۱۳۸۹/۵/۱۰

مدتي است كه برنامه راديويي «اوسنه‏ها» دوباره پخش مي‏شود. برنامه‏اي كه وقتي چند سال پيش شنيديم، شايد خيلي‏هاي‏مان شگفت‏زده شديم. شگفت‏زده از اين رو كه ديديم سرانجام در صدا و سيماي مركز مشهد عده‏اي به اين نتيجه رسيده‏اند كه گويش و لهجه مشهدي، صرفا براي مضحكه و لودگي نيست! اكنون و با پخش مجدد اين برنامه نيز همان حس و حال در ما زنده مي‏شود، با اين تفاوت كه بايد اظهار اميدواري كنيم چنين رويكردي به باورهاي عميق فرهنگي بينجامد و لهجه مشهدي را در جايگاه اصيل و واقعي خود بنشاند. آنچه در پي خواهد آمد، گفتگوي صفحه نيستان (ادب و هنر) شهرآراست با حسن معين، نويسنده و گوينده باسابقه اين برنامه.



آقاي معين؛ در آغاز اين گفتگو مايلم شرح حال شما و نحوه ورودتان به راديو را از زبان خودتان بشنوم.
به ضبط شناسنامه در حال حاضر من متولد 1/6/1332 هستم ولي حقيقت اين است كه در 24فروردين 1324 در كوچه‏اي كه امروز به «ضياء» موسوم است، در همين شهر مقدس مشهد زاده شده‏ام. از دهه بيست به بعد همه آخوندهاي شهر ساكن اين كوچه بودند كه پدر من هم يكي از آن‏ها بود. ظاهرا روزگار سختي بوده، با توجه به جنگ جهاني و قحطي و... اين‏ها باعث شد مدرسه ما كه يكي دو سالي بود به آن ورود پيدا كرده بودم، تبديل به مدرسه علميه شود. صبح‏ها مي‏رفتيم به مدرسه خيرات خان و «ضرب ضربوا...» مي‏خوانديم، ساعت 8 سركار خياطي بوديم، شب باز در مدرسه به مباحثه مي‏پرداختيم و ساعت 9 تا 10 شب براي خواب به خانه برمي‏گشتيم. در سال 1340 كه فهميدم مي‏شود حرف بابا را گوش نداد، همه چيز را رها كردم و راهي تهران شدم! چندسالي در پايتخت بودم، يك مرتبه به خودم آمدم و ديدم كه سني از من گذشته و چيزي جز عشق به ادبيات ندارم. وارد كلاس‏هاي شبانه شدم و با توجه به زمينه قبلي از ادبيات و درس عربي و محيط خانوادگي و آشنايي پيشين، به سرعت- در عرض دو سه سال- ديپلم گرفتم. در ادامه رشته رياضي را انتخاب كردم و حتي از دانشگاه ماينزكلن (آلمان) براي رشته انفورماتيك پذيرش گرفتم اما در پي وقايع قيام 15خرداد 42 جلوي خروج من را گرفتند.
ماجرا از اين قرار بود كه پدرم يكي از ده نفري بود كه از مشهد براي صحه گذاشتن برمرجعیت حضرت آيت‏ا... خميني امضا داده بود تا ايشان مصونيت سياسي بيابند. اين نامه را در تهران از لاي دفتر من درآوردند. از طرفي من شاگرد خياط بودم ولي شب‏ها بچه‏ها را دور خودم جمع مي‌كردم و براي‏شان كتاب مي‏خواندم. كسي گزارش داده بود كه فلاني كارگران را دور خود جمع مي‏كند و فعاليت‏هاي كارگري دارد. اين مانع از ادامه تحصيل در رشته‏اي شد كه دوست داشتم. در اين سال‏ها من ادبيات را مطالعه مي‏كردم و شعر هم مي‏گفتم و در مشهد در جلسات جمعه‏هاي محفل فرخ هم شركت داشتم. در سال 1350 آقاي دكتر ضياءالدين سجادي، مصحح ديوان خاقاني كه شعرخواني‏ام را در آنجا ديده بود، از من براي كار در راديو مشهد دعوت كرد. دكتر سجادي موسس صدا و سيماي خراسان بود كه آن زمان به آن سازمان اطلاعات و راديو مي‏گفتند. اين راديو تازه يك فرستنده برون مرزي راه انداخته و عده‏اي مانند احمد احمدي بيرجندي، دكتر غلامحسين يوسفي و دكتر شميسا را جذب كرده بود. در اين سال‏ها جواني مجرد بودم و عاشق نويسندگي. راديو هم نويسنده نداشت و اصلا نويسندگي براي راديو در آن دوران معنا نداشت.
چه متن‏هايي براي راديو مي‏نوشتيد؟
در آغاز، نوشتن متن برنامه‏هايي مثل «سرزمين و مردم خراسان» كه تا سال‏ها پس از انقلاب هم ادامه داشت و «جنگ خراسان» كه به پيوند ادبيات فارسي ايران و فارسي زبانان ديگر كشورها مي‏پرداخت، بر‌عهده من بود. آن زمان دو راديو به نام‏هاي راديو مشهد و راديو خراسان- كه از تايباد پخش مي‏شد- وجود داشت. خدابيامرزد آقاي رحمت‏ا... وظيفه‏دان را كه مسئول و سرپرست راديو خراسان بود و ميان ايشان و مدير راديو مشهد آقاي‏هاشم صادقي- كه به گمانم هر دو نفر فوت كرده‏اند- هميشه درگيري بود. مدتي در صداي خراسان براي برنامه‏هاي برون‌مرزي مي‏نوشتم و بعد به راديو مشهد آمدم. هفته‏اي متن يك برنامه دو ساعته (جنگ خراسان) را مي‏نوشتم كه بهترين تهيه كننده راديو، خدابيامرز محمود رفيعي آن را تهيه مي‌كرد و براي پخش به تهران مي‏فرستاد. اين جريان ادامه داشت تا آغاز اعتصابات آبان 1356.
در پي جابه‏جايي‏ها و بي‏نظمي‏هاي پس از انقلاب از سال 1360 دوران فترتي براي من اتفاق افتاد كه عذر من را از راديو خواستند. از اداره كه بيرون آمدم، جذب تلويزيون شدم. در اينجا در دو سه برنامه نويسندگي كردم كه در سال 1363 يكي از آن‏ها به اسم «برادرانه» (برنامه‏اي درباره هفته وحدت) مورد توجه واقع شد. اين توجه بازگشت من را به راديو رقم زد. در سال 1374 دوباره عازم تهران شدم و در آنجا به برنامه‏نويسي براي راديو و تلويزيون پرداختم. «دريچه و ديوار» (برنامه‏اي درباره مبارزه با موادمخدر و اعتياد)، «صنايع دستي»، «سايه سرو» و ... برنامه‏هايي بوده‌اند كه در طي 5سال در تهران بي سروصدا نوشتم.
برنامه «اوسنه‏ها» كه از صداي خراسان رضوي پخش مي‏شد، چگونه كليد خورد؟
سال 1380 دوباره به مشهد آمده بودم و به شدت در اوج دل‏شكستگي از كارم قرار داشتم. احساس مي‏كردم عمري را صرف نوشتن در راديو كرده‏ام و حاصل آن به هوا رفته است؛ هيچ كسي خوب و بد اين نوشته را تفكيك نكرده و هيچ كس يا گروه و هيئتي نگفته كه‌آقا، اين فلاني نويسنده است. همه اين نوشته ها رونويسي نبود و روي برخي تحقيق صورت گرفته بود. هنوز هم دلم مي‏خواهد متني را كه براي برنامه «شترداري در كوير» آقاي محمود رفيعي نوشتم - برنامه‏اي كه به خاطرش با‌ آقاي رفيعي به كويرهاي سبزوار مي‏رفتيم- به دست بياورم. خلاصه ديدم عمرم تمام شد و هيچ كاري نكرده‏ام.
بچه‏ها مي‏گفتند هرچه مي‏نويسي گردآوري كن. احساس كردم دوتا كار ماندگار مي‏توان انجام داد؛ اين بود كه پيشنهاد «اوسنه‏ها» و برنامه‏اي درباره اسطوره و تاريخ ايران را به تهيه كننده دادم . طرح كه پذيرفته شد كار هم آغاز شد. از آنجا كه صداي من مناسب برنامه«اوسنه‏ها» بود، علاوه بر نويسندگي، گويندگي آن را هم بر عهده گرفتم. پيش از آن گاهي به ندرت كار گويندگي را براي متون سنگين ادبي انجام داده بودم. اين برنامه‏ها مدتي پخش شد و حتي از تهران هم مورد تشويق قرار گرفت اما پخش آن پس از مدتي متوقف ماند.
براي نوشتن «اوسنه‏ها» از چه منابعي سود برديد؟
اين برنامه شامل قصه‏هاي فولكلور مشهدي و بيشتر خراساني بود كه به لهجه مشهدي روايت مي‏شد. در نوشتن متن‏هاي آن از منابع مكتوب فراواني كه وجود داشت- مجموعه كارهاي صبحي مشهدي، مجموعه كارهاي انجوي شيرازي، مجموعه قصه‏هاي خراساني، كارهاي صادق هدايت در حوزه ادبيات عاميانه، كتاب كوچه شاملو و... -استفاده مي‏كردم. البته پيش از آن هم در اين حوزه كاركرده بودم؛ مثلا قصه «گنجشكك اشي‏مشي» را كه بعدها به شكل ترانه‏اي توسط فرهاد مهرداد اجرا شد، سال‏ها پيش براي برنامه «سرزمين و مردم خراسان» نوشته بودم؛ قصه‏اي پويا كه اهداف مشخص انقلابي داشت.
چقدر متن اصلي را در نوشته خود تغيير مي‏داديد؟
من تنها آن را براي لهجه و گويش امروز مردم مشهد تنظيم مي‏كردم و در ساختار آن تغييري نمي‏دادم.
تا پيش از اين برنامه، ما همواره شاهد استفاده از لهجه مشهدي براي لودگي و برنامه‏هايي كه خنداندن مخاطب را مد نظر داشت، بوديم. در «اوسنه‏ها» رويكرد كاملا جدي بود. چگونه اين حركت مورد توجه قرار گرفت؟
اصلا صحبت اوليه و انگيزه ما همين بود. من شعري به گويش مشهدي گفته بودم با چنين ابياتي:
در ده ازغد پدري هوشمند/ گفت به اين جانب از روي پند/ كه اي يره مفتي توي چاه، گُم مِري/ پندري پيغمبر مردم مري؟!
دوستي كه اين را شنيد گفت چقدر با شعرهاي مشهدي فلاني كه در راديو پخش مي‏شد، تفاوت دارد.
اين جرقه‏اي را در ذهن من به دنبال داشت؛ اينكه حتما نبايد لهجه باعث لودگي شود و ما مي‏توانيم با آن كارهاي جدي هم داشته باشيم. اين بود كه با لهجه و گويش مشهدي كارهايي را براي برنامه «اوسنه‏ها» نوشتيم و اجرا كرديم كه برخي از آن‏ها هم قصه‏هاي خيلي خوبي از كار درآمد.
دليل توقف پخش اين برنامه را هم توضيح مي‏دهيد؟
تنها عامل آن را حسادت برخي افرادي مي‏دانم كه در بعضي جاها نفوذ داشتند. بعضي مسئولان هم كه در زمينه كار راديويي تخصص نداشتند، اهميت چنداني به برنامه نمي‏دادند. به اين ترتيب برنامه‏اي كه مورد استقبال شديد مردم واقع شد و حتي در نشريه‏هاي تهران هم درباره‏اش مطالبي نوشتند، ادامه نيافت...
و صحبت پاياني؟
در ايران نويسندگي راديو جايگاهي ندارد، حال آنكه چهره‏هاي شاخصي در دنياي ادب و هنر وجود دارند كه به اين كار مشغول بوده‏اند؛ آلبركامو، عبدالفتاح عبدالمقصود، آن كارگردان مطرح آمريكايي كه نامش را به خاطر ندارم و ... خاطرم هست كه يك روز آقاي ناصر صادقي كه زماني با هم متن برنامه «پيامبر خورشيد» -برنامه‏اي صبحگاهي- را مي‏نوشتيم با خانمش آمد دم در خانه ما. ماجرا از اين قرار بود كه كتاب «پيامبر» جبران خليل جبران را كه منتشر شده بود، ديده و تصور كرده بود متن نوشته‏هاي من در برنامه ياد شده، از آنجا كه نگهداري از آن صورت نمي‏گيرد، به طريقي به دست جبران رسيده و او به نام خود انتشار داده است.
قصدم از بازگويي اين مشابهت، تعريف از خودم نيست؛ بلكه مي‏خواهم توجهات را به جواناني مستعد جلب كنم كه همين الان به نويسندگي در راديو، روزنامه‏ها و ... مشغول‏اند و كسي به آن‏ها اعتنا نمي‏كند. شايد از طريق اين روزنامه حرف‏هايم به گوش عده‏اي برسد و ... به عنوان آخرين حرف، بايد بگويم در اين لحظه آرزويم اين است كه براي جوانان بعد از ما، نويسندگي راديو جايگاهي داشته باشد.



امتیاز :
 
بازديد : ۲۰۴ مرتبه
۱۳۸۹/۵/۱۰

سعيد خومحمدي -پرويز بيگي‌حبيب‌آبادي‌ صاحب‌ مجموعة‌ شعر غريبانه‌ (اميركبير، 1368)، با بهره‌گيري‌ از اسلوب‌هاي‌ شعر كلاسيك‌ واستفاده‌ از عاطفه‌اي‌ بسيار نيرومند، در سال‌ 1361 توانست‌ خود را از گسيختگي‌ در زبان‌ و انديشه‌رهانيده‌ و به‌ بياني‌ ثابت‌ و محكم‌ برسد.



غزل‌ پيك‌ پگاهي‌ او با مطلع‌:
مرا نيست‌ حرفي‌ به‌جز اشك‌ و آهي‌
پناهي‌ نمانده‌ است‌ جز بي‌پناهي‌
و غزل‌ نماز سوختن‌ وي‌ با مطلع‌:
آنكه‌ داغ‌ آرزو دارد منم‌
كلك‌ او خون‌ در گلو دارد منم‌
از آثار برجستة‌ شاعر در مسير تجربه‌هاي‌ سال‌ 61 است‌. امّا آنچه‌ ما را بر آن‌ مي‌دارد تا در اين‌ فصل‌ ازغزل‌بيگي‌ ياد كنيم‌، همانا غزل‌ غريبانه‌ است‌ كه‌ نام‌ مجموعة‌ شعر او نيز از اين‌ شعر برگرفته‌ شده‌است‌. او در اين‌ مرثيه‌ كه‌ براي‌ جنگ‌ سروده‌ شده‌ است،‌ از همان‌ عناصري‌ استفاده‌ كرده‌ كه‌ درمرثيه‌هاي‌ عاشورايي‌ از آن‌ها سود برده‌ است‌ و با بيان‌ و توصيف‌ محل‌ كارزار و شهادت‌ سعي‌ درتحريك‌ ذهن‌ و عاطفة‌ خواننده‌ دارد.
غزل‌ غريبانه‌، نقطة‌ درخشاني‌ در آثار بيگي‌ است‌ و از كارهاي‌ او در اواخر سال‌ 1360 به‌شمار مي‌رود.شايد سرودن‌ همين‌ غزل‌، توقّع‌ خوانندگان‌ آثار او و دوستانش‌ را بالا برد و همه‌ از وي‌ انتظاراتي‌داشتند كه‌ ديگر هيچ‌گاه‌ برآورده‌ نشد. البته‌ براي‌ هر شاعري‌ ممكن‌ است‌ اين‌ اتفاق بيفتد و او باسرودن‌ تنها يك‌ اثر برجسته‌، آثار قبل‌ و بعد از خود را تحت‌الشعاع‌ قرار دهد. از ميان‌ قدما، كساني‌مثل‌هاتف‌ اصفهاني‌ (متوفي1198ق) با ترجيع‌ بند عارفانه‌اش‌ و نيز محتشم‌ كاشاني‌، صاحب‌دوازده‌ بند معروف‌ كه‌ در رثاي‌ شهيدان‌ كربلا سروده‌ شده‌ است‌، را بايد نام‌ برد كه‌ تنها به‌اعتبار همين‌آثار به‌اوج‌ شهرت‌ و اعتبار رسيده‌اند و از ميان‌ معاصران‌، شعرهايي‌ مثل‌ صداي‌ پاي‌ آب‌ از سهراب‌سپهري‌، زمستان‌ از مرحوم‌ مهدي‌ اخوان‌ثالث‌، خنجرها، بوسه‌ها و پيمان‌ها از منوچهر آتشي‌ و... رامي‌توان‌ داراي‌ چنين‌ خصيصه‌اي‌ دانست‌. به‌هرحال‌، غزل‌ غريبانه‌ معروف‌ترين‌ غزل‌ بيگي‌ است‌ وروايتي‌ است‌ صادقانه‌ از سيماي‌ غم‌ گرفته‌ خرمشهر در دوران‌ تسلط‌ دشمن‌. غزل‌ را با هم‌ مي‌خوانيم‌ وآنگاه‌ به‌بررسي‌ دقيق‌ آن‌ مي‌پردازيم‌:
ياران‌ چه‌ غريبانه‌، رفتند از اين‌ خانه‌
هم‌ سوخته‌ شمع‌ ما، هم‌ سوخته‌ پروانه‌
بشكسته‌ سبوهامان‌، خونست‌ به‌دل‌هامان‌
فرياد و فغان‌ دارد دُردي‌كش‌ ميخانه‌
هر سوي‌ نظر كردم‌، هر كوي‌ گذر كردم‌
خاكستر و خون‌ ديدم‌، ويرانه‌ به‌ويرانه‌
افتاده‌ سري‌ سويي‌، گلگون‌ شده‌ گيسويي‌
ديگر نبود دستي‌، تا موي‌ كند شانه‌
تا سر به‌بدن‌ باشد، اين‌ جامه‌ كفن‌ باشد
فرياد اباذرها، ره‌ بسته‌ به‌بيگانه‌
لبخند سروري‌ كو، سرمستي‌ و شوري‌ كو
هم‌ كوزه‌ نگون‌ گشته‌، هم‌ ريخته‌ پيمانه‌
آتش‌ شده‌ در خرمن‌، واي‌ من‌ و واي‌ من‌
از خانه‌ نشان‌ دارد، خاكستر كاشانه‌
اي‌ واي‌ كه‌ يارانم‌، گل‌هاي‌ بهارانم‌
رفتند از اين‌ خانه‌، رفتند غريبانه‌
قبل‌ از بررسي‌ اين‌ غزل‌ نكته‌اي‌ را يادآور مي‌شويم‌ و آن‌ اينكه‌ منتقدان‌ ادبي‌ در نقدهاي‌ جديد ترجيح‌مي‌دهندكه‌ با يك‌ اثر ادبي‌ واحد سروكار داشته‌ باشند نه‌ با مجموعة‌ آثار يك‌ مصنّف‌ . ما نيز مي‌كوشيم‌ با نگاهي‌ به‌غزل‌ غريبانه،‌ نظراتي‌ را در بارة‌ شيوة‌ شاعري‌ بيگي‌حبيب‌آبادي‌ و طرزنگرش‌ او به‌جهان‌ پيرامون، مطرح كنيم‌.
در نگاهي‌ كلّي‌ به‌اين‌ غزل،‌ متوجه‌ كلماتي‌ با بافت‌ كهنه‌ مي‌شويم‌، كلماتي‌ چون‌ شمع‌ و پروانه‌، كوزه‌،دُردي‌كش‌ و...، امّا اين‌ كلمات‌ خوب‌ در كنار هم‌ چيده‌ شده‌اند. در اينجا نگاه‌ به‌شمع‌ و پروانه‌ ديگر نگاه‌سنّتي‌ نيست‌. حال‌ و هواي‌ سال‌ 1360 را در نظر داشته‌ باشيم‌ و تأثير عاطفه‌ و موسيقي‌ و وزن‌ را هم‌.پيش‌تر مولوي‌ گفته‌:
من‌ مست‌ و تو ديوانه‌، ما را كه‌ برد خانه‌
صدبار تو را گفتم‌، كم‌خور دو سه‌ پيمانه‌
او اين‌ غزل‌ را و ايضاً همين‌ وزن‌ و قافيه‌ را به‌شهرت‌ رسانده‌ و آن‌ را به‌عنوان‌ يك‌ غزل‌ شاد تثبيت‌ كرده‌است‌. امّا بيگي‌ اين‌ بار با همان‌ وزن‌ و قافيه‌ با حال‌ و هوايي‌ محزون‌ و عاطفي‌ غزل‌ غريبانه‌ رامي‌سرايد. غزلي‌ كه‌ در سراسر ابياتش‌ از هماهنگي‌ قافيه‌ها به‌خوبي‌ استفاده‌ شده‌ است‌ ، جز در بيت‌ دوم‌ كه‌ سبوهامان‌ و دل‌هامان‌ با هم‌ قافيه‌ نيستند و البته‌ ايرادي‌ ندارد، قافيه‌هاي‌ مابين‌مصراع‌ها در ابيات‌ ديگر و نيز قافيه‌هاي‌ اصلي،‌ سازِ محزون‌ خود را خوب‌ كوك‌ كرده‌اند و با هم‌ مي‌زنندو ناله‌ سر مي‌دهند . شاعر را در اين‌ غزل،‌ غم‌ تصنّعي‌ نيست‌، او هر قدر هم‌ تلاش‌ مي‌كند كه‌ عاشقانه‌ بگويد، سرانجام‌خود را در كوچه‌هاي‌ غم‌ و غربت‌ مي‌يابد و تجربة‌ عيني‌ خويش‌ را براي‌ ما بازگو مي‌كند. اين‌ البته‌ براي‌بيگي‌ امتيازي‌ است‌ و او بدين‌ ترتيب‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ از خيل‌ شاعراني‌ نيست‌ كه‌ در هنگام‌ نبرد باغم‌ و غربتي‌ تصنّعي،‌ خود را از مهلكه‌ كنار بكشد و به‌عشق‌هاي‌ كوچك‌ دل‌خوش‌ كند. شاعرِ غريبانه‌از كنار واقعيّت‌ها و مسائل‌ اجتماعي‌ روزگار خويش‌ آسان‌ نگذشته‌ است‌. او جنگ‌ را ديده‌ است‌، حماسه‌و ايثار و رشادت‌ها را لمس‌ كرده‌ است‌ و صميمانه‌ كوشيده‌ تا از ستمي‌ كه‌ بر اين‌ مردم‌ رفته‌، پرده‌بردارد. خودش‌ مي‌گويد: «رفته‌ بودم‌ خرمشهر، سال‌ 60 بود، نشستم‌ يك‌ گوشه‌اي‌ و با چشم‌ باراني‌ اين‌شعر را سرودم‌» .
در سال‌ 1362 استفاده‌ بيگي‌ حبيب‌آبادي‌ از اوزان‌ جديد جان‌ و جلايي‌ به‌آثار او مي‌بخشد.
غزل‌ حال‌ دل‌ با مطلع‌:
در چشم‌ گلگون‌ ياران‌، يك‌ وسعت‌ بيكرانه‌ است‌
رازي‌ كه‌ آنجا نهفته‌ است‌،افسانه‌اي‌ عاشقانه‌ است‌
و غزل‌ حديث‌ چشم‌ با مطلع‌:
دلم‌ شكسته‌ است‌ وزين‌ جماعت‌ كسي‌ ز حالم‌ خبر ندارد
به‌جز كه‌ سوزد، به‌جز كه‌ سازد به‌خويش‌ راهي‌ دگر ندارد
داراي‌ اوزان‌ جديد و مبتني‌ بر ظرفيت‌هاي‌ موسيقايي‌ هستند و از كارهاي‌ برجستة‌ بيگي‌ در سال‌ 1362 محسوب مي‌شوند .
غزل‌هاي‌ بهانه‌ (غريبانه‌، ص‌27)، گفتگو (ص‌29)، غربت‌ رفتن‌ (ص‌31) و گام‌هاي‌ عشق‌ (ص‌33)را بيگي‌ در سال‌ 1363 سروده‌ است‌ و در آن‌ها نيز رگه‌هايي‌ از عاطفة‌ سيّال‌ او و همان‌ بغض‌ غريبي‌ كه‌در اندوه‌ ياران‌ گلويش‌ را مي‌فشرد، به‌چشم‌ مي‌خورد. به‌عنوان‌ نمونه‌ به‌بيت‌ زير از غزل‌ گفتگو توجه‌كنيد:
...غريبانه‌ رفتند ياران‌ و من‌
به‌هر جا روم‌ بازگو مي‌كنم‌
كه‌ در تداوم‌ همان‌ احساس‌ موجود در غزل‌ غريبانه‌ شكل‌ گرفته‌ است‌ و يا اين‌ بيت‌ از غزل‌ غربت‌ رفتن‌ كه‌جوش‌ و خروش‌ بي‌شائبه‌ و ارادت‌ صميمانة‌ او را نسبت‌ به‌حماسة‌ كربلا و حماسه‌ساز بزرگ‌ آن‌،حضرت‌ حسين‌بن‌علي‌(ع‌)، كه‌ سرمشق‌ شهيدان‌ مُلك‌ ماست‌، نشان‌ مي‌دهد:
چه‌ حكمتي‌ است‌ كه‌ ذهنم‌ هميشه‌ تا بوده‌ است‌
گه‌ شكُفتن‌ خون‌ ياد كربلا كرده‌ است‌
غزل‌هاي‌ سال‌ 1364 حبيب‌آبادي‌ چندان‌ جلب‌ نظر نمي‌كنند و با آنكه‌ او همان‌ كسي‌ است‌ كه‌ در سال‌1360 غزل‌ محكم‌ غريبانه‌ را سروده‌ است‌، با وجودگذشت‌ چهار سال‌ از سرودن‌ آن‌، سير نزولي‌ او رادر اين‌ سال‌ به‌وضوح‌ مشاهده‌ مي‌كنيم‌. گل‌هاي‌ زخم‌ را مي‌توانيم‌ تنها غزل‌ قابل‌ اعتناي‌ بيگي‌ در سال‌1364 بدانيم. مطلع‌ اين‌ غزل‌، چنين‌ است‌:
خاك‌ را باور بر اين‌ باور نبود
هيچ‌ صيدي‌ اين‌ چنين‌ پرپر بود
غزل‌ شقايق‌ از تجربيات‌ سال‌ 1365 بيگي‌ است‌ در وزني‌ كوتاه‌ (مفاعلن‌ مفاعلن‌ مفاعلن‌) و بيگي‌ دربيت‌ آخر اين‌ غزل‌ به‌دلبستگي‌ خود به‌قالب‌ غزل‌ اشاره‌ داشته است‌:
اگر غزل‌ مرا گرفت‌ از خودم‌
غرض‌ تويي‌، غزل‌ شده‌ بهانه‌ام‌
«غزل‌ كوچيدن‌ پرستوها» نيز مربوط‌ به همين سال است‌ و گويا بيگي‌ در سرودن‌ آن‌ نيم‌ نگاهي‌ به‌غزل«‌تصميم‌»سرودة‌ قيصر امين‌پور داشته‌ است؛ چرا كه‌ وزن‌ هر دو غزل‌ يكسان‌ است‌ و قافيه‌ آن‌ها اندك‌تفاوتي‌ با هم‌ دارد:
قيصر امين‌پور:
بيا به‌خانة‌ آلاله‌ها سري‌ بزنيم‌
ز داغ‌، با دل‌ خود حرف‌ ديگري‌ بزنيم‌
پرويز بيگي‌ حبيب‌آبادي‌:
بيا دوباره‌ به‌كوي‌ بهار سر بزنيم‌
به‌كوچه‌ كوچة‌ آن‌، خانه‌ خانه‌، در بزنيم‌
و هر دو غزل‌ از لحاظ‌ مضمون‌ نيز با هم‌ شباهت‌ دارند؛ غزل‌ امين‌پور به‌خانوادة‌ صبور شهيدان‌ تقديم‌ شده‌است‌ و بيگي‌ هم‌ در غزل‌ خود، همگان‌ را دعوت‌ مي‌كند تا به‌هر كوي‌ و برزن‌ بگذرند و انبوه‌ تابوت‌هاي‌شهيدان‌ را نظاره‌ كنند.
تمام‌ شهر پر از محمل‌ شقايق‌هاست‌
قيامتي‌ است‌ اگر سر به‌هر گذر بزنيم‌
با اين‌ تفاوت‌ كه‌ غزل‌ امين‌پور استخوان‌دارتر و محكم‌تر است‌ و داراي‌ زباني‌ منسجم‌ و شكيل‌مي‌باشد و در برگيرندة‌ ابيات‌ زيبايي‌ نظير بيت‌ زير است‌:
اگر چه‌ نيّت‌ خوبي‌ است‌ زيستن‌، امّا
خوشا كه‌ دست‌ به‌تصميم‌ بهتري‌ بزنيم‌
غزل‌ گل‌ ادراك‌، سروده‌ شده‌ در سال‌ 1366، داراي‌ مضموني‌ عاطفي‌ و در عين‌ حال‌ اجتماعي‌ است‌ ورنگ‌ و بوي‌ خوش‌ گل‌هاي‌ پرپر، فضاي‌ اندوه‌باري‌ را در اين‌ غزل‌ به‌وجود آورده‌ است‌. ابيات‌ ذيل‌ از آن‌غزل‌ است‌:
...ز پشت‌ عاطفه‌ام‌ نقش‌ لاله‌ها پيداست‌
ز بس‌ كه‌ غنچة‌ پيچيده‌ در كفن‌ دارم‌
براي‌ شانة‌ زخمم‌ كه‌ زير محمل‌هاست‌
دوباره‌ صحبت‌ صد پاره‌ پاره‌ تن‌ دارم‌
هميشه‌ در سخنم‌ صد بهانة‌ گلگون‌
براي‌ زمزمة‌ شعر خويشتن‌ دارم‌
غزل‌ تفاهم‌ نيز يادگار سال‌ 1366 تقديم‌ به‌شهيدي‌ از قبيلة‌ راهيان‌ نور است‌. مطلع‌ غزل‌ زيبا و جاافتاده‌ است‌ و از همان‌ ابتدا مخاطب‌ را با خود مي‌كشد و همراه‌ مي‌كند:
سفر به‌خطّة‌ خورشيد انتخاب‌ تو بود
بهار و آينه‌ و عشق‌ در ركاب‌ تو بود
جواب‌ شهيدان‌ به‌نداي‌ عشق‌، پاسخي‌ است‌ سرخ‌ و خون‌آلود و شاعر اين‌ نكته‌ را به‌خوبي‌ در قالب‌ سئوال‌ و جوابي‌ موجز و مختصر بيان‌ كرده‌است‌:
سئوال‌ من‌ همه‌ اين‌ بود ره‌ چگونه‌ بري‌؟
عبور با كفني‌ لاله‌گون‌ جواب‌ تو بود
و سرانجام‌ غزل‌ با ردّالمطلع‌ به‌پايان‌ مي‌رسد:
من‌ از تفاهم‌ پرواز با تو دانستم‌
سفر به‌خطة‌ خورشيد انتخاب‌ تو بود
«طلوعي‌ دوباره‌» عنوان‌ غزلي‌ است‌ كه‌ در تابستان‌ سال‌ 1367، يعني‌ آخرين‌ ماه‌هاي‌ دورة‌ مورد بحث‌ما، سروده‌ شده‌ است‌ و بيگي‌ در اين‌ غزل‌ هم‌ از وزن‌ مستفعلن‌ فاعلاتن‌ كه‌ در بين‌ غزل‌سرايان‌دوره‌هاي‌ قبل‌ و نيز هم‌نسلان‌ خود او رواج‌ داشته‌ است‌ و دارد، استفاده‌ كرده‌ است‌. امّا نسبت‌ به‌دوغزل‌ پيشين‌ او ـ كه‌ در سال‌ 1362 سروده‌ شده-‌ از عمق‌ معنايي‌ چنداني‌ برخوردار نيست‌ و حرف‌جديدي‌ هم‌ براي‌ گفتن‌ ندارد.



امتیاز :
 
بازديد : ۱۶۳ مرتبه
۱۳۸۹/۵/۱۰
سمرگل
نمايش«سمرگل» به نويسندگي و كارگرداني فرشيد تمري از دهم تيرماه تا بيست و يكم مردادماه در تالار نوبنياد مجتمع فرهنگي امام رضا(ع) به روي صحنه است.
اين نمايش كه در اواخر سال گذشته در مشهد اجرا شده، امسال در قالب دوسالانه تئاتر مشهد به‌روي صحنه مي‌رود.
در«سمرگل» كه به يك داستان افسانه‌اي و فولكلوريك مي‌پردازد، عباس رثايي، رضا بياباني، حسن قادري، جواد فرهاديان، ستايش رجايي‌نيا، فهيمه نوروزي، مهسا غفوريان، زهرا آري، نازيلا ارجمندي، فرخي، جلال كريم‌زاده، جعفر توكلي، وحيد مميزي، پريسا عباسي و مهين حق شناس بازي مي‌كنند.
جلسات اكران و نقد فيلم‌هاي آخرالزماني
در مشهد برگزار شد
جلسات اكران و نقد فيلم‌هاي آخرالزماني از سوی شهرداری منطقه9 مشهد با مشاركت گروه مبلغان هنرمند دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی برگزار شد.
مدیر گروه مبلغان هنرمند دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی در مراسم اختتامیه این جلسات با اشاره به اینکه آخرالزمان در‏هالیوود می‌تواند چند وجه داشته باشد، اظهار داشت: در آثارآخرالزمانی دینی، اعتقادات تحریف شده تورات و انجیل در زمینه ظهور منجی به تصویر کشیده می‏شود.
مسعود زارعیان افزود: فيلم‏هاي آخرالزماني علمی ـ تخیلی نيز نزاع بین گونه انسان و همزادهای فرازمینی (كه دستاورد علمی تخیلی اوست) را به تصوير مي كشد كه فیلم جنگ دنیاها از اين قبيل است.
وي ادامه داد: فيلم‏هاي آخرالزماني طبیعی همچون 2012 پايان دنيا را با پدیده‏های طبیعی و طغیان آتشفشان‏ها و برخورد شهاب سنگ‏های عظیم به زمین و.... نشان مي‏دهند.
مديرگروه مبلغان هنرمند دفتر تبليغات اسلامي خراسان رضوي اظهارداشت: فيلم آخرالزماني اسطوره‏ای همچون سيصد نيز موجوداتی افسانه ای و اسطوره‏ای را به عنوان تهدید حیات بشری مطرح می‏کنند.
وي گفت: در آثار آخرالزماني تكنولوژيك همچون فیلم فرانکشتاین، دستاوردهاي تکنولوژی که محصول پیشرفت خود بشر است، تهديد و پايان دهنده دنيا معرفي مي‏شوند.
زارعيان با بيان اينكه در همه این فیلم‏ها، یک نگاه جهانی وجود دارد، افزود: در اين فيلم‏ها، وقوع پدیده‏هاي آخرالزماني تهدیدی بین‏المللی نشان داده مي‏شود که از طریق رسانه‏ها به جهان مخابره مي‌گردد.
وي با اشاره به فيلم«کتاب الی» بيان داشت: تفکر پایان دنیا که در اندیشه غرب به ویژه «اوانجلیست»‏ها وجود دارد، در اغلب توليدات سينمايي آن‏ها مشهود است و اين نشان می‏دهد غرب یک هجمه نرم را از جوانب مختلف آغاز کرده است، از اين رو نمی‏توان گفت ماهیت سینما صرفا سرگرمی بوده و توليدات تصویری غرب، عاری از ایدئولوژی است.
مديرگروه مبلغان هنرمند دفتر تبليغات اسلامي خراسان در ادامه به اهتمام ويژه غرب به مسئله آخرالزمان اشاره داشت و گفت: مباحث آخرالزمانی در دانشگاه‏های دیگر کشورها تدریس می‏شود، اين در حالي است كه ما هنوز یک کار فرهنگی گسترده و منسجم انجام نداده‏ايم و در انفعال به سر مي‌بريم.
زارعيان با اشاره به ارتقاي سطح آگاهی علمی کودکان و نوجوانان امروز تصریح کرد: اگر نتوانیم به نیاز جوانان درست پاسخ دهیم، قطعا از طریق بازی‏های رایانه‏ای، فیلم‏ها و سایر رسانه‏ها، تحت تأثیر آموزه‏ها و سبک زندگی غرب قرار می‏گیرند.
وی با انتقاد از کمبود آثار سینمایی بومي در این زمینه ابراز داشت: در سينماي ايران تنها فیلم‏هایی چون بوی پیراهن یوسف، فرزند خاک و قدمگاه آن هم در حد بسیار سطحی به مقوله انتظار پرداخته‌اند.


امتیاز :
 
بازديد : ۲۰۱ مرتبه
PDF
آرشيو روزنامه
كاريكاتور روز
نظرسنجي
بهبود سایت
نظر شما برای افزایش یا بهبود امکانات سایت چیست؟
تقويم
۱۷
دوشنبه
بهمن ماه ۱۳۹۰
۶ فوریه ۲۰۱۲
خبرنامه

افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی