تا به حال فكر ميكردم تنها چيزهايي كه به آدم آرامش ميدهند، خانواده، طبيعت، سفر، مطالعه و ورزش است اما امروز با يك مورد ديگر آشنا شدم. امروز فهميدم صحبت كردن با كساني كه به خدا نزديك هستند هم به ديگران آرامش ميدهد. در كتابهايم خوانده بودم كه انرژي از بين نميرود و از شكلي به شكل ديگر در ميآيد اما داشتم از نزديك لمس ميكردم كه چطور دختري بازمزمه كردن آيات نوراني قرآن، به آرامش رسيده است. خواستم بيشتر درباره او و هدفاش بدانم، پس با او به گفتگو نشستم:

لطفا خودت را بيشتر معرفي كن و از موفقيتهايت براي ما بگو!
زهرا مهوشيان هستم؛ 14ساله و با توفيقي كه نصيبم شده است به چهل رتبه قرآني كه شامل مراحل شهرستاني، استاني منطقهاي و كشوري است، دست يافتهام؛ جديدترين موفقيتهايم، چهار رتبه كشوري در بخش قرائت قرآن شامل ظظ 3 رتبه اول و دوم كشوري از طرف سازمان اوقاف و امور خيريه و رتبه دوم كشوري در بسيج دانشآموزي است.
از چه زماني شروع كردي و چه چيزي باعث شد، قرائت و شركت در مسابقات قرآن را به طور جدي ادامه بدهي؟
از 9سالگي شروع به تلاوت قرآن كردم و بعد در دارالقرآن الزهرا به صورت تخصصي آموزش گرفتم. دورههاي روخواني، روانخواني، تجويد، صوت و لحن و نغمه دوسال طول كشيد. هر كدام از اين دورهها، دوماه و نيم طول كشيد اما توانستم دورههاي تخصصي را تكميل كنم و پياپي در مسابقات قرآني شركت ميكنم و اشتياق من هم براي رو آوردن به اين رشته، كساني بودند كه تلاوتشان بسيار جذبم كرد. در دارالقرآن، تشويقهاي اساتيد و مدير آن قسمت كه نظرش اين بود كه جزو بهترين نوآموزان مركز هستم، باعث شد كار را ادامه بدهم.
راستي قرآن و انس با قرائت آن به صوت هرروز برروي شما چه تاثيراتي داشته است؟
قرآن راهگشاي خيلي از كارها و درسهايم بوده است. وقت گذاشتن براي قرآن، هيچوقت، وقت درسيام را نگرفته است. قرآن به انسان، آرامش و تمركز ميدهد. قرآن به همه ابعاد زندگي انسان توجه دارد و تنها بعد عبادي و ديني ندارد. وقتي با اين كتاب آسماني بيشتر آشنا بشويم، تازه آن را ميفهميم.
آيا سختياي هم در اين راه است؟
با علاقه، پشتكار، توكل به خداوند و حمايت خانواده، سختي در كار آموختن قرآن وجود ندارد. اما اين را هم بگويم كه كساني كه توسط اطرافيان و خانواده وارد اين عرصه ميشوند و خودشان علاقهاي به آن ندارند، واقعا موفق نميشوند.
براي اينكه صداي بهتري داشته باشي در شبانه روز چند ساعت تمرين ميكني؟
در طول ايام سال تحصيلي 2ساعت در شبانه روز و در تابستان كه كلاس و درسي نيست، 3 ساعت وقت ميگذارم.
بعضيها فكر ميكنند، افرادي كه با قرآن زياد انس دارند، آدمهاي خشك و كم نشاطي هستند. چه صحبتي براي آنان داريد؟
اصلا اين طور نيست! شايد اين تصور خود افرادي باشد كه كم قرآن ميخوانند. اگر همين افراد قرآن را داخل زندگي واقعيشان ببرند، متوجه ميشوند كه چقدر قرآن به آدم اميد، نشاط و آرامش ميدهد و چقدر اشتباه فكر ميكردهاند.
مشوقهاي اصلي شما در اين راه چه كساني بودند؟
اول پدر و مادرم كه بر دستهاي هر دو نفرشان بوسه ميزنم كه پشتيبانيام كردند و از اساتيدم خانم موسوينيا و سلطاني كه با راهنمايي آنها به موفقيت رسيدم، تشكر ويژه دارم.
بهترين خاطره قرآنيات را برايمان تعريف ميكني؟
آبان سال 88، روز تولد حضرت معصومه(س) با رهبر انقلاب ديدار داشتم كه اصلا فكرش را نميكردم كه يك روز از نزديك ايشان را ببينم. راستش همه ميهمانان آن برنامه ديدار، از اساتيد و بانوان فعال قرآن پژوه بودند و من از نظر سن از همه آنها كوچك سالتر بودم و احساس خوبي داشتم. چهره نوراني و آرام ايشان مرا تحت تاثير قرار داد.
به غير از قرآن به چه چيز ديگري علاقهمند هستي؟
به هر كاري كه هدفمند و نتيجهدار باشد. مثلا به مطالعه كتابهاي علمي و ادبي خيلي علاقه دارم.
آيا به شغل آيندهات هم فكر كردهاي؟
در كنار فعاليتهاي قرآني و ادامه آن اگر در رشته تجربي موفق باشم، دندانپزشكي و بعد وكالت را دوست دارم.
راستي با هديههايت چه كار كردهاي؟
آنها را نگه داشتهام اما زياد توجه به آنها ندارم!
مائده معصوميان- 14 ساله
سلام به همه نوجوانهاي گل و گلاب، خوش گذشت؟ يك ماهي كه از تابستان گذشته را ميگويم. اميدوارم به خوبي گذرانده باشيد اما راستي يك ماه و نيم باقيمانده را چه كاري ميخواهيد انجام بدهيد؟ شايد ميخواهيد بيكار باشيد يا شايد هم مثل هر تابستان ديگر برويد از اين كلاس تابستاني به آن كلاس تابستاني، آخرش هم ميگوييد، خيلي خسته شدم!

اما طرح بزرگ تابستاني چهارده به در هر ساله در ايام تعطيلات توسط اتحاديهي انجمنهاي اسلامي دانشآموزان خراسان رضوي، در سطح شهر مشهد مقدس ويژه دانشآموزان منتخب مدارس راهنمايي برگزار ميشود.
در اين طرح از هر مدرسه حدود 10 نفر از دانشآموزان برتر با معيارهاي تعريفشده به تشخيص مجموعه مديريت مدرسه انتخاب و پس از دعوت به ثبتنام، به مدت 2 ماه از ابتداي تير تا آخر مرداد در برنامههاي طرح شركت ميكنند. برنامههاي اين طرح اغلب در سه غالب سلسله همايشها، كميسيونها و برنامههاي جانبي اجرا ميگردد.
با برنامهريزيهايي كه توسط اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشآموزان خراسان رضوي صورت گرفته در شنبههاي هر هفته كميسيونهايي در ساعات متفاوت برگزار ميشود و آخر هفته پنجشنبهها هم در ساعت 9 تا 12 همايشهايي با حضور شخصيتهاي كشوري و سرشناس برگزار ميشود.
در ضمن يكي از اين همايشها امروز در ساعت 9 تا 12 برگزار ميشود. در بخش كميسيون كه در واقع يكي از مهمترين بخشهاي طرح است، دانشآموزان در قالب گروههاي حدودا 20 نفره سازماندهي شده و هر گروه يا كميسيون با مديريت يك سرگروه و مربي متخصص، تشكيل جلسه ميدهند.
از مهمترين ويژگيهاي كميسيونها ميتوان به موارد زير اشاره كرد. دانشآموزان در كميسيونها به صورت صميمي، دايرهوار و در كنار هم مينشينند تا فضايي متفاوت با فضاي سخرانيمحور كلاسهاي آموزشي تشكيل شده و اين امر زمينهاي باشد براي افزايش صميميت و برقراري ارتباط بين دانشآموزان و طرح مباحث و تبادلنظر ... موضوع بحث كميسيونها موضوعاتي جذاب، مهم و ارزشمند در حيطههاي گوناگون فرهنگي، اجتماعي، اعتقادي و در سطح مخاطبان ميباشد كه البته نظر دانش آموزان در اين دوران اشاره ميكند.
در مجموع كميسيونها، برخلاف محيطهاي خشك و يك طرفه و معلممحور كلاسهاي آموزشي مدرسه دانشآموز را مجبور به تفكر كرده و با فراهمسازي محيطي امن و صميمي، زمينه را براي تمرين و تقويت قوه بيان و استدلال در آنان فراهم ميآورد و نهايتا باعث شده تا ضمن بروز شكوفايي استعداهاي دروني و نهفته فرد، اين استعدادها در مسير سالم و صحيح قرار گيرد. اصل حاكم بر كميسيونها، مبتني بر پرسش و پاسخ، مباحثه و تبادلنظر بين دانشآموزان بوده و اكثريت زمان در طول برگزاري كميسيون در اختيار دانشآموزان ميباشد و سرگروه وظيفه هدايت، نظارت و جمعبندي مباحث آن هم با كمك خود بچهها به عهده دارد. در ضمن امسال حدود 580 نفر در اين طرح شركت كردند.
اميرعلي قاسميمقدم- 14 ساله
وقتي چشمانم به سردر ورودي آسايشگاه جانبازان ميافتد، اشك در چشمانم حلقه ميزند.

حس عجيبي دارم با اينكه پانزده سال بيشتر سن ندارم، اما حس ميكنم قلبم ميتواند به گذشته برگردد، به آن زمان كه قطعنامه 598 را امضا كردند، زماني كه جنگ تمام شده بود. به آن زماني كه دلاور مردان، نه تنها با دست و پا، بلكه با جان و دل پا به ميدان گذاشتند و اين اجازه را ندادند كه خاك كشورمان به دست بيگانگان بيفتد. آري، اينجا آسايشگاه امام خميني(ره) واقع در بوستان بزرگ ملت است. جايي كه جانبازان قطع نخاع مشهدي در آن به دور هم جمع شدهاند. آنها برايم ياد و خاطرات آن زمان را تداعي ميكنند، مرداني كه دست و پا و چشمانشان را در ميدان جنگ به خدايشان هديه دادند و آن را واسطهاي قرار دادهاند تا آخرت را برايشان آسان سازد. شايد اين سلحشوران، نقص جسماني داشته باشند اما روح بلندي دارند و هر يك افتخاري براي ايران محسوب ميشوند در بين آنها مرداني هستند كه قهرمان جهاني شنا يا قهرمان كشوري دارت و قاريان و مداحان زبده اين خاك محسوب ميشوند. قرار بود ملاقات من با جانبازان همراه ملاقات برادران شجاع و دلير ارتش صورت بگيرد. وارد محل اصلي ميشوم. حال و هواي خاصي حاكم است. برادران ارتشي با صفهايي منظم از دلاور مردان جانباز ديدن مي كنند، هر يك كنار تختي نشسته و با آنها گفتگو ميكنند. وقتي كه ميان راهرو آسايشگاه قدم ميزنم، به جانبازي ميرسم، كنارش مينشينم و از ايشان ميخواهم كه خودش را معرفي كند و از خاطره جذاب و دوران جنگ براي من تعريف كند. او خود را محمد محمدي معرفي ميكند و خاطرهاي را از عمليات والفجر يك (محدوده سايت5) برايم بازگو ميكند.
محمدي ميگويد: در آن زمان من در گروه واحد تخريب لشكر 21امام رضا(ع) مشغول به فعاليت بودم. عادت خوبي بين ما و بچههايي كه در مقر انصارالحسين به آموزش تخريب و انفجارات مشغول بودند، وجود داشت. آن هم اينكه شبهاي جمعه و شبهاي چهارشنبه دعاي كميل و توسل ميخوانديم. به لحاظ صداي خوبي كه بنده و شهيد اميني داشتيم، بچهها از ما ميخواستند كه دعاها را تلاوت كنيم. شب جمعهاي طبق قرار قبلي براي دعاي كميل آماده ميشديم و به دليل نبود چراغ از فانوس براي روشن كردن چادرمان استفاده ميكرديم. من و شهيد اميني در صف جلو نشستيم كه او دعا را آغاز كرد. در اواسط دعا شهيد اميني آب خواستند. به دوستم گفتم كه برايشان آب بياورد. نوع ليواني كه ما در جبهه براي نوشيدن آب از آن استفاده ميكرديم، ليواني با جنس پلاستيك فشرده و به رنگ قرمز بود و در قسمت پايينياش حفرهاي حباب مانند وجود داشت. شهيد اميني منتظر فرصتي بود كه آب بنوشد، پس صبر كرد كه دعا به قسمتي برسد كه رزمندگان آيات را تكرار كنند و صداي او در بين صداي همه محو گردد. پس از چند لحظه متوجه شدم كه عقربي به ما نزديك ميشود. نميدانستم چه بكنم. چون عادت نداشتم حيواني را بكشم، تصميم گرفتم ليوان آب را رويش قرار دهم، پس از اين كار شهيد اميني روبه من كرد و با حركت چشم به من فهماند كه چرا اين كار را كردي، مگر نميبيني كه من منتظر فرصتي بودم كه آب بنوشم. اين خاطرهاي بود كه آن زمان ما را شاد كرد و پس از گذشت چندين سال از جنگ همچنان در ذهن من مانده است.
هيلا رضائيان- 15 ساله
وسایل کار:

1-نخ گوني يا كاموا يا موهاي مصنوعي
2-خرده پارچه واسباب بازيها
3-قيچي
4-توپ پلاستيكي
5-ليوان بستني
6-چسب
وقتي بستني ميخوريد يا لباسي پاره ميشود، آنها را چه كار ميكنيد؟ حتما آنها را دور مياندازيد. ولي اين كار را نكنيد. با آنها ميتوانيد يك عروسك درست كنيد. ابتدا توپ پلاستيكي را با تكه پارچههاي سر قيچي مادرتان و چسب كاملاً بپوشانيد. سپس آن را به ته ليوان بستني بچسبانيد. دور ليوان را هم با تكه پارچههاي، لباسها بپوشانيد. حالا با استفاده از نخ و مهره يا دانه تسبيح شكسته برايش مو و چشم قرار بدهيد. شما حتي ميتوانيد با تكهاي از بافتنيهايي كه از ژاكت قديمي -كه ديگر كسي آن را نميپوشد- كلاهي برايش درست كنيد و با چسب به سر او بچسبانيد. از خرده اسباببازيها ميتوانيد برايش دست درست كنيد. حالا شما يك عروسك داريد.
طاهره عرفاني
چشمان خيس و گريان به جادهاي خيس و تاريك دوخته شده است تا از امتداد جادههاي دور، مولاي سبزپوش از راه برسد و دستان سرد و بيپناه را پناهگاه باشد، مولايي كه هر جمعه به اشتياق ديدارش تمام لحظهها را تا عصر انتظار، مشتاقانه ميشماريم و به انتظار جمعهاي ديگر كه جمعه انتظار نباشد،
چشم به آسمان ميدوزيم!

نميدانم چرا حس ميكنم هميشه نگاهم ميكني، بيآنكه بدانم از كدامين سرزميني تو آنقدر مهرباني كه با وجود آنكه لبريز از گناهم، دستم را ميگيري!
آري، درست حدس زدهام، تو همان صاحب جمعههاي سوت و كوري.
مهناز نظري
|
ساير خدمات
|
آب و هوا
|
آمار بازديد
۱۳۸۹/۶/۱۷اعضا آنلاين : ۶
مهمانان آنلاين : ۱۱
آنلاين كل : ۱۷
بازديد امروز : ۶۳۵۹
بازديد ديروز : ۹۱۲۲
بازديد كل : ۸۱۷۹۱۲
آي پي شما : ۳۸.۱۰۷.۱۹۱.۱۱۱
|
نظرسنجي
|