موفق شديم فرار كنيم». او كه روز پيروزي انقلاب در مشهد بوده، ميگويد: «از طريق راديو بيبيسي در ساعت 15و30دقيقه باخبر شديم كه انقلابيون پيروز شدند». به اسارت گرفتن فرمانده شهرباني اين بار موفق به گفتگو با علياصغر حاجينقي، مديركل كميته امداد امام خميني (ره)خراسان رضوي ميشوم كه به گفته خودش در زمان وقايع انقلاب 18سال داشته و در نيشابور زندگي ميكرده است.او با يادآوري اينكه راهپيماييها در نيشابورهمزمان با مشهد انجام ميشد در اين باره ميگويد: «روز قبل از پيروزي انقلاب، مردم به دادگستري حمله كردند و همه عوامل آن و فرمانده شهرباني را به اسارت گرفتند، بعد از آن بلافاصله مجسمه شاه را پايين كشيدند. اشتياق و شور انقلابي مردم به حدي بود كه همه به ميدان آمدند». حاجينقي به ياد ميآورد كه «پس از اين اقدام مردم به سرعت ستاد تشكيل دادند و خودجوش كميته امنيتي محلي را به همراه خانوادههايشان راه انداختند و جوانان و مردها به نوبت شبها با چوبدستي و روشن كردن آتش، امنيت محله را حفظ ميكردند و در اين مدت هيچ مشكلي براي كسي بهوجود نيامد». او درباره چگونگي اطلاع از پيروزي انقلاب ميگويد: «آن زمان به همراه 6نفر ديگر مسئول توزيع كوپن نفت در شهرستان به در منازل بودم و در اين حين متوجه شدم مردم به پادگان حمله كردهاند و انقلاب پيروز شده است». دانشآموزان دبيرستان شريعتي و تانكها! سرهنگ حميدرضا جعفري، رئيسپليس راهور خراسان رضوي، نفر بعدي است كه با او همكلام ميشوم. او كه زمان انقلاب كلاس اول دبيرستان بوده است، چنين تعريف ميكند: «در دبيرستان شاهرضا «شريعتي» كنوني واقع در خيابان امام خميني(ره)تحصيل ميكردم. در آن زمان دانشآموزان در تظاهرات شركت ميكردند و شعار ميدادند. براي همين نظاميان مسلح و با تانك مقابل مدرسه ما ايستاده بودند و بچهها مجبور بودند از در پشتي به منازلشان بروند». او صحنهاي را به ياد ميآورد كه در چهارراه شهدا اتفاق افتاد: «مردم قصد به آتش كشيدن يكي از تانكها را داشتند، بنابراين در لاستيك خودرو، بنزين ريخته بودند و آن را به روي تانك انداختند كه مدام به زمين ميافتاد اما سرانجام آن را منفجر كردند».جعفري هم ورود امام را از طريق تلويزيون متوجه شده است. سيداميرمرتضوي 9ساله و پرچمهاي امام... سيدامير مرتضوي، معاون اجتماعي و پيشگيري از وقوع جرم دادگستري خراسان رضوي كه در آن دوران 9سال بيشتر نداشت، درباره روزهاي انقلابي ميگويد: «آن زمان ساكن محدوده خواجهربيع ابتداي خيابان گاز بودم و در همه راهپيماييهاي اين منطقه شركت ميكردم». سيدامير مرتضوي 9ساله كه به نوبه خودش در انقلاب اسلامي كشورش نقشآفريني ميكرده، به ياد ميآورد: «به همراه تعدادي از بچههاي محل، پرچمهاي كوچك مثلثيشكلي را كه عكس امام در وسط آن قرار داشت و توسط يكي از خياطهاي محله گلدوزي شده بود، بين راهپيمايان توزيع ميكردم».او سخنش را اينگونه تكميل ميكند: «اهالي محل پارچه ميخريدند و براي گلدوزي و چسباندن عكس امام به خياط ميدادند و وظيفه توزيع اين پرچمهاي بسيار زيبا و پرطرفدار، برعهده ما بود كه راهنما و راهبر هدايتمان ميكرد». محو تظاهرات! مرتضوي ميافزايد: «از انجام دادن اين كار بسيار لذت ميبردم، حتي گاهي آنقدر محو تظاهرات مردم ميشدم و برايم جذابيت داشت كه فراموش ميكردم پرچمها را به مردم بدهم و پس از طي مسيري متوجه ميشدم كه هنوز آنها را توزيع نكردهام».او كه سنش در آن زمان كم بود و از جريانات سياسي آگاهي چنداني نداشت، ميگويد: «بچه بودم و از اين برنامهها اطلاع نداشتم اما از شور و حال مردم و خوشحاليشان متوجه شدم انقلاب پيروز شده است». عكس امام چاپ ميكرديم اينبار حجتالاسلام والمسلمين محمد سلطاني، رئيس شوراي هماهنگي تبليغات استان خاطراتش را با ما به اشتراك ميگذارد. او كه در آن روزها جواني 20ساله بود، ميگويد: «نخستين مسئلهاي كه از روزهاي انقلاب به ذهنم ميرسد پخش اعلاميه و عكسهاي امام راحل است». او خاطرات عكاسي پرستو را به ياد ميآورد: «آن زمان در زير زمين عكاسي پرستو واقع در خيابان امام رضا(ع)، عكس امام را چاپ ميكرديم و با اينكه عوامل مسلح رژيم مقابل عكاسي حضور داشتند، دست از كار برنميداشتيم». سلطاني كه در آن روزها بيشتر كارش، توزيع عكسها و اعلاميههاي امام بود، اضافه ميكند: «يادم ميآيد به همراه يكي از دوستانم براي زيارت به ميامي رفتيم اما تعداد زيادي عكس، پوستر و اعلاميه نيز با خود برديم، در بين راه تعدادي از عوامل رژيم به ما مشكوك شدند، بنابراين مجبور شديم عكسها و اعلاميهها را در حرم به همراه قرآنها در جا قرآني بگذاريم». او با بيان اينكه در راه بازگشت، عوامل رژيم شاه دست از سرمان بر نداشتند و فرمان ايست دادند و بازرسي بدنيام كردند، ميگويد: «بعد از گشت بدني، مامور رژيم از پيشهام پرسيد و چون جوابي نگرفت، گفت: ميدانم فعال انقلابي هستي و كار تو، توزيع عكس خميني و اعلاميه است، براي همين به بازداشتگاه ميبرمت!» سلطاني اين را نيز ميگويد: «بعد از يك شبانهروز كه در بند رژيم بازداشت بودم سرانجام به ياري خدا نتوانستند مرا به دادگاه بفرستند و روز بعد آزاد شدم». ندا علیزاده
روز هفدهم بهمن در صبح و عصر تظاهرات و راهپيماييهايي طولاني در شهر مشهد برگزار شد. ساعت 9و30دقيقه دستههاي كوچك از جوانان و دانشجويان در حالي كه پلاكاردهايي به طرفداري از امام(ره) در دست داشتند، در خيابانها به حركت آمدند و شعارهايي به طرفداري از مهندس بازرگان، نخستوزير موقت منصوب از جانب امام خميني(ره) سر دادند. ساعت 3عصر گروهي از مردم مقابل بيت آيتا... سيدعبدا... شيرازي گرد هم آمدند تا راهپيمايي كنند و اين جمعيت رو به افزايش بود كه نيمي از آنان را بانوان تشكيل ميدادند. از مقابل مدرسه نواب گذشتند و با شعار مخالفت با بختيار و موافقت با مهندس بازرگان، جمعيت به طرف خيابان بهار به راه افتادند و سپس به سمت خيابان تهران حركت كردند و از آنجا مقابل صحن امام خميني مستقر شدند. در اين هنگام شعارها محكمتر و بلندتر داده ميشد. همچنين به مناسبت اربعين شهداي يكشنبه خونين مشهد (10دي) از سوي آيتا... حاجحسن قمي اعلاميهاي با محتواي برگزاري مراسمي در مسجد گوهرشاد انتشار يافت. به همين مناسبت كميته امداد امام، مراسمي را در باشگاه دانشگاه مشهد براي تجليل از شهداي يكشنبه خونين ديماه برگزار كرد و حجتالاسلام هاشمينژاد در آنجا سخنراني كرد.آيتا... سيدكاظم مرعشي بيانيهاي با موضوع برگزاري راهپيمايي در حمايت از مهندس بازرگان منتشر كرد و تلگراف تبريكي به بازرگان فرستاد.
دو سال است كه ماجراي حريم مشهد را دنبال ميكنيم. دو سالي كه اگر چه با مقاومتهايي خارج از ضابطه، تاكنون منجر به تضعيف حقوق شهروندي مشهديها شده است. در اين مدت با موفق به صحبت با سه نماينده مشهد در مورد حريم شدهايم. اظهار نظرها در اين مورد، در نوع خود جالب توجه بوده؛ از حضور در شوراي شهر گرفته تا نامهنگاري به مقامات كشوري براي احقاق حقوق حريم مشهد و اين اظهار نظر كه «زيادي داريد به حريم ميپردازيد»! براي بودجه زيارت و رفتارهاي رنگارنگي كه با مشهد صورت گرفته، به كرات با نمايندگان مشهد و حتي استان صحبت كردهايم. اظهار نظرها در اين مورد از ابراز دلخوري نسبت به عملکر د استانداری آغاز شد و در ادامه با نظراتي از قبيل كافي دانستن ميزان بودجه زيارت، قابل قبول بودن اين بودجه، گلايه از معاونان رئيس جمهور و نامهنگاري به خود رئيس جمهور و ... ادامه پيدا كرد. كمبود بودجه اگو و كندي عمليات عمراني اگو را كه دنبال ميكرديم، برخي نمايندهها پيشرفت اگو در مشهد را «با سرعت بسيار خوب» ارزيابي كردند اما اين درحالي بود كه برخي ديگر از تأسفبار بودن تخصيص اعتبارات اگو سخن به ميان ميآوردند. نظير چنين اظهار نظرهايي درباره بسياري ديگر از موارد و مشكلات مبتلابه بارها و بارها در مطبوعات مشهد و استان منتشر شده است. بهانه ستون امروز تا انتخابات، تاکید بر ضرورت همدلي و اتحاد ميان نمايندگاني است كه بايد براي چهار سال از حقوق شهروندان مشهدي دفاع كنند. مهم نيست كه نمايندگان اين طرفي باشند يا آنطرفي، بلكه نبايد منافع حزبي، جناحي و گروهي باعث شود نمايندهاي منافع مردم را فداي تمايلات دوستي و حزبي خود كند؛ به عبارت بهتر براي دفاع از منافع مشهد، مردم مشهد نيازمند پنج نماينده همدل و متحد هستند.
كودكان، خوب و بد را از پدر و مادر یاد ميگیرند و به هر راهی كه پدر و مادر دعوتشان كنند، به همان راه پا ميگذارند. اگر آنان را با روحیه خداترسی پرورش دهیم، طبیعی است در آینده افرادی خیرخواه، مسالمتجو و مطیع خواهند شد و اگر آنان را رها كنیم، درست تربيت نميشوند. حال این پرسش مطرح است كه والدین باید چه راهكارهایی رابرای پرورش روحیه مذهبی كودكان بهكار گیرند؟ پدر و مادر باید خود بر اصول استوار دین پایبند باشند. اگر پدر و مادر بر نماز و روزه و حجاب تأكید دارند باید به همان نسبت هم به ادب و نرمزبانی و نظافت هم تأكید داشته باشند و هیچگاه افراط و تفريط نكنند. محیط خانواده و اجتماع باید همسو باشد، اگر تضادی بین خانواده و اجتماع وجود داشته باشد، تربیت مذهبی طفل ضعیف ميشود.
شیوه فراخوانی نیز باید حساب شده و با برنامهریزی قبلی باشد. هیچگاه كودك را وادار به انجام كاری نكنیم؛ بلكه اجازه دهیم با میل قلبیاش آن كار را انجام دهد، تا در ذهن فرزند ملكه شود. در نظر گرفتن روحیات فرزند و استعدادهایش، ضروری است و علاوه بر این باید از روش مستقیم پرهیز كرد. در هر برنامه تربیتی بايد روحیه پذیرش و قابلیت وجود داشته باشد.
محقق پژوهشگاه فن آوريهاي نوين علوم زيستي جهاد دانشگاهي (ابن سينا) براي نخستين بار در جهان با افزايش 18 هزار برابري سلولهاي بنيادي اسپرمساز انساني، امكان پيوند سلولهاي بنيادي اسپرم ساز و حفظ باروري پسران نابالغ مبتلا به سرطان را فراهم كرد.
دكتر هومن صدري اردكاني در گفتگو با ايسنا درباره جزئيات اين دستاورد علمي كه مجله معتبر «نيچر» با بازتاب اين موفقيت از آن به عنوان «سنگ بناي روشهاي نوين درمان ناباروري مردان» ياد كرده است، اظهار كرد: اين شيوه، در دوره زماني فروردين 1386 تا تير ماه 1388 آزمايش شد كه در آن از بافتهاي بيضه اهدا شده توسط 6 بيمار كه تحت عمل اختهسازي به عنوان بخشي از درمان سرطان پروستات قرار گرفتند، استفاده شد. سلولهاي بيضه پس از جداسازي در محيط غني شده Stempro كشت داده شدند و براي اثبات وجود سلولهاي بنيادي اسپرمساز و محاسبه ميزان افزايش تعداد آنها، سلولهاي كشت داده شده به بيضه موش پيوند و به این ترتیب براي نخستين بار روشي جهت تکثير سلولهاي بنيادي اسپرمساز انساني ابداع شد.
روز گذشته تعداد کل تماسهاي برقرار شده با مركز اورژانس مشهد 3230تماس بود. تعداد کل تصادفات شهری در اين روز 47مورد ثبت شد. تعداد کل تصادفات جادهای نيز 12مورد بود كه از اين ميان هشتمورد به بيمارستان انتقال داده شدند و تعداد درمانهاي در محل وقوع حادثه نيز سهمورد بود. از مجموع تماسهاي مردمي 365اعزام نيروي اورژانس به محل گزارش شد كه تماسهاي مشاورهاي 288مورد بود. در اين روز تعداد تماسهاي مزاحمي و نامرتبط همچنان در رأس تماسها قرار داشت، بدين ترتيب، تماسهاي مزاحمي1071 و تماسهاي نامرتبط 1506مورد بود. توصيه روز: به هنگام رويارويي با تصادف، بهتر است بعد از تماس با اورژانس، كنار بيمار بمانيد، تلفن خود را آزاد نگه داريد و مرتب علائم حياتي وي را بررسي كنيد.
به گزارش روابطعمومي آتشنشانی، طی 24ساعت گذشته مرکز فرماندهی آتشنشانی (125) با پاسخگویی به 2653تماس مردمی، نجاتگران و آتشنشانان را برای عملیات اطفا و نجات 25گزينه حریق و حادثه اعزام كردند که از آن میان هشتمورد آتشسوزی، 10مورد حادثه، پنجمورد پیشگیری از حریق و دوبازدید ایمنی بود. در میان آتشسوزیها، بیشترین علل وقوع آتشسوزي، اتصال سیم برق، انتقال حرارت و روشن ماندن اجاق گاز در تصرفات مسکونی و تجاری است و بیشترین علتهاي وقوع حادثه نیز مربوط به گیرکردن حلقه و انگشتر، زنداني شدن در آپارتمان و خودرو است. آتشنشانان در روز گذشته در پنج تصادف منجر به نشت بنزین، از حریق پيشگيري كردند.
روز گذشته در مشهد 354داوطلب اهدای خون به پایگاهها مراجعه كردند که از این میان 234نفر خون اهدا كردند. 51درصد اهداکنندگان مستمر و 30درصد اهداکننده بار اولي بودند. اهداکنندگان مستمر خون، سالانه دستكم دو و حداکثر چهار بار خون اهدا ميكنند. تعداد داوطلبان اهدای خون در مقايسه با روز قبلتر چهاردرصد و تعداد اهداکنندگان خون سهدرصد کاهش داشته است. سرماي هوا از علل اصلی کاهش مراجعه به پایگاههای اهدای خون است. در این مدت پایگاه انتقال خون شهرستان تربتحیدریه با مراجعه 57اهداکننده خون، بیشترین آمار اهداکنندگان خون را پس از مشهد در استان به خود اختصاص داد. نکته: به خون همیشه نیاز هست، خون جایگزین ندارد و یکبار اهدای خون کافی نیست.
اسفندماه1357 بود كه شهر مشهد هنوز در حال و هواي روزهاي انقلاب به سر ميبرد. حدود يكماه از پيروزي انقلاب ميگذشت و كميته تشكيل شده بود. مردم در هر جا با هر وسيلهاي شادمانيشان را از پيروزي انقلاب ابراز ميكردند. يادم ميآيد آن زمان عكاسي« نخستين»، دور ميدان سعدي قرار داشت. من كه در حال عبور از اين منطقه بودم، ديدم صاحب عكاسي عكسهايي را درميآورد و داخل آتشي كه در مقابل مغازهاش روشن كرده ميريزد. جلوتر رفتم و ديدم تماميآن عكسها مربوط به عوامل رژيم شاهنشاهي و نيروهاي ساواك است. با خوشحالي تعدادي از عكسها را كه حالت نيمهسوخته داشت، برداشتم و به خيابان پاسداران رفتم و اين عكسها را به كميته آن زمان كه در شرف تاسيس بود، تحويل دادم. رياست كميته با لبخند از اين كار من استقبال كرد و پرسيد مطمئني كه اين عكسها مربوط به ساواكيهاست ومن هم با اطمينان گفتم بلي. همانطور كه عكسها را ورق ميزد ناگهان چشمم به عكس خودم افتاد كه در لابهلاي عكسها جا گرفته بود. من در آن زمان ورزشكار بودم و ژيمناستيك كار ميكردم. گويا صاحب عكاسي كه مغازه خود را خانهتكاني ميكرده در لابهلاي عكسهاي ساواكيها، عكس مرا هم بيرون انداخته بود كه اين موضوع باعث شد خاطرهاي جالب در ذهن من و رئيس كميته باقي بماند.