۱۳۸۹/۵/۷

تا به حال فكر مي‏كردم تنها چيزهايي كه به آدم آرامش مي‏دهند، خانواده، طبيعت، سفر، مطالعه و ورزش است اما امروز با يك مورد ديگر آشنا شدم. امروز فهميدم صحبت كردن با كساني كه به خدا نزديك هستند هم به ديگران آرامش مي‏دهد. در كتاب‏هايم خوانده بودم كه انرژي از بين نمي‏رود و از شكلي به شكل ديگر در مي‏آيد اما داشتم از نزديك لمس مي‏كردم كه چطور دختري بازمزمه كردن آيات نوراني قرآن، به آرامش رسيده است. خواستم بيشتر درباره او و هدف‏اش بدانم، پس با او به گفتگو نشستم:



لطفا خودت را بيشتر معرفي كن و از موفقيت‏هايت براي ما بگو!
زهرا مهوشيان هستم؛ 14ساله و با توفيقي كه نصيبم شده است به چهل رتبه قرآني كه شامل مراحل شهرستاني، استاني منطقه‏اي و كشوري است، دست يافته‏ام؛ جديدترين موفقيت‏هايم، چهار رتبه كشوري در بخش قرائت قرآن شامل ظظ 3 رتبه اول و دوم كشوري از طرف سازمان اوقاف و امور خيريه و رتبه دوم كشوري در بسيج دانش‏آموزي است.
از چه زماني شروع كردي و چه چيزي باعث شد، قرائت و شركت در مسابقات قرآن را به طور جدي ادامه بدهي؟
از 9سالگي شروع به تلاوت قرآن كردم و بعد در دارالقرآن الزهرا به صورت تخصصي آموزش گرفتم. دوره‏هاي روخواني، روان‏خواني، تجويد، صوت و لحن و نغمه دوسال طول كشيد. هر كدام از اين دوره‏ها، دوماه و نيم طول كشيد اما توانستم دوره‏هاي تخصصي را تكميل كنم و پياپي در مسابقات قرآني شركت مي‏كنم و اشتياق من هم براي رو آوردن به اين رشته، كساني بودند كه تلاوت‏شان بسيار جذبم كرد. در دارالقرآن، تشويق‏هاي اساتيد و مدير آن قسمت كه نظرش اين بود كه جزو بهترين نوآموزان مركز هستم، باعث شد كار را ادامه بدهم.
راستي قرآن و انس با قرائت آن به صوت هرروز برروي شما چه تاثيراتي داشته است؟
قرآن راه‏گشاي خيلي از كارها و درس‏هايم بوده است. وقت گذاشتن براي قرآن، هيچ‏وقت، وقت درسي‏ام را نگرفته است. قرآن به انسان، آرامش و تمركز مي‏دهد. قرآن به همه ابعاد زندگي انسان توجه دارد و تنها بعد عبادي و ديني ندارد. وقتي با اين كتاب آسماني بيشتر آشنا بشويم، تازه آن را مي‏فهميم.
آيا سختي‏اي هم در اين راه است؟
با علاقه، پشتكار، توكل به خداوند و حمايت خانواده، سختي در كار آموختن قرآن وجود ندارد. اما اين را هم بگويم كه كساني كه توسط اطرافيان و خانواده وارد اين عرصه مي‏شوند و خودشان علاقه‏اي به آن ندارند، واقعا موفق نمي‏شوند.
براي اينكه صداي بهتري داشته باشي در شبانه روز چند ساعت تمرين مي‏كني؟
در طول ايام سال تحصيلي 2ساعت در شبانه روز و در تابستان كه كلاس و درسي نيست، 3 ساعت وقت مي‏گذارم.
بعضي‏ها فكر مي‏كنند، افرادي كه با قرآن زياد انس دارند، آدم‏هاي خشك و كم نشاطي هستند. چه صحبتي براي آنان داريد؟
اصلا اين طور نيست! شايد اين تصور خود افرادي باشد كه كم قرآن مي‏خوانند. اگر همين افراد قرآن را داخل زندگي واقعي‏شان ببرند، متوجه مي‏شوند كه چقدر قرآن به آدم اميد، نشاط و آرامش مي‏دهد و چقدر اشتباه فكر مي‏كرده‏اند.
مشوق‏هاي اصلي شما در اين راه چه كساني بودند؟
اول پدر و مادرم كه بر دست‏هاي هر دو نفرشان بوسه مي‏زنم كه پشتيباني‏ام كردند و از اساتيدم خانم موسوي‏نيا و سلطاني كه با راهنمايي آن‏ها به موفقيت رسيدم، تشكر ويژه دارم.
بهترين خاطره قرآني‏ات را برايمان تعريف مي‏كني؟
آبان سال 88، روز تولد حضرت معصومه(س) با رهبر انقلاب ديدار داشتم كه اصلا فكرش را نمي‏كردم كه يك روز از نزديك ايشان را ببينم. راستش همه ميهمانان آن برنامه ديدار، از اساتيد و بانوان فعال قرآن پژوه بودند و من از نظر سن از همه آن‏ها كوچك سال‏تر بودم و احساس خوبي داشتم. چهره نوراني و آرام ايشان مرا تحت تاثير قرار داد.
به غير از قرآن به چه چيز ديگري علاقه‏مند هستي؟
به هر كاري كه هدفمند و نتيجه‏دار باشد. مثلا به مطالعه كتاب‏هاي علمي و ادبي خيلي علاقه دارم.
آيا به شغل آينده‏ات هم فكر كرده‏اي؟
در كنار فعاليت‏هاي قرآني و ادامه آن اگر در رشته تجربي موفق باشم، دندان‏پزشكي و بعد وكالت را دوست دارم.
راستي با هديه‏هايت چه كار كرده‏اي؟
آن‏ها را نگه داشته‏ام اما زياد توجه به آن‏ها ندارم!
مائده معصوميان- 14 ساله



امتیاز :
 
بازديد : ۳۵ مرتبه
۱۳۸۹/۵/۷
به نام خداوند جان و خرد كزين برتر انديشه برنگذرد
شايد بداني شاعر آن كيست؟ بعضي از شما كاملا درست گفتيد. شاعر آن بزرگ‏ترين حماسه سراي ايران زمين، ابوالقاسم فردوسي است. كه يك خراساني است. به عنوان يك خراساني و البته مشهدي ابيات بعدي اين شعر را مي‏دانيد؟
بد نيست بدانيم كه فردوسي كه در كنار او زندگي مي‏كنيم هزار سال پيش در روستاي پاز در نزديكي شهر توس زندگي مي‏كرده است. باورت مي‏شود كه با گذشت هزار سال هنوز قصه‏ها و شعر‏هايش هنوز چقدر زنده‏اند و دلنشين. زندگي خود او هم شبيه يك قصه بود. چقدر خوب است كه ما درباره شاهنامه بيشتر از هر شهروند شهرهاي ديگر بدانيم:
او در خانواده‏اي به دنيا آمده بود كه جزو طبقه دهقانان بودند. مردم مرفه و ثروتمند، قديمي و اصيل و علاقه‏مند به حفظ سنت‏ها و آداب اجدادي‏شان. فردوسي اما تمام ثروتش را در راه سرودن شاهنامه صرف كرد، طوري كه مي‏گويند در سال‏هاي پايان عمرش با كمك‏هاي دوستانش و علاقه‏مندان به ادبيات، زندگي‏اش را مي‏گذرانيد.
مي‏داني كه در تمام شصت هزار بيت شاهنامه حتي يك كلمه عربي هم به كار نرفته است؟ البته فردوسي يك مسلمان و شيعه بوده است و جالب است كه در آغاز شاهنامه ابتدا به ستايش خدا و سپس به ستايش خرد و آفرينش و بعد از آن به ستايش و وصف پپامبر(ص) پرداخته است.
به گفتار پيغمبرت راه جوي دل از تيرگي‏ها بدين آب شوي
خب! حالا بيا با هم در يك بازي و سرگرمي جالب شركت كنيم.
كلمات پراكنده‏اي را كه مي‏خواني، دو بيت از شعر‏هاي معروف شاهنامه است. مي تواني آن كلمات را مرتب كن كه به بيت مورد نظر برسي تا شاهنامه شناسي را با روش ديگر ادامه دهيم:
بيت اول: خداوند-خداوند-نام-جاي-و روزي-رهنماي-ده-خداوند
بيت دوم: بود-بود-هر-توانا-كه-دانا ز-دل-پير-بود-دانش-برنا
معصومه موسويان


امتیاز :
 
بازديد : ۳۳ مرتبه
۱۳۸۹/۵/۷

سلام به همه نوجوان‌هاي گل و گلاب، خوش گذشت؟ يك ماهي كه از تابستان گذشته را مي‌گويم. اميدوارم به خوبي گذرانده باشيد اما راستي يك ماه و نيم باقي‌مانده را چه كاري مي‌خواهيد انجام بدهيد؟ شايد مي‌خواهيد بي‌كار باشيد يا شايد هم مثل هر تابستان ديگر برويد از اين كلاس تابستاني به آن كلاس تابستاني، آخرش هم مي‌گوييد، خيلي خسته شدم!



اما طرح بزرگ تابستاني چهارده به در هر ساله در ايام تعطيلات توسط اتحاديه‌ي انجمن‌هاي اسلامي دانش‌آموزان خراسان رضوي، در سطح شهر مشهد مقدس ويژه دانش‌آموزان منتخب مدارس راهنمايي برگزار مي‌شود.
در اين طرح از هر مدرسه حدود 10 نفر از دانش‌آموزان برتر با معيارهاي تعريف‌شده به تشخيص مجموعه مديريت مدرسه انتخاب و پس از دعوت به ثبت‌نام، به مدت 2 ماه از ابتداي تير تا آخر مرداد در برنامه‌هاي طرح شركت مي‌كنند. برنامه‌هاي اين طرح اغلب در سه غالب سلسله همايش‌ها، كميسيون‌ها و برنامه‌هاي جانبي اجرا مي‌گردد.
با برنامه‌ريزي‌هايي كه توسط اتحاديه‌ انجمن‌هاي اسلامي دانش‌آموزان خراسان رضوي صورت گرفته در شنبه‌هاي هر هفته كميسيون‌هايي در ساعات متفاوت برگزار مي‌شود و آخر هفته پنج‌شنبه‌ها هم در ساعت 9 تا 12 همايش‌هايي با حضور شخصيت‌هاي كشوري و سرشناس برگزار مي‌شود.
در ضمن يكي از اين همايش‌ها امروز در ساعت 9 تا 12 برگزار مي‌شود. در بخش كميسيون كه در واقع يكي از مهم‌ترين بخش‌هاي طرح است، دانش‌آموزان در قالب گروه‌هاي حدودا 20 نفره سازماندهي شده و هر گروه يا كميسيون با مديريت يك سرگروه و مربي متخصص، تشكيل جلسه مي‌دهند.
از مهم‌ترين ويژگي‌هاي كميسيون‌ها مي‌توان به موارد زير اشاره كرد. دانش‌آموزان در كميسيون‌ها به صورت صميمي، دايره‌وار و در كنار هم مي‌نشينند تا فضايي متفاوت با فضاي سخراني‌محور كلاس‌هاي آموزشي تشكيل شده و اين امر زمينه‌اي باشد براي افزايش صميميت و برقراري ارتباط بين دانش‌آموزان و طرح مباحث و تبادل‌نظر ... موضوع بحث كميسيون‌ها موضوعاتي جذاب، مهم و ارزشمند در حيطه‌هاي گوناگون فرهنگي، اجتماعي، اعتقادي و در سطح مخاطبان مي‌باشد كه البته نظر دانش آموزان در اين دوران اشاره مي‌كند.
در مجموع كميسيون‌ها، برخلاف محيط‌هاي خشك و يك طرفه و معلم‌محور كلاس‌هاي آموزشي مدرسه دانش‌آموز را مجبور به تفكر كرده و با فراهم‌سازي محيطي امن و صميمي، زمينه را براي تمرين و تقويت قوه‌ بيان و استدلال در آنان فراهم مي‌آورد و نهايتا باعث شده تا ضمن بروز شكوفايي استعداهاي دروني و نهفته فرد، اين استعدادها در مسير سالم و صحيح قرار گيرد. اصل حاكم بر كميسيون‌ها، مبتني بر پرسش و پاسخ، مباحثه و تبادل‌نظر بين دانش‌آموزان بوده و اكثريت زمان در طول برگزاري كميسيون در اختيار دانش‌آموزان مي‌باشد و سرگروه وظيفه هدايت، نظارت و جمع‌بندي مباحث آن هم با كمك خود بچه‌ها به عهده دارد. در ضمن امسال حدود 580 نفر در اين طرح شركت كردند.
اميرعلي قاسمي‌مقدم- 14 ساله



امتیاز :
 
بازديد : ۳۴ مرتبه
۱۳۸۹/۵/۷

وقتي چشمانم به سردر ورودي آسايشگاه جانبازان مي‏افتد، اشك در چشمانم حلقه مي‏زند.



 حس عجيبي دارم با اينكه پانزده سال بيشتر سن ندارم، اما حس مي‏كنم قلبم مي‏تواند به گذشته برگردد، به آن زمان كه قطع‏نامه 598 را امضا كردند، زماني كه جنگ تمام شده بود. به آن زماني كه دلاور مردان، نه تنها با دست و پا، بلكه با جان و دل پا به ميدان گذاشتند و اين اجازه را ندادند كه خاك كشورمان به دست بيگانگان بيفتد. آري، اينجا آسايشگاه امام خميني(ره) واقع در بوستان بزرگ ملت است. جايي كه جانبازان قطع نخاع مشهدي در آن به دور هم جمع شده‏اند. آن‏ها برايم ياد و خاطرات آن زمان را تداعي مي‏كنند، مرداني كه دست و پا و چشمانشان را در ميدان جنگ به خداي‏شان هديه دادند و آن را واسطه‏اي قرار داده‏اند تا آخرت را برايشان آسان سازد. شايد اين سلحشوران، نقص جسماني داشته باشند اما روح بلندي دارند و هر يك افتخاري براي ايران محسوب مي‏شوند در بين آن‏ها مرداني هستند كه قهرمان جهاني شنا يا قهرمان كشوري دارت و قاريان و مداحان زبده اين خاك محسوب مي‏شوند. قرار بود ملاقات من با جانبازان همراه ملاقات برادران شجاع و دلير ارتش صورت بگيرد. وارد محل اصلي مي‏شوم. حال و هواي خاصي حاكم است. برادران ارتشي با صف‏هايي منظم از دلاور مردان جانباز ديدن مي‏ كنند، هر يك كنار تختي نشسته و با آن‏ها گفتگو مي‏كنند. وقتي كه ميان راهرو آسايشگاه قدم مي‏زنم، به جانبازي مي‏رسم، كنارش مي‏نشينم و از ايشان مي‏خواهم كه خودش را معرفي كند و از خاطره جذاب و دوران جنگ براي من تعريف كند. او خود را محمد محمدي معرفي مي‏كند و خاطره‏اي را از عمليات والفجر يك (محدوده سايت5) برايم بازگو مي‏كند.
محمدي مي‏گويد: در آن زمان من در گروه واحد تخريب لشكر 21امام رضا(ع) مشغول به فعاليت بودم. عادت خوبي بين ما و بچه‏هايي كه در مقر انصارالحسين به آموزش تخريب و انفجارات مشغول بودند، وجود داشت. آن هم اينكه شب‏هاي جمعه و شب‏هاي چهارشنبه دعاي كميل و توسل مي‏خوانديم. به لحاظ صداي خوبي كه بنده و شهيد اميني داشتيم، بچه‏ها از ما مي‏خواستند كه دعاها را تلاوت كنيم. شب جمعه‏اي طبق قرار قبلي براي دعاي كميل آماده مي‏شديم و به دليل نبود چراغ از فانوس براي روشن كردن چادرمان استفاده مي‏كرديم. من و شهيد اميني در صف جلو نشستيم كه او دعا را آغاز كرد. در اواسط دعا شهيد اميني آب خواستند. به دوستم گفتم كه برايشان آب بياورد. نوع ليواني كه ما در جبهه براي نوشيدن آب از آن استفاده مي‏كرديم، ليواني با جنس پلاستيك فشرده و به رنگ قرمز بود و در قسمت پاييني‏اش حفره‏اي حباب مانند وجود داشت. شهيد اميني منتظر فرصتي بود كه آب بنوشد، پس صبر كرد كه دعا به قسمتي برسد كه رزمندگان آيات را تكرار كنند و صداي او در بين صداي همه محو گردد. پس از چند لحظه متوجه شدم كه عقربي به ما نزديك مي‏شود. نمي‏دانستم چه بكنم. چون عادت نداشتم حيواني را بكشم، تصميم گرفتم ليوان آب را رويش قرار دهم، پس از اين كار شهيد اميني روبه من كرد و با حركت چشم به من فهماند كه چرا اين كار را كردي، مگر نمي‏بيني كه من منتظر فرصتي بودم كه آب بنوشم. اين خاطره‏اي بود كه آن زمان ما را شاد كرد و پس از گذشت چندين سال از جنگ همچنان در ذهن من مانده است.
هيلا رضائيان- 15 ساله



امتیاز :
 
بازديد : ۳۶ مرتبه
۱۳۸۹/۵/۷
با قلبي كوچك، در شهري بزرگ با هواي آلوده زندگي مي‏كنم. غذا كم دارم، هيچ كس به من رحم نمي‏كند، با تيروكمان مرا آزار مي‏دهند اما من به فكر آزار هيچ كس نيستم، هيچ وقت موش يا ماهي تنگ سفره هفت سين همسايه را نمي‏خورم، چون به فكر آزار هيچ كس نيستم. اي كاش شما هم به فكر آزار كسي نبوديد و من و ديگر گربه‏ها را آزار نمي‏داديد. يك موقعي من هم صاحب داشتم. صاحبم به ظاهر نشان مي‏داد كه تا ابد با من مي‏ماند اما يك روز وسايلش را جمع كرد و علاقه‏اش را هم با خودش برد. زندگي بعضي گربه‏ها خيلي فقيرانه است، من هم مثل يكي از آن گربه‏ها هستم و به سختي زندگي مي‏كنم، اينجا برايم مثل يك زندان است؛ تنها، تاريك و ترسناك! بگذريم من و بقيه گربه‏ها يك شعار ساختيم؛ ما هم گربه هستيم، خدا را مي‏پرستيم، اي بچه‏ها دعا كنيد، ما هم زنداني هستيم.
امضا از طرف همه گربه‏ها
نگين محترم 9 ساله


امتیاز :
 
بازديد : ۳۳ مرتبه
۱۳۸۹/۵/۷
اگر خاطرات هفته‏هاي قبلم را خوانده باشيد، لابد ماجراي من و استخر محله‏مان را به ياد مي‏آوريد.
استخر خراب و بي‏استفاده‏اي كه دور تا دورش را پيچك‏هاي ياس پوشانده بود. پيچك‏هاي ياسي كه لابه‏لاي تور فلزي بلندي پيچيده بودند و خب اگر از مشتري‏هاي ثابت ماجرا‏هاي من باشيد شايد يادتان بيايد كه من يك راه مخفي از لاي پيچك‏ها به داخل استخر پيدا كرده بودم. روزهايي هم كه دوستانم به خاطر گرماي هواي تابستان براي بازي كردن بيرون نمي‏آمدند، اين استخر عزيز مي‏شد تنها هم بازي مني كه روزهاي تعطيل توي كوچه ولو بودم.
راستش را بخواهيد وقتي مي‏رفتم توي آن استخر، با اينكه تنها بودم، حسابي سرم گرم مي‏شد. مدتي قورباغه‏ها را اذيت مي‏كردم، كمي توي رختكن خراب شده آن دنبال گنج مي‏گشتم و بعد هم توي علف‏هاي بلند و خشكش كه تا كمرم مي‏رسيد، بازي مي‏كردم.
بعضي وقت‏ها مخصوصا روزهاي بلند تابستان، بازي‏هاي خاصي بين بچه‏هاي محل، پرطرفدار مي‏شد. يكي از آن بازي‏ها دزد و پليس بود. علف‏هاي بلند محل براي مخفي شدن جاي مناسبي به حساب مي‏آمد اما علف‏هاي توي استخر، خشك‏تر از آن بود كه آدم بتواند وسطش غلت بزند.
يك روز كه من از زور بيكاري و تنهايي باز هم از دريچه مخصوص خودم وارد استخر شده بودم، اتفاق خاصي برايم افتاد كه مرا حسابي ترساند و تا مدت‏ها از خاطرم نرفت!
آن روز دوچرخه‏ام را بيرون استخر به ياس‏ها تكيه داده بودم و با يك قوطي كبريت پر كه به‏طور اتفاقي در جيبم مانده بود، وارد استخر شدم. اول كمي با كارهاي معمولي خودم را سرگرم كردم تا اينكه يك دفعه ياد كبريتي افتادم كه با خودم آورده بودم. كبريت را از جيبم درآوردم و نمي‏دانم با چه عقلي يك دفعه تصميم گرفتم ببينم علف‏هاي خشك دور استخر چه طوري آتش مي‏گيرند. شايد با خودم فكر مي‏كردم كه تا يك تكه از آن آتش بگيرد مي‏توانم به سرعت خاموشش كنم.
اين بود كه كبريت را از جيبم در آوردم و اتفاقي كه نبايد بيفتد، افتاد!
لابد مي‏توانيد حدس بزنيد كه از چه اتفاقي حرف مي‏زنم. با آتش گرفتن يك تكه از علف‏ها يكدفعه و با سرعت عجيبي قسمت زيادي از علف‏هاي توي استخر آتش گرفت. حتما از خودتان مي‏پرسيد كه من بعد از اين اتفاق چه كار كردم.
راستش را بخواهيد خيلي ترسيدم، به حدي كه از ترس مي‏لرزيدم. به سرعت از دريچه ياس‏ها بيرون رفتم و با عجله سوار دوچرخه‏ام شدم و در حالي كه به‏خاطر ترس فراوان حتي نمي‏توانستم دور و برم را درست ببينم ركاب زدم و خودم را به خانه رساندم. وارد حياط كه شدم، مادرم داشت مي‏آمد بيرون، همين كه چشمش به من افتاد، گفت چي شده؟‏ها؟ چكار كردي؟ گفتم: هي... هيچي. اما مگر آدم مي‏تواند به مادرش دروغ بگويد. چند دقيقه بعد همه ماجرا را براي مادرم تعريف كرده بودم و او هم داشت با اخم نگاهم مي‏كرد.
بعد به سرعت دستم را گرفت و با هم به سمت استخر راه افتاديم. همه‏اش به اين فكر مي‏ كردم كه نكند آتش به ياس‏ها رسيده باشد و محله را در حال سوختن ببينم. اصلا توان قدم برداشتن نداشتم اما مادرم دستم را گرفته بود و با خود به سمت جلو مي‏‏برد.
گفتم: الان اگه بريم همه مي‏فهمند‏ها...
گفت: بايد هم بفهمند!
گفتم: خب، اگه بفهمند كه خيلي بد مي‏شه...
گفت: بعضي وقت‏ها بايد مشكلات رو يه جور ديگه حل كرد، آتيش پاره!
يه استخر رو آتيش زدي، مي‏خواي كسي هم نفهمه؟ بدهم نشد؟
بايد محكم بري جلو و راستش رو بگي. يه آدم راستگوي شجاع اگه استخر هم آتش زده باشه قابل احترامه، اما يه ترسوي دروغگو چي؟ تو كه ترسو نيستي نه؟!
گفتم: نه،‌نيستم ...
البته بين خودمان بماند كه خيلي ترسيده بودم.
هرچه به استخر نزديك‏تر مي‏شديم، وحشت من هم بيشتر مي‏شد. تا اينكه از پيچ كوچه گذشتيم و محوطه استخر ديده شد... اما از آتش خبري نبود! يك نفس راحت كشيدم. هرچند هنوز ممكن بود كه ياس‏ها جلوي ديدن آتش را گرفته باشند. جلوتر رفتيم و من خودم را از دريچه به آن طرف كشاندم و ديدم اي بابا اصلا آتشي در كار نيست. احتمالا همان موقعي كه من در حال فرار بودم، آتش هم در حال خاموش شدن بوده، چقدر بيخود ترسيده بودم و چه عذاب وجداني را تحميل كرده بودم! آمدم بيرون و به مادرم گفتم: خاموش شده! مادرم هم از دريچه نگاهي كرد و وقتي خيالش راحت شد، دستم را گرفت تا با هم به خانه برگرديم. وقت آمدن چقدر مي‏ترسيدم اما حالا كه برمي‏گشتيم، چقدر خوشحال بودم! بعد همه چيز درست شده بود و من دست در دست مادرم، شلنگ و تخته مي‏انداختم و به سمت خانه مي‏رفتم. همه چيز درست شده اما من به اين فكر مي‏كردم كه بهتر بود به جاي فرار كردن، طور ديگري با مشكلم برخورد مي‏ كردم؟!
محمد سعيدي


امتیاز :
 
بازديد : ۳۰ مرتبه
۱۳۸۹/۵/۷

وسایل کار:



1-نخ گوني يا كاموا يا موهاي مصنوعي
2-خرده پارچه واسباب بازي‏ها
3-قيچي
4-توپ پلاستيكي
5-ليوان بستني
6-چسب
وقتي بستني مي‏خوريد يا لباسي پاره مي‏شود، آن‏ها را چه كار مي‏كنيد؟ حتما آن‏ها را دور مي‏اندازيد. ولي اين كار را نكنيد. با آن‏ها مي‏توانيد يك عروسك درست كنيد. ابتدا توپ پلاستيكي را با تكه پارچه‏هاي سر قيچي مادرتان و چسب كاملاً بپوشانيد. سپس آن را به ته ليوان بستني بچسبانيد. دور ليوان را هم با تكه پارچه‏هاي، لباس‏ها بپوشانيد. حالا با استفاده از نخ و مهره يا دانه تسبيح شكسته برايش مو و چشم قرار بدهيد. شما حتي مي‏توانيد با تكه‏اي از بافتني‏هايي كه از ژاكت قديمي -كه ديگر كسي آن را نمي‏پوشد- كلاهي برايش درست كنيد و با چسب به سر او بچسبانيد. از خرده اسباب‏بازي‏ها مي‏توانيد برايش دست درست كنيد. حالا شما يك عروسك داريد.
طاهره عرفاني



امتیاز :
 
بازديد : ۳۰ مرتبه
۱۳۸۹/۵/۷

چشمان خيس و گريان به جاده‏اي خيس و تاريك دوخته شده است تا از امتداد جاده‏هاي دور، مولاي سبزپوش از راه برسد و دستان سرد و بي‏پناه را پناهگاه باشد، مولايي كه هر جمعه به اشتياق ديدارش تمام لحظه‏ها را تا عصر انتظار، مشتاقانه مي‏شماريم و به انتظار جمعه‏اي ديگر كه جمعه انتظار نباشد،
چشم به آسمان مي‏دوزيم!



نمي‏دانم چرا حس مي‏كنم هميشه نگاهم مي‏كني، بي‏آنكه بدانم از كدامين سرزميني تو آن‏قدر مهرباني كه با وجود آنكه لبريز از گناهم، دستم را مي‏گيري!
آري، درست حدس زده‏ام، تو همان صاحب جمعه‏هاي سوت و كوري.
مهناز نظري



امتیاز :
 
بازديد : ۳۳ مرتبه
PDF
آرشيو روزنامه
كاريكاتور روز
استاد اقتصاد دانشگاه فردوسي مشهد: نقش تعاون در اشتغال موثرنيست.
تقويم
۱۷
چهار شنبه
شهريور ماه ۱۳۸۹
۸ سپتامبر ۲۰۱۰
آب و هوا
آمار بازديد

۱۳۸۹/۶/۱۷

اعضا آنلاين : ۶
مهمانان آنلاين : ۱۱
آنلاين كل : ۱۷
بازديد امروز : ۶۳۵۹
بازديد ديروز : ۹۱۲۲
بازديد كل : ۸۱۷۹۱۲
آي پي شما : ۳۸.۱۰۷.۱۹۱.۱۱۱
نظرسنجي
بهبود سایت
نظر شما برای افزایش یا بهبود امکانات سایت چیست؟

گزارش خبري/ خوشنويسي قرآن توسط هنرمندان گزارش خبري/ خوشنويسي قرآن توسط هنرمندان گزارش خبري/ خوشنويسي قرآن توسط هنرمندان گزارش خبري/ خوشنويسي قرآن توسط هنرمندان گزارش خبري/ خوشنويسي قرآن توسط هنرمندان گزارش خبري/ خوشنويسي قرآن توسط هنرمندان گزارش خبري/ خوشنويسي قرآن توسط هنرمندان گزارش خبري/ خوشنويسي قرآن توسط هنرمندان گزارش خبري/ خوشنويسي قرآن توسط هنرمندان